غزلیات سعدی

در این بخش،”غزلیات سعدی” نوشته شده است.بر طبق نسخه ی”فروغی” ، غزلیات سعدی در سه بخش مواعظ،دیوان اشعار و ملحقات قرار دارد.

برای دسترسی آسان شما به این اشعار،تمامی غزلیات بخش های مواعظ و دیوان اشعار را اینجا ثبت می کنیم.غزل های بخش ملحقات،به بیان فروغی و دیگران،گویا سروده ی سعدی نیستند و با تردید به آنها نگریسته شده است،به همین خاطر این غزلیات را در بخشی به نام”غزلیات مشکوک سعدی“نوشته ایم.

در حال حاضر مشغول نوشتن این بخش هستیم.تمام تلاش ما این است که در کوتاه ترین زمان،تمامی آنها را در سایت قرار دهیم.سپاس از شکیبایی شما

برای خواندن هر غزل ، روی آن کلیک کنید .

حرف الف : 

غزل شماره ۱ : اول دفتر به نام ایزد دانا

غزل شماره ۲ : ای نفس خرم باد صبا

غزل شماره ۳ : روی تو خوش می‌نماید آینه ما

غزل شماره ۴ : اگر تو فارغی از حال دوستان یارا

غزل شماره ۵ : شب فراق نخواهم دواج دیبا را

غزل شماره ۶ : پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را

غزل شماره ۷ : مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا

غزل شماره ۸ : ز اندازه بیرون تشنه‌ام ساقی بیار آن آب را

غزل شماره ۹ : گر ماه من برافکند از رخ نقاب را

غزل شماره ۱۰ : با جوانی سر خوش است این پیر بی تدبیر را

غزل شماره ۱۱ : وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز را

غزل شماره ۱۲ : دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز را

غزل شماره ۱۳ : ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را

غزل شماره ۱۴ : وه که گر من بازبینم روی یار خویش را

غزل شماره ۱۵ : امشب سبکتر می‌زنند این طبل بی‌هنگام را

غزل شماره ۱۶ : برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را

غزل شماره ۱۷ : تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا

غزل شماره ۱۸ : ای که انکار کنی عالم درویشان را

غزل شماره ۱۹ : چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را

غزل شماره ۲۰ : ساقی بده آن کوزه یاقوت روان را

غزل شماره ۲۱ : کمان سخت که داد آن لطیف بازو را

غزل شماره ۲۲ : لاابالی چه کند دفتر دانایی را

غزل شماره ۲۳ : تفاوتی نکند قدر پادشایی را

غزل شماره ۲۴ : من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را

غزل شماره ۲۵ : رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما

غزل شماره ۲۶ : وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها

 

حرف ب : 

 

غزل شماره ۲۷ : غافلند از زندگی مستان خواب

غزل شماره ۲۸ : اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب

غزل شماره ۲۹ : ما را همه شب نمی‌برد خواب

غزل شماره ۳۰ : ماهرویا روی خوب از من متاب

 

حرف ت : 

 

