قالب وردپرس افزونه وردپرس

غزلیات سعدی

به این پست امتیاز بدهید

در این بخش،”غزلیات سعدی” نوشته شده است.بر طبق نسخه ی”محمدعلی فروغی” ، غزلیات سعدی در سه بخش مواعظ،دیوان اشعار و ملحقات قرار دارد.

برای دسترسی آسان شما،تمامی غزلیات بخش های مواعظ و دیوان اشعار را اینجا ثبت می کنیم.غزل های بخش ملحقات،به بیان فروغی و دیگران،گویا سروده ی سعدی نیستند و با تردید به آنها نگریسته شده است،به همین خاطر این غزلیات را در بخشی به نام”غزلیات مشکوک سعدی“نوشته ایم.

فهرست غزلیات به ترتیب حروف الفبا – حرف آخر قافیه –

برای خواندن هر غزل ، روی آن کلیک کنید .

حرف الف : 

غزل شماره 1 : اول دفتر به نام ایزد دانا

غزل شماره 2 : ای نفس خرم باد صبا

غزل شماره 3 : روی تو خوش می‌نماید آینه ما

غزل شماره 4 : اگر تو فارغی از حال دوستان یارا

غزل شماره 5 : شب فراق نخواهم دواج دیبا را

غزل شماره 6 : پیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را

غزل شماره 7 : مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا

غزل شماره 8 : ز اندازه بیرون تشنه‌ام ساقی بیار آن آب را

غزل شماره 9 : گر ماه من برافکند از رخ نقاب را

غزل شماره 10 : با جوانی سر خوش است این پیر بی تدبیر را

غزل شماره 11 : وقت طرب خوش یافتم آن دلبر طناز را

غزل شماره 12 : دوست می‌دارم من این نالیدن دلسوز را

غزل شماره 13 : ما قلم در سر کشیدیم اختیار خویش را

غزل شماره 14 : وه که گر من بازبینم روی یار خویش را

غزل شماره 15 : امشب سبکتر می‌زنند این طبل بی‌هنگام را

غزل شماره 16 : برخیز تا یک سو نهیم این دلق ازرق فام را

غزل شماره 17 : تا بود بار غمت بر دل بی‌هوش مرا

غزل شماره 18 : ای که انکار کنی عالم درویشان را

غزل شماره 19 : چه کند بنده که گردن ننهد فرمان را

غزل شماره 20 : ساقی بده آن کوزه یاقوت روان را

غزل شماره 21 : کمان سخت که داد آن لطیف بازو را

غزل شماره 22 : لاابالی چه کند دفتر دانایی را

غزل شماره 23 : تفاوتی نکند قدر پادشایی را

غزل شماره 24 : من بدین خوبی و زیبایی ندیدم روی را

غزل شماره 25 : رفتیم اگر ملول شدی از نشست ما

غزل شماره 26 : وقتی دل سودایی می‌رفت به بستان‌ها

حرف ب : 

غزل شماره 27 : غافلند از زندگی مستان خواب

غزل شماره 28 : اگر تو برفکنی در میان شهر نقاب

غزل شماره 29 : ما را همه شب نمی‌برد خواب

غزل شماره 30 : ماهرویا روی خوب از من متاب

حرف ت : 