غزل شماره ۳۱ : سرمست درآمد از خرابات

غزل شماره ۳۲ : صبحدمی که برکنم، دیده به روشناییت

غزل شماره ۳۳ : متناسبند و موزون حرکات دلفریبت

غزل شماره ۳۴ : هر که خصم اندر او کمند انداخت

غزل شماره ۳۵ : دریغ صحبت دیرین و حق دید و شناخت

غزل شماره ۳۶ : چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت

غزل شماره ۳۷ : معلمت همه شوخی و دلبری آموخت

غزل شماره ۳۸ : کهن شود همه کس را به روزگار ارادت

غزل شماره ۳۹ : دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت

غزل شماره ۴۰ : دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت

غزل شماره ۴۱ : بنده وار آمدم به زنهارت

غزل شماره ۴۲ : مپندار از لب شیرین عبارت

غزل شماره ۴۳ : چه دل‌ها بردی ای ساقی به ساق فتنه‌انگیزت

غزل شماره ۴۴ : بی تو حرام است به خلوت نشست

غزل شماره ۴۵ : چنان به موی تو آشفته‌ام به بوی تو مست

غزل شماره ۴۶ : دیر آمدی ای نگار سرمست

غزل شماره ۴۷ : نشاید گفتن آن کس را دلی هست

غزل شماره ۴۸ : اگر مراد تو ای دوست بی مرادی ماست

غزل شماره ۴۹ : بوی گل و بانگ مرغ برخاست

غزل شماره ۵۰ : خوش می‌رود این پسر که برخاست

غزل شماره ۵۱ : دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست

غزل شماره ۵۲ : سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست

غزل شماره ۵۳ : صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست

غزل شماره ۵۴ : خرم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست

غزل شماره ۵۵ : عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست

غزل شماره ۵۶ : وان نه بالای صنوبر که درخت رطب است

غزل شماره ۵۷ : دیدار تو حل مشکلات است

غزل شماره ۵۸ : سرو چمن پیش اعتدال تو پست است

غزل شماره ۵۹ : مجنون عشق را دگر امروز حالت است

غزل شماره ۶۰ : ای کآب زندگانی من در دهان توست

غزل شماره ۶۱ : هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست

غزل شماره ۶۲ : اتفاقم به سر کوی کسی افتاده‌ست

غزل شماره ۶۳ : این تویی یا سرو بستانی به رفتار آمده‌ست

غزل شماره ۶۴ : شب فراق که داند که تا سحر چند است

غزل شماره ۶۵ : افسوس بر آن دیده که روی تو ندیده‌ست

غزل شماره ۶۶ : ای لعبت خندان لب لعلت که مزیده‌ست؟

غزل شماره ۶۷ : از هر چه می‌رود سخن دوست خوشتر است

غزل شماره ۶۸ : این بوی روح پرور از آن خوی دلبر است

غزل شماره ۶۹ : عیب یاران و دوستان هنر است

غزل شماره ۷۰ : هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است

غزل شماره ۷۱ : فریاد من از فراق یار است

غزل شماره ۷۲ : چشمت خوشست و بر اثر خواب خوشترست

غزل شماره ۷۳ : درد عشق از تندرستی خوشترست

غزل شماره ۷۴ : عشرت خوش است و بر طرف جوی خوشتر است

غزل شماره ۷۵ : ای که از سرو روان قد تو چالاکترست

غزل شماره ۷۶ : منزل عشق از جهانی دیگرست

غزل شماره ۷۷ : دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگ است

غزل شماره ۷۸ : پای سرو بوستانی در گل است

غزل شماره ۷۹ : دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکلست

غزل شماره ۸۰ : شراب از دست خوبان سلسبیلست

غزل شماره ۸۱ : کارم چو زلف یار پریشان و درهمست

غزل شماره ۸۲ : یارا بهشت صحبت یاران همدمست

غزل شماره ۸۳ : بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرام است

غزل شماره ۸۴ : امشب به راستی شب ما روز روشن است

غزل شماره ۸۵ : این باد بهار بوستان است

غزل شماره ۸۶ : این خط شریف از آن بنان است

غزل شماره ۸۷ : چه روی است آن که پیش کاروان است

غزل شماره ۸۸ : هزار سختی اگر بر من آید آسان است

غزل شماره ۸۹ : مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست

غزل شماره ۹۰ : ز من مپرس که در دست او دلت چونست

غزل شماره ۹۱ : فلک با بخت من دایم به کینست

غزل شماره ۹۲ : با همه مهر و با منش کینست

غزل شماره ۹۳ : بخت جوان دارد آن که با تو قرینست

غزل شماره ۹۴ : گر کسی سرو شنیده‌ست که رفته‌ست این است

غزل شماره ۹۵ : با خردمندی و خوبی پارسا و نیکخوست

غزل شماره ۹۶ : بتا هلاک شود دوست در محبت دوست

غزل شماره ۹۷ : سرمست درآمد از درم دوست

غزل شماره ۹۸ : سفر دراز نباشد به پای طالب دوست

غزل شماره ۹۹ : کس به چشمم در نمی‌آید که گویم مثل اوست

غزل شماره ۱۰۰ : یار من آن که لطف خداوند یار اوست

غزل شماره ۱۰۱ : به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست

غزل شماره ۱۰۲ : خورشید زیر سایه زلف چو شام اوست

غزل شماره ۱۰۳ : آن که دل من چو گوی در خم چوگان اوست

غزل شماره ۱۰۴ : آن را که جای نیست همه شهر جای اوست

غزل شماره ۱۰۵ : ای یار ناگزیر که دل در هوای توست

غزل شماره ۱۰۶ : مقصود عاشقان دو عالم لقای تست

غزل شماره ۱۰۷ : ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست

غزل شماره ۱۰۸ : صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست

غزل شماره ۱۰۹ : گفتم مگر به خواب ببینم خیال دوست

غزل شماره ۱۱۰ : آن به که چون منی نرسد در وصال دوست

غزل شماره ۱۱۱ : صبح می‌خندد و من گریه کنان از غم دوست

غزل شماره ۱۱۲ : این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست

غزل شماره ۱۱۳ : ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست

غزل شماره ۱۱۴ : تا دست‌ها کمر نکنی بر میان دوست

غزل شماره ۱۱۵ : ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست

غزل شماره ۱۱۶ : مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست

غزل شماره ۱۱۷ : آب حیات من است خاک سر کوی دوست

غزل شماره ۱۱۸ : شادی به روزگار گدایان کوی دوست

غزل شماره ۱۱۹ : صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست

غزل شماره ۱۲۰ : از جان برون نیامده جانانت آرزوست

غزل شماره ۱۲۱ : مرا خود با تو چیزی در میان هست

غزل شماره ۱۲۲ : بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست

غزل شماره ۱۲۳ : هر چه در روی تو گویند به زیبایی هست

غزل شماره ۱۲۴ : مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست

غزل شماره ۱۲۵ : هر که هر بامداد پیش کسیست

غزل شماره ۱۲۶ : زهی رفیق که با چون تو سروبالاییست

غزل شماره ۱۲۷ : مرا از آن چه که بیرون شهر صحراییست

غزل شماره ۱۲۸ : دردیست درد عشق که هیچش طبیب نیست

غزل شماره ۱۲۹ : کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست

غزل شماره ۱۳۰ : گر صبر دل از تو هست و گر نیست

غزل شماره ۱۳۱ : ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست

غزل شماره ۱۳۲ : جان ندارد هر که جانانیش نیست

غزل شماره ۱۳۳ : هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست

غزل شماره ۱۳۴ : خوشتر از دوران عشق ایام نیست

غزل شماره ۱۳۵ : خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست

غزل شماره ۱۳۶ : با فراقت چند سازم برگ تنهاییم نیست

غزل شماره ۱۳۷ : در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست

غزل شماره ۱۳۸ : در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست

غزل شماره ۱۳۹ : روز وصلم قرار دیدن نیست

غزل شماره ۱۴۰ : کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست

غزل شماره ۱۴۱ : نه خود اندر زمین نظیر تو نیست

غزل شماره ۱۴۲ : دل نماندست که گوی خم چوگان تو نیست

غزل شماره ۱۴۳ : چون عیش گدایان به جهان سلطنتی نیست

غزل شماره ۱۴۴ : چو ترک دلبر من شاهدی به شنگی نیست

غزل شماره ۱۴۵ : خسرو آنست که در صحبت او شیرینیست

غزل شماره ۱۴۶ : دوش دور از رویت ای جان جانم از غم تاب داشت

غزل شماره ۱۴۷ : دوشم آن سنگ دل پریشان داشت

غزل شماره ۱۴۸ : چو ابر زلف تو پیرامن قمر می‌گشت

غزل شماره ۱۴۹ : خیال روی توام دوش در نظر می‌گشت

غزل شماره ۱۵۰ : دلی که دید که پیرامن خطر می‌گشت

غزل شماره ۱۵۱ : آن را که میسر نشود صبر و قناعت

غزل شماره ۱۵۲ : ای دیدنت آسایش و خندیدنت آفت

غزل شماره ۱۵۳ : کیست آن لعبت خندان که پری وار برفت

غزل شماره ۱۵۴ : عشق در دل ماند و یار از دست رفت

غزل شماره ۱۵۵ : دلم از دست غمت دامن صحرا بگرفت

غزل شماره ۱۵۶ : چشمت چو تیغ غمزه خونخوار برگرفت

غزل شماره ۱۵۷ : هر که دلارام دید از دلش آرام رفت

غزل شماره ۱۵۸ : ای کسوت زیبایی بر قامت چالاکت

غزل شماره ۱۵۹ : این که تو داری قیامتست نه قامت

غزل شماره ۱۶۰ : ای که رحمت می‌نیاید بر منت

غزل شماره ۱۶۱ : آفرین خدای بر جانت

غزل شماره ۱۶۲ : ای جان خردمندان گوی خم چوگانت

غزل شماره ۱۶۳ : جان و تنم ای دوست فدای تن و جانت

غزل شماره ۱۶۴ : چو نیست راه برون آمدن ز میدانت

غزل شماره ۱۶۵ : چه لطیفست قبا بر تن چون سرو روانت

غزل شماره ۱۶۶ : خوش می‌روی به تنها تن‌ها فدای جانت

غزل شماره ۱۶۷ :گر جان طلبی فدای جانت

غزل شماره ۱۶۸ : بیا که نوبت صلح است و دوستی و عنایت

غزل شماره ۱۶۹ : سر تسلیم نهادیم به حکم و رایت

غزل شماره ۱۷۰ : تن آدمی شریف است به جان آدمیت

 

حرف د :

 