غزل شماره 31 : سرمست درآمد از خرابات

غزل شماره 32 : صبحدمی که برکنم، دیده به روشناییت

غزل شماره 33 : متناسبند و موزون حرکات دلفریبت

غزل شماره 34 : هر که خصم اندر او کمند انداخت

غزل شماره 35 : دریغ صحبت دیرین و حق دید و شناخت

غزل شماره 36 : چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت

غزل شماره 37 : معلمت همه شوخی و دلبری آموخت

غزل شماره 38 : کهن شود همه کس را به روزگار ارادت

غزل شماره 39 : دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندت

غزل شماره 40 : دوست دارم که بپوشی رخ همچون قمرت

غزل شماره 41 : بنده وار آمدم به زنهارت

غزل شماره 42 : مپندار از لب شیرین عبارت

غزل شماره 43 : چه دل‌ها بردی ای ساقی به ساق فتنه‌انگیزت

غزل شماره 44 : بی تو حرام است به خلوت نشست

غزل شماره 45 : چنان به موی تو آشفته‌ام به بوی تو مست

غزل شماره 46 : دیر آمدی ای نگار سرمست

غزل شماره 47 : نشاید گفتن آن کس را دلی هست

غزل شماره 48 : اگر مراد تو ای دوست بی مرادی ماست

غزل شماره 49 : بوی گل و بانگ مرغ برخاست

غزل شماره 50 : خوش می‌رود این پسر که برخاست

غزل شماره 51 : دیگر نشنیدیم چنین فتنه که برخاست

غزل شماره 52 : سلسلهٔ موی دوست حلقه دام بلاست

غزل شماره 53 : صبر کن ای دل که صبر سیرت اهل صفاست

غزل شماره 54 : خرم آن بقعه که آرامگه یار آنجاست

غزل شماره 55 : عشق ورزیدم و عقلم به ملامت برخاست

غزل شماره 56 : وان نه بالای صنوبر که درخت رطب است

غزل شماره 57 : دیدار تو حل مشکلات است

غزل شماره 58 : سرو چمن پیش اعتدال تو پست است

غزل شماره 59 : مجنون عشق را دگر امروز حالت است

غزل شماره 60 : ای کآب زندگانی من در دهان توست

غزل شماره 61 : هر صبحدم نسیم گل از بوستان توست

غزل شماره 62 : اتفاقم به سر کوی کسی افتاده‌ست

غزل شماره 63 : این تویی یا سرو بستانی به رفتار آمده‌ست

غزل شماره 64 : شب فراق که داند که تا سحر چند است

غزل شماره 65 : افسوس بر آن دیده که روی تو ندیده‌ست

غزل شماره 66 : ای لعبت خندان لب لعلت که مزیده‌ست؟

غزل شماره 67 : از هر چه می‌رود سخن دوست خوشتر است

غزل شماره 68 : این بوی روح پرور از آن خوی دلبر است

غزل شماره 69 : عیب یاران و دوستان هنر است

غزل شماره 70 : هر کسی را نتوان گفت که صاحب نظر است

غزل شماره 71 : فریاد من از فراق یار است

غزل شماره 72 : چشمت خوشست و بر اثر خواب خوشترست

غزل شماره 73 : درد عشق از تندرستی خوشترست

غزل شماره 74 : عشرت خوش است و بر طرف جوی خوشتر است

غزل شماره 75 : ای که از سرو روان قد تو چالاکترست

غزل شماره 76 : منزل عشق از جهانی دیگرست

غزل شماره 77 : دلی که عاشق و صابر بود مگر سنگ است

غزل شماره 78 : پای سرو بوستانی در گل است

غزل شماره 79 : دیده از دیدار خوبان برگرفتن مشکلست

غزل شماره 80 : شراب از دست خوبان سلسبیلست

غزل شماره 81 : کارم چو زلف یار پریشان و درهمست

غزل شماره 82 : یارا بهشت صحبت یاران همدمست

غزل شماره 83 : بر من که صبوحی زده‌ام خرقه حرام است

غزل شماره 84 : امشب به راستی شب ما روز روشن است

غزل شماره 85 : این باد بهار بوستان است

غزل شماره 86 : این خط شریف از آن بنان است

غزل شماره 87 : چه روی است آن که پیش کاروان است

غزل شماره 88 : هزار سختی اگر بر من آید آسان است

غزل شماره 89 : مگر نسیم سحر بوی زلف یار منست

غزل شماره 90 : ز من مپرس که در دست او دلت چونست

غزل شماره 91 : فلک با بخت من دایم به کینست

غزل شماره 92 : با همه مهر و با منش کینست

غزل شماره 93 : بخت جوان دارد آن که با تو قرینست

غزل شماره 94 : گر کسی سرو شنیده‌ست که رفته‌ست این است

غزل شماره 95 : با خردمندی و خوبی پارسا و نیکخوست

غزل شماره 96 : بتا هلاک شود دوست در محبت دوست

غزل شماره 97 : سرمست درآمد از درم دوست

غزل شماره 98 : سفر دراز نباشد به پای طالب دوست

غزل شماره 99 : کس به چشمم در نمی‌آید که گویم مثل اوست

غزل شماره 100 : یار من آن که لطف خداوند یار اوست

غزل شماره 101 : به جهان خرم از آنم که جهان خرم ازوست

غزل شماره 102 : خورشید زیر سایه زلف چو شام اوست

غزل شماره 103 : آن که دل من چو گوی در خم چوگان اوست

غزل شماره 104 : آن را که جای نیست همه شهر جای اوست

غزل شماره 105 : ای یار ناگزیر که دل در هوای توست

غزل شماره 106 : مقصود عاشقان دو عالم لقای تست

غزل شماره 107 : ز هر چه هست گزیرست و ناگزیر از دوست

غزل شماره 108 : صبحی مبارکست نظر بر جمال دوست

غزل شماره 109 : گفتم مگر به خواب ببینم خیال دوست