غزل شماره ۱۷۱ : جان من جان من فدای تو باد

غزل شماره ۱۷۲ : زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد

غزل شماره ۱۷۳ : فرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فتاد

غزل شماره ۱۷۴ : مویت رها مکن که چنین بر هم اوفتد

غزل شماره ۱۷۵ : نه آن شبست که کس در میان ما گنجد

غزل شماره ۱۷۶ : حدیث عشق به طومار در نمی‌گنجد

غزل شماره ۱۷۷ : کس این کند که ز یار و دیار برگردد

غزل شماره ۱۷۸ : طرفه می‌دارند یاران صبر من بر داغ و درد

غزل شماره ۱۷۹ : هر که می با تو خورد عربده کرد

غزل شماره ۱۸۰ : دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد

غزل شماره ۱۸۱ : که می‌رود به شفاعت که دوست بازآرد

غزل شماره ۱۸۲ : هر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گمارد

غزل شماره ۱۸۳ : گر از جفای تو روزی دلم بیازارد

غزل شماره ۱۸۴ : کس این کند که دل از یار خویش بردارد

غزل شماره ۱۸۵ : اگر چراغ بمیرد صبا چه غم دارد

غزل شماره ۱۸۶ : غلام آن سبک روحم که با من سر گران دارد

غزل شماره ۱۸۷ : مگر نسیم سحر بوی یار من دارد

غزل شماره ۱۸۸ : هر آن ناظر که منظوری ندارد

غزل شماره ۱۸۹ : آن که بر نسترن از غالیه خالی دارد

غزل شماره ۱۹۰ : آن شکرخنده که پرنوش دهانی دارد

غزل شماره ۱۹۱ : بازت ندانم از سر پیمان ما که برد

غزل شماره ۱۹۲ : آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می‌برد

غزل شماره ۱۹۳ : هر گه که بر من آن بت عیار بگذرد

غزل شماره ۱۹۴ : کیست آن فتنه که با تیر و کمان می‌گذرد

غزل شماره ۱۹۵ : کیست آن ماه منور که چنین می‌گذرد

غزل شماره ۱۹۶ : انصاف نبود آن رخ دلبند نهان کرد

غزل شماره ۱۹۷ : باد آمد و بوی عنبر آورد

غزل شماره ۱۹۸ : زنده شود هر که پیش دوست بمیرد

غزل شماره ۱۹۹ : کدام چاره سگالم که با تو درگیرد

غزل شماره ۲۰۰ : طریق مردم هشیار بر نمی‌گیرد

غزل شماره ۲۰۱ : کسی به عیب من از خویشتن نپردازد

غزل شماره ۲۰۲ : بگذشت و بازم آتش در خرمن سکون زد

غزل شماره ۲۰۳ : هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد

غزل شماره ۲۰۴ : نادر از عالم توحید کسی برخیزد

غزل شماره ۲۰۵ : به حدیث درنیایی که لبت شکر نریزد

غزل شماره ۲۰۶ : آه اگر دست دل من به تمنا نرسد

غزل شماره ۲۰۷ : از این تعلق بیهوده تا به من چه رسد

غزل شماره ۲۰۸ : کی برست این گل خندان و چنین زیبا شد

غزل شماره ۲۰۹ : گر آن مراد شبی در کنار ما باشد

غزل شماره ۲۱۰ : ذوق شراب انست وقتی اگر بباشد

غزل شماره ۲۱۱ : شورش بلبلان سحر باشد

غزل شماره ۲۱۲ : شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد

غزل شماره ۲۱۳ : از تو دل برنکنم تا دل و جانم باشد

غزل شماره ۲۱۴ : سر جانان ندارد هر که او را خوف جان باشد

غزل شماره ۲۱۵ : نظر خدای بینان طلب هوا نباشد

غزل شماره ۲۱۶ : با کاروان مصری چندین شکر نباشد

غزل شماره ۲۱۷ : هر چیز کزان بتر نباشد

غزل شماره ۲۱۸ : تا حال منت خبر نباشد

غزل شماره ۲۱۹ : چه کسی که هیچ کس را به تو بر نظر نباشد

غزل شماره ۲۲۰ : آن به که نظر باشد و گفتار نباشد

غزل شماره ۲۲۱ : جنگ از طرف دوست دل آزار نباشد

غزل شماره ۲۲۲ : تو را نادیدن ما غم نباشد

غزل شماره ۲۲۳ : گر گویمت که سروی سرو این چنین نباشد

غزل شماره ۲۲۴ : اگر سروی به بالای تو باشد

غزل شماره ۲۲۵ : در پای تو افتادن شایسته دمی باشد

غزل شماره ۲۲۶ : تو را خود یک زمان با ما سر صحرا نمی‌باشد

غزل شماره ۲۲۷ : مرا به عاقبت این شوخ سیمتن بکشد

غزل شماره ۲۲۸ : تا کی ای دلبر دل من بار تنهایی کشد

غزل شماره ۲۲۹ : خواب خوش من ای پسر دستخوش خیال شد

غزل شماره ۲۳۰ : امروز در فراق تو دیگر به شام شد

غزل شماره ۲۳۱ : هر که شیرینی فروشد مشتری بر وی بجوشد

غزل شماره ۲۳۲ : دوش بی روی تو آتش به سرم بر می‌شد

غزل شماره ۲۳۳ : سرمست ز کاشانه به گلزار برآمد

غزل شماره ۲۳۴ : ساعتی کز درم آن سرو روان بازآمد

غزل شماره ۲۳۵ : روز برآمد بلند ای پسر هوشمند

غزل شماره ۲۳۶ : آن را که غمی چون غم من نیست چه داند

غزل شماره ۲۳۷ : آن سرو که گویند به بالای تو ماند

غزل شماره ۲۳۸ : کسی که روی تو دیده‌ست حال من داند

غزل شماره ۲۳۹ : دلم خیال تو را رهنمای می‌داند

غزل شماره ۲۴۰ : مجلس ما دگر امروز به بستان ماند

غزل شماره ۲۴۱ : حسن تو دایم بدین قرار نماند

غزل شماره ۲۴۲ : عیب جویانم حکایت پیش جانان گفته‌اند

غزل شماره ۲۴۳ : گلبنان پیرایه بر خود کرده‌اند

غزل شماره ۲۴۴ : اینان مگر ز رحمت محض آفریده‌اند

غزل شماره ۲۴۵ : درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند

غزل شماره ۲۴۶ : آخر ای سنگدل سیم زنخدان تا چند

غزل شماره ۲۴۷ : کاروان می‌رود و بار سفر می‌بندند

غزل شماره ۲۴۸ : دنیی آن قدر ندارد که برو رشک برند

غزل شماره ۲۴۹ : پیش رویت دگران صورت بر دیوارند

غزل شماره ۲۵۰ : نه هر چه جانورند آدمیتی دارند

غزل شماره ۲۵۱ : شاید این طلعت میمون که به فالش دارند

غزل شماره ۲۵۲ : تو آن نه‌ای که دل از صحبت تو برگیرند

غزل شماره ۲۵۳ : دو چشم مست تو کز خواب صبح برخیزند

غزل شماره ۲۵۴ : روندگان مقیم از بلا نپرهیزند

غزل شماره ۲۵۵ : آفتاب از کوه سر بر می‌زند

غزل شماره ۲۵۶ : بلبلی بی‌دل نوایی می‌زند

غزل شماره ۲۵۷ : توانگران که به جنب سرای درویشند

غزل شماره ۲۵۸ : یار باید که هر چه یار کند

غزل شماره ۲۵۹ : بخرام بالله تا صبا بیخ صنوبر برکند

غزل شماره ۲۶۰ : کسی که روی تو بیند نگه به کس نکند

غزل شماره ۲۶۱ : چه کند بنده که بر جور تحمل نکند

غزل شماره ۲۶۲ : میل بین کان سروبالا می‌کند

غزل شماره ۲۶۳ : سرو بلند بین که چه رفتار می‌کند

غزل شماره ۲۶۴ : زلف او بر رخ چو جولان می‌کند

غزل شماره ۲۶۵ : کسی که او نظر مهر در زمانه کند

غزل شماره ۲۶۶ : یار با ما بی‌وفایی می‌کند

غزل شماره ۲۶۷ : هر که بی او زندگانی می‌کند

غزل شماره ۲۶۸ : دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند

غزل شماره ۲۶۹ : با دوست باش گر همه آفاق دشمنند

غزل شماره ۲۷۰ : شوخی مکن ای یار که صاحب نظرانند

غزل شماره ۲۷۱ : این جا شکری هست که چندین مگسانند

غزل شماره ۲۷۲ : بیفکن خیمه تا محمل برانند

غزل شماره ۲۷۳ : خوبرویان جفاپیشه وفا نیز کنند

غزل شماره ۲۷۴ : اگر تو برشکنی دوستان سلام کنند

غزل شماره ۲۷۵ : نشاید که خوبان به صحرا روند

غزل شماره ۲۷۶ : به بوی آن که شبی در حرم بیاسایند

غزل شماره ۲۷۷ : اخترانی که به شب در نظر ما آیند

غزل شماره ۲۷۸ : تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود

غزل شماره ۲۷۹ : اگر خدای نباشد ز بنده‌ای خشنود

غزل شماره ۲۸۰ : شرف نفس به جودست و کرامت نه سجود

غزل شماره ۲۸۱ : نفسی وقت بهارم هوس صحرا بود

غزل شماره ۲۸۲ : تو را ز دست اجل کی فرار خواهد بود

غزل شماره ۲۸۳ : از دست دوست هر چه ستانی شکر بود

غزل شماره ۲۸۴ : مرا راحت از زندگی دوش بود

غزل شماره ۲۸۵ : ناچار هر که صاحب روی نکو بود

غزل شماره ۲۸۶ : من چه در پای تو ریزم که خورای تو بود

غزل شماره ۲۸۷ : یا رب شب دوشین چه مبارک سحری بود

غزل شماره ۲۸۸ : بسیار سالها به سر خاک ما رود

غزل شماره ۲۸۹ : عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود

غزل شماره ۲۹۰ : گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود

غزل شماره ۲۹۱ : وقت آنست که ضعف آید و نیرو برود

غزل شماره ۲۹۲ : هر که مجموع نباشد به تماشا نرود

غزل شماره ۲۹۳ : هر که را باغچه‌ای هست به بستان نرود

غزل شماره ۲۹۴ : در من این عیب قدیمست و به در می‌نرود

غزل شماره ۲۹۵ : سروبالایی به صحرا می‌رود

غزل شماره ۲۹۶ : ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود

غزل شماره ۲۹۷ : روی در مسجد و دل ساکن خمار چه سود؟

غزل شماره ۲۹۸ : آنکه مرا آرزوست دیر میسر شود

غزل شماره ۲۹۹ : هر کسی در حرم عشق تو محرم نشود

غزل شماره ۳۰۰ : هر لحظه در برم دل از اندیشه خون شود

غزل شماره ۳۰۱ : بخت این کند که رای تو با ما یکی شود

غزل شماره ۳۰۲ : آن که نقشی دیگرش جایی مصور می‌شود

غزل شماره ۳۰۳ : هفته‌ای می‌رود از عمر و به ده روز کشید

غزل شماره ۳۰۴ : چه سروست آن که بالا می‌نماید

غزل شماره ۳۰۵ : نگفتم روزه بسیاری نپاید

غزل شماره ۳۰۶ : به حسن دلبر من هیچ در نمی‌باید

غزل شماره ۳۰۷ : بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید

غزل شماره ۳۰۸ : سروی چو تو می‌باید تا باغ بیاراید

غزل شماره ۳۰۹ : فراق را دلی از سنگ سختتر باید

غزل شماره ۳۱۰ : مرو به خواب که خوابت ز چشم برباید

غزل شماره ۳۱۱ : امیدوار چنانم که کار بسته برآید

غزل شماره ۳۱۲ : مرا چو آرزوی روی آن نگار آید

غزل شماره ۳۱۳ : سرمست اگر درآیی عالم به هم برآید

غزل شماره ۳۱۴ : به کوی لاله رخان هر که عشقباز آید

غزل شماره ۳۱۵ : کاروانی شکر از مصر به شیراز آید

غزل شماره ۳۱۶ : اگر آن عهدشکن با سر میثاق آید

غزل شماره ۳۱۷ : نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید

غزل شماره ۳۱۸ : که برگذشت که بوی عبیر می‌آید

غزل شماره ۳۱۹ : آن نه عشق است که از دل به دهان می‌آید

غزل شماره ۳۲۰ : تو را سریست که با ما فرو نمی‌آید

غزل شماره ۳۲۱ : آنک از جنت فردوس یکی می‌آید

غزل شماره ۳۲۲ : از صومعه رختم به خرابات برآرید

غزل شماره ۳۲۳ : شیرین دهان آن بت عیار بنگرید

 

حرف ر :

 

غزل شماره ۳۲۴ : آفتابست آن پری رخ یا ملایک یا بشر

غزل شماره ۳۲۵ : آمد گه آن که بوی گلزار

غزل شماره ۳۲۶ : خفتن عاشق یکیست بر سر دیبا و خار

غزل شماره ۳۲۷ : دولت جان پرورست صحبت آمیزگار

غزل شماره ۳۲۸ : زنده کدام است بر هوشیار

غزل شماره ۳۲۹ : شرط است جفا کشیدن از یار

غزل شماره ۳۳۰ : تا بدین غایت که رفت از من نیامد هیچ کار

غزل شماره ۳۳۱ : ره به خرابات برد عابد پرهیزگار

غزل شماره ۳۳۲ : ای صبر پای دار که پیمان شکست یار

غزل شماره ۳۳۳ : یار آن بود که صبر کند بر جفای یار

غزل شماره ۳۳۴ : هر شب اندیشه دیگر کنم و رای دگر

غزل شماره ۳۳۵ : به فلک می‌رسد از روی چو خورشید تو نور

غزل شماره ۳۳۶ : پروانه نمی‌شکیبد از دور

غزل شماره ۳۳۷ : آن کیست که می‌رود به نخجیر

غزل شماره ۳۳۸ : از همه باشد به حقیقت گزیر

غزل شماره ۳۳۹ : ای پسر دلربا وی قمر دلپذیر

غزل شماره ۳۴۰ : دل برگرفتی از برم ای دوست دست گیر

غزل شماره ۳۴۱ : ای دل به کام خویش جهان را تو دیده گیر

غزل شماره ۳۴۲ : فتنه‌ام بر زلف و بالای تو ای بدر منیر

غزل شماره ۳۴۳ : ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر

 

حرف ز : 

 

غزل شماره ۳۴۴ : ای به خلق از جهانیان ممتاز

غزل شماره ۳۴۵ : متقلب درون جامه ناز

غزل شماره ۳۴۶ : بزرگ دولت آن کز درش تو آیی باز

غزل شماره ۳۴۷ : برآمد باد صبح و بوی نوروز

غزل شماره ۳۴۸ : مبارکتر شب و خرمترین روز

غزل شماره ۳۴۹ : پیوند روح می‌کند این باد مشک بیز

غزل شماره ۳۵۰ : ساقی سیمتن چه خسبی خیز

 

حرف س :

 

غزل شماره ۳۵۱ : بوی بهار آمد بنال ای بلبل شیرین نفس

غزل شماره ۳۵۲ : امشب مگر به وقت نمی‌خواند این خروس

 

حرف ش : 

 

غزل شماره ۳۵۳ : گناه کردن پنهان به از عبادت فاش

غزل شماره ۳۵۴ : گر مرا دنیا نباشد خاکدانی گو مباش

غزل شماره ۳۵۵ : هر که با یار آشنا شد گو ز خود بیگانه باش

غزل شماره ۳۵۶ : هر که بی دوست می‌برد خوابش

غزل شماره ۳۵۷ : یاری به دست کن که به امید راحتش

غزل شماره ۳۵۸ : آن که هلاک من همی‌خواهد و من سلامتش

غزل شماره ۳۵۹ : خجل است سرو بستان بر قامت بلندش

غزل شماره ۳۶۰ : هر که نازک بود دل یارش

غزل شماره ۳۶۱ : هر که نامهربان بود یارش

غزل شماره ۳۶۲ : کس ندیده‌ست به شیرینی و لطف و نازش

غزل شماره ۳۶۳ : دست به جان نمی‌رسد تا به تو برفشانمش

غزل شماره ۳۶۴ : صاحبا عمر عزیزست غنیمت دانش

غزل شماره ۳۶۵ : چون برآمد ماه روی از مطلع پیراهنش

غزل شماره ۳۶۶ : رها نمی‌کند ایام در کنار منش

غزل شماره ۳۶۷ : خوش است درد که باشد امید درمانش

غزل شماره ۳۶۸ : زینهار از دهان خندانش

غزل شماره ۳۶۹ : هر که هست التفات بر جانش

غزل شماره ۳۷۰ : هر که سودای تو دارد چه غم از هر که جهانش

غزل شماره ۳۷۱ : خطا کردی به قول دشمنان گوش

غزل شماره ۳۷۲ : قیامت باشد آن قامت در آغوش

غزل شماره ۳۷۳ : یکی را دست حسرت بر بناگوش

غزل شماره ۳۷۴ : رفتی و نمی‌شوی فراموش

غزل شماره ۳۷۵ : گر یکی از عشق برآرد خروش

غزل شماره ۳۷۶ : دلی که دید که غایب شده‌ست از این درویش

غزل شماره ۳۷۷ : گردن افراشته‌ام بر فلک از طالع خویش

غزل شماره ۳۷۸ : هر کسی را هوسی در سر و کاری در پیش

غزل شماره ۳۷۹ : گرم قبول کنی ور برانی از بر خویش

غزل شماره ۳۸۰ : یار بیگانه نگیرد هر که دارد یار خویش

غزل شماره ۳۸۱ : ای روبهک چرا ننشینی به جای خویش

 

حرف غ : 

 

غزل شماره ۳۸۲ : به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم

غزل شماره ۳۸۳ : برخیز تا تفرج بستان کنیم و باغ

 

حرف گ : 

 

غزل شماره ۳۸۴ : ساقی بده آن شراب گلرنگ

 

حرف ل : 

 

غزل شماره ۳۸۵ : گرم بازآمدی محبوب سیم اندام سنگین دل

غزل شماره ۳۸۶ : مرا رسد که برآرم هزار ناله چو بلبل

غزل شماره ۳۸۷ : جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال

غزل شماره ۳۸۸ : عمرها در سینه پنهان داشتیم اسرار دل

غزل شماره ۳۸۹ : چشم خدا بر تو ای بدیع شمایل

غزل شماره ۳۹۰ : بی‌دل گمان مبر که نصیحت کند قبول

غزل شماره ۳۹۱ : من ایستاده‌ام اینک به خدمتت مشغول

غزل شماره ۳۹۲ : نشسته بودم و خاطر به خویشتن مشغول

 

حرف م : 

 

غزل شماره ۳۹۳ : جانا هزاران آفرین بر جانت از سر تا قدم

غزل شماره ۳۹۴ : رفیق مهربان و یار همدم

غزل شماره ۳۹۵ : وقت‌ها یک دم برآسودی تنم

غزل شماره ۳۹۶ : انتبه قبل السحر یا ذالمنام

غزل شماره ۳۹۷ : چو بلبل سحری برگرفت نوبت بام

غزل شماره ۳۹۸ : حکایت از لب شیرین دهان سیم اندام

غزل شماره ۳۹۹ : زهی سعادت من کِم تو آمدی به سلام

غزل شماره ۴۰۰ : ساقیا می ده که مرغ صبح بام

غزل شماره ۴۰۱ : شمع بخواهد نشست بازنشین ای غلام

غزل شماره ۴۰۲ : ماه چنین کس ندید خوش سخن و کش خرام

غزل شماره ۴۰۳ : مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغام

غزل شماره ۴۰۴ : روزگاریست که سودازده روی توام

غزل شماره ۴۰۵ : من اندر خود نمی‌یابم که روی از دوست برتابم

غزل شماره ۴۰۶ : به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم

غزل شماره ۴۰۷ : گو خلق بدانند که من عاشق و مستم

غزل شماره ۴۰۸ : من خود ای ساقی از این شوق که دارم مستم

غزل شماره ۴۰۹ : دل پیش تو و دیده به جای دگرستم

غزل شماره ۴۱۰ : چو تو آمدی مرا بس که حدیث خویش گفتم

غزل شماره ۴۱۱ : من همان روز که آن خال بدیدم گفتم

غزل شماره ۴۱۲ : من از آن روز که در بند توام آزادم

غزل شماره ۴۱۳ : عشقبازی نه من آخر به جهان آوردم

غزل شماره ۴۱۴ : هزار جهد بکردم که گرد عشق نگردم

غزل شماره ۴۱۵ : دوش در صحرای خلوت گوی تنهایی زدم

غزل شماره ۴۱۶ : از در درآمدی و من از خود به در شدم

غزل شماره ۴۱۷ : چنان در قید مهرت پای بندم

غزل شماره ۴۱۸ : خرامان از درم بازآ کت از جان آرزومندم

غزل شماره ۴۱۹ : شکست عهد مودت نگار دلبندم

غزل شماره ۴۲۰ : من با تو نه مرد پنجه بودم

غزل شماره ۴۲۱ : آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم

غزل شماره ۴۲۲ : عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم

غزل شماره ۴۲۳ : دو هفته می‌گذرد کان مه دوهفته ندیدم

غزل شماره ۴۲۴ : جهان بگشتم و آفاق سر به سر دیدم

غزل شماره ۴۲۵ : من چون تو به دلبری ندیدم

غزل شماره ۴۲۶ : می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرم

غزل شماره ۴۲۷ : نرفت تا تو برفتی خیالت از نظرم

غزل شماره ۴۲۸ : یک امشبی که در آغوش شاهد شکرم

غزل شماره ۴۲۹ : شب دراز به امید صبح بیدارم

غزل شماره ۴۳۰ : من آن نیم که دل از مهر دوست بردارم

غزل شماره ۴۳۱ : منم این بی تو که پروای تماشا دارم

غزل شماره ۴۳۲ : باز از شراب دوشین در سر خمار دارم

غزل شماره ۴۳۳ : نه دسترسی به یار دارم

غزل شماره ۴۳۴ : من اگر نظر حرام است بسی گناه دارم

غزل شماره ۴۳۵ : من دوست می‌دارم جفا کز دست جانان می‌برم

غزل شماره ۴۳۶ : گر به  رخسار چو ماهت صنما می‌نگرم

غزل شماره ۴۳۷ : به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم

غزل شماره ۴۳۸ : گر من ز محبتت بمیرم

غزل شماره ۴۳۹ : من این طمع نکنم کز تو کام برگیرم

غزل شماره ۴۴۰ : از تو با مصلحت خویش نمی‌پردازم

غزل شماره ۴۴۱ : نظر از مدعیان بر تو نمی‌اندازم

غزل شماره ۴۴۲ : خنک آن روز که در پای تو جان اندازم

غزل شماره ۴۴۳ : وه که در عشق چنان می‌سوزم

غزل شماره ۴۴۴ : یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم

غزل شماره ۴۴۵ : من بی‌مایه که باشم که خریدار تو باشم

غزل شماره ۴۴۶ : در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

غزل شماره ۴۴۷ : غم زمانه خورم یا فراق یار کشم

غزل شماره ۴۴۸ : بر سر آنم که پای صبر در دامن کشم

غزل شماره ۴۴۹ : هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم

غزل شماره ۴۵۰ : بار فراق دوستان بس که نشست بر دلم

غزل شماره ۴۵۱ : تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلم

غزل شماره ۴۵۲ : امروز مبارک است فالم

غزل شماره ۴۵۳ : تا خبر دارم از او بی‌خبر از خویشتنم

غزل شماره ۴۵۴ : چشم که بر تو می‌کنم چشم حسود می‌کنم

غزل شماره ۴۵۵ : گر تیغ برکشد که محبان همی‌زنم

غزل شماره ۴۵۶ : آن دوست که من دارم وان یار که من دانم

غزل شماره ۴۵۷ : آن نه روی است که من وصف جمالش دانم

غزل شماره ۴۵۸ : اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم

غزل شماره ۴۵۹ : ای مرهم ریش و مونس جانم

غزل شماره ۴۶۰ : بس که در منظر تو حیرانم

غزل شماره ۴۶۱ : سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم

غزل شماره ۴۶۲ : گر دست دهد هزار جانم

غزل شماره ۴۶۳ : مرا تا نقره باشد می‌فشانم

غزل شماره ۴۶۴ : ما همه چشمیم و تو نور ای صنم

غزل شماره ۴۶۵ : چون من به نفس خویشتن این کار می‌کنم

غزل شماره ۴۶۶ : در میان صومعه سالوس پر دعوی منم

غزل شماره ۴۶۷ : آن کس که از او صبر محال است و سکونم

غزل شماره ۴۶۸ : ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم

غزل شماره ۴۶۹ : من از تو صبر ندارم که بی تو بنشینم

غزل شماره ۴۷۰ : منم یا رب در این دولت که روی یار می‌بینم

غزل شماره ۴۷۱ : دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینم

غزل شماره ۴۷۲ : من از اینجا به ملامت نروم

غزل شماره ۴۷۳ : نه از چینم حکایت کن نه از روم

غزل شماره ۴۷۴ : تو مپندار کز این در به ملامت بروم

غزل شماره ۴۷۵ : به تو مشغول و با تو همراهم

غزل شماره ۴۷۶ : باد گلبوی سحر خوش می‌وزد خیز ای ندیم

غزل شماره ۴۷۷ : امشب آن نیست که در خواب رود چشم ندیم

غزل شماره ۴۷۸ : ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم

غزل شماره ۴۷۹ : ما امید از طاعت و چشم از ثواب افکنده‌ایم

غزل شماره ۴۸۰ : ما به روی دوستان از بوستان آسوده‌ایم

غزل شماره ۴۸۱ : ساقیا می ده که ما دردی کش میخانه‌ایم

غزل شماره ۴۸۲ : ما در خلوت به روی خلق ببستیم

غزل شماره ۴۸۳ : خرما نتوان خوردن ازین خار که کشتیم

غزل شماره ۴۸۴ : عمرها در پی مقصود به جان گردیدیم

غزل شماره ۴۸۵ : بگذار تا مقابل روی تو بگذریم

غزل شماره ۴۸۶ : ما دل دوستان به جان بخریم

غزل شماره ۴۸۷ : خداوندی چنین بخشنده داریم

غزل شماره ۴۸۸ : تو پس پرده و ما خون جگر می‌ریزیم

غزل شماره ۴۸۹ : ما گدایان خیل سلطانیم

غزل شماره ۴۹۰ : برخیز تا به عهد امانت وفا کنیم

غزل شماره ۴۹۱ : برخیز تا طریق تکلف رها کنیم

غزل شماره ۴۹۲ : کاش کان دلبر عیار که من کشته اویم

غزل شماره ۴۹۳ : عهد کردیم که بی دوست به صحرا نرویم

غزل شماره ۴۹۴ : گر غصه روزگار گویم

 

حرف ن : 

 

غزل شماره ۴۹۵ : بکن چندان که خواهی جور بر من

غزل شماره ۴۹۶ : در وصف نیاید که چه شیرین دهن است آن

غزل شماره ۴۹۷ : ای کودک خوبروی حیران

غزل شماره ۴۹۸ : برخیز که می‌رود زمستان

غزل شماره ۴۹۹ : خوشا و خرما وقت حبیبان

غزل شماره ۵۰۰ : چه خوش است بوی عشق از نفس نیازمندان

غزل شماره ۵۰۱ : بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران

غزل شماره ۵۰۲ : دو چشم مست میگونت ببرد آرام هشیاران

غزل شماره ۵۰۳ : فراق دوستانش باد و یاران

غزل شماره ۵۰۴ : سخت به ذوق می‌دهد باد ز بوستان نشان

غزل شماره ۵۰۵ : خلاف راستی باشد خلاف رای درویشان

غزل شماره ۵۰۶ : دیگر به کجا می‌رود این سرو خرامان

غزل شماره ۵۰۷ : خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان

غزل شماره ۵۰۸ : ما نتوانیم و عشق پنجه درانداختن

غزل شماره ۵۰۹ : عشقبازی چیست سر در پای جانان باختن

غزل شماره ۵۱۰ : چند بشاید به صبر دیده فرو دوختن

غزل شماره ۵۱۱ : گر متصور شدی با تو در آمیختن

غزل شماره ۵۱۲ : نبایستی هم اول مهر بستن

غزل شماره ۵۱۳ : خلاف دوستی کردن به ترک دوستان گفتن

غزل شماره ۵۱۴ : سهل باشد به ترک جان گفتن

غزل شماره ۵۱۵ : طوطی نگوید از تو دلاویزتر سخن

غزل شماره ۵۱۶ : چه خوش بود دو دلارام دست در گردن

غزل شماره ۵۱۷ : دست با سرو روان چون نرسد در گردن

غزل شماره ۵۱۸ : میان باغ حرام است بی تو گردیدن

غزل شماره ۵۱۹ : تا کی ای جان اثر وصل تو نتوان دیدن

غزل شماره ۵۲۰ : آخر نگهی به سوی ما کن

غزل شماره ۵۲۱ : چشم اگر با دوست داری گوش با دشمن مکن

غزل شماره ۵۲۲ : گواهی امین است بر درد من

غزل شماره ۵۲۳ : ای روی تو راحت دل من

غزل شماره ۵۲۴ : وه که جدا نمی‌شود نقش تو از خیال من

غزل شماره ۵۲۵ : ای به دیدار تو روشن چشم عالم بین من

غزل شماره ۵۲۶ : دی به چمن برگذشت سرو سخنگوی من

غزل شماره ۵۲۷ : نشان بخت بلند است و طالع میمون

غزل شماره ۵۲۸ : به است آن یا زنخ یا سیب سیمین

غزل شماره ۵۲۹ : صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین

غزل شماره ۵۳۰ : چه روی و موی و بناگوش و خط و خال است این

غزل شماره ۵۳۱ : ای چشم تو دلفریب و جادو

غزل شماره ۵۳۲ : من از دست کمانداران ابرو

غزل شماره ۵۳۳ : گفتم به عقل پای برآرم ز بند او

غزل شماره ۵۳۴ : صید بیابان عشق چون بخورد تیر او

غزل شماره ۵۳۵ : هر که به خویشتن رود ره نبرد به سوی او

غزل شماره ۵۳۶ : راستی گویم به سروی ماند این بالای تو

غزل شماره ۵۳۷ : بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو

غزل شماره ۵۳۸ : ای طراوت برده از فردوس اعلی روی تو

غزل شماره ۵۳۹ : آن سرو ناز بین که چه خوش می‌رود به راه

غزل شماره ۵۴۰ : پنجه با ساعد سیمین که نیندازی به

غزل شماره ۵۴۱ : ای رخ چون آینه افروخته

غزل شماره ۵۴۲ : ای باغ حسن چون تو نهالی نیافته

غزل شماره ۵۴۳ : ای به باد هوس درافتاده

غزل شماره ۵۴۴ : سرمست بتی لطیف ساده

غزل شماره ۵۴۵ : ای یار جفا کرده پیوند بریده

غزل شماره ۵۴۶ : می‌برزند ز مشرق شمع فلک زبانه

غزل شماره ۵۴۷ : شبی در خرقه رندآسا گذر کردم به میخانه

غزل شماره ۵۴۸ : خلاف سرو را روزی خرامان سوی بستان آی

غزل شماره ۵۴۹ : ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته‌ای

غزل شماره ۵۵۰ : ای که ز دیده غایبی در دل ما نشسته‌ای

.....
  • امین پیرانی
  • هیچ
  • 34 views
  • ۲۲ آذر ۹۷
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

دیدگاهی بنویسید

*

0