غزل شماره 110 : آن به که چون منی نرسد در وصال دوست

غزل شماره 111 : صبح می‌خندد و من گریه کنان از غم دوست

غزل شماره 112 : این مطرب از کجاست که برگفت نام دوست

غزل شماره 113 : ای پیک پی خجسته که داری نشان دوست

غزل شماره 114 : تا دست‌ها کمر نکنی بر میان دوست

غزل شماره 115 : ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست

غزل شماره 116 : مرا تو غایت مقصودی از جهان ای دوست

غزل شماره 117 : آب حیات من است خاک سر کوی دوست

غزل شماره 118 : شادی به روزگار گدایان کوی دوست

غزل شماره 119 : صبحدم خاکی به صحرا برد باد از کوی دوست

غزل شماره 120 : از جان برون نیامده جانانت آرزوست

غزل شماره 121 : مرا خود با تو چیزی در میان هست

غزل شماره 122 : بیا بیا که مرا با تو ماجرایی هست

غزل شماره 123 : هر چه در روی تو گویند به زیبایی هست

غزل شماره 124 : مشنو ای دوست که غیر از تو مرا یاری هست

غزل شماره 125 : هر که هر بامداد پیش کسیست

غزل شماره 126 : زهی رفیق که با چون تو سروبالاییست

غزل شماره 127 : مرا از آن چه که بیرون شهر صحراییست

غزل شماره 128 : دردیست درد عشق که هیچش طبیب نیست

غزل شماره 129 : کیست آن کش سر پیوند تو در خاطر نیست

غزل شماره 130 : گر صبر دل از تو هست و گر نیست

غزل شماره 131 : ای که گفتی هیچ مشکل چون فراق یار نیست

غزل شماره 132 : جان ندارد هر که جانانیش نیست

غزل شماره 133 : هر چه خواهی کن که ما را با تو روی جنگ نیست

غزل شماره 134 : خوشتر از دوران عشق ایام نیست

غزل شماره 135 : خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست

غزل شماره 136 : با فراقت چند سازم برگ تنهاییم نیست

غزل شماره 137 : در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست

غزل شماره 138 : در من این هست که صبرم ز نکورویان نیست

غزل شماره 139 : روز وصلم قرار دیدن نیست

غزل شماره 140 : کس ندانم که در این شهر گرفتار تو نیست

غزل شماره 141 : نه خود اندر زمین نظیر تو نیست

غزل شماره 142 : دل نماندست که گوی خم چوگان تو نیست

غزل شماره 143 : چون عیش گدایان به جهان سلطنتی نیست

غزل شماره 144 : چو ترک دلبر من شاهدی به شنگی نیست

غزل شماره 145 : خسرو آنست که در صحبت او شیرینیست

غزل شماره 146 : دوش دور از رویت ای جان جانم از غم تاب داشت

غزل شماره 147 : دوشم آن سنگ دل پریشان داشت

غزل شماره 148 : چو ابر زلف تو پیرامن قمر می‌گشت

غزل شماره 149 : خیال روی توام دوش در نظر می‌گشت

غزل شماره 150 : دلی که دید که پیرامن خطر می‌گشت

غزل شماره 151 : آن را که میسر نشود صبر و قناعت

غزل شماره 152 : ای دیدنت آسایش و خندیدنت آفت

غزل شماره 153 : کیست آن لعبت خندان که پری وار برفت

غزل شماره 154 : عشق در دل ماند و یار از دست رفت

غزل شماره 155 : دلم از دست غمت دامن صحرا بگرفت

غزل شماره 156 : چشمت چو تیغ غمزه خونخوار برگرفت

غزل شماره 157 : هر که دلارام دید از دلش آرام رفت

غزل شماره 158 : ای کسوت زیبایی بر قامت چالاکت

غزل شماره 159 : این که تو داری قیامتست نه قامت

غزل شماره 160 : ای که رحمت می‌نیاید بر منت

غزل شماره 161 : آفرین خدای بر جانت

غزل شماره 162 : ای جان خردمندان گوی خم چوگانت

غزل شماره 163 : جان و تنم ای دوست فدای تن و جانت

غزل شماره 164 : چو نیست راه برون آمدن ز میدانت

غزل شماره 165 : چه لطیفست قبا بر تن چون سرو روانت

غزل شماره 166 : خوش می‌روی به تنها تن‌ها فدای جانت

غزل شماره 167 :گر جان طلبی فدای جانت

غزل شماره 168 : بیا که نوبت صلح است و دوستی و عنایت

غزل شماره 169 : سر تسلیم نهادیم به حکم و رایت

غزل شماره 170 : تن آدمی شریف است به جان آدمیت

حرف د :

غزل شماره 171 : جان من جان من فدای تو باد

غزل شماره 172 : زان گه که بر آن صورت خوبم نظر افتاد

غزل شماره 173 : فرهاد را چو بر رخ شیرین نظر فتاد

غزل شماره 174 : مویت رها مکن که چنین بر هم اوفتد

غزل شماره 175 : نه آن شبست که کس در میان ما گنجد

غزل شماره 176 : حدیث عشق به طومار در نمی‌گنجد

غزل شماره 177 : کس این کند که ز یار و دیار برگردد

غزل شماره 178 : طرفه می‌دارند یاران صبر من بر داغ و درد

غزل شماره 179 : هر که می با تو خورد عربده کرد

غزل شماره 180 : دیدار یار غایب دانی چه ذوق دارد

غزل شماره 181 : که می‌رود به شفاعت که دوست بازآرد

غزل شماره 182 : هر که چیزی دوست دارد جان و دل بر وی گمارد

غزل شماره 183 : گر از جفای تو روزی دلم بیازارد

غزل شماره 184 : کس این کند که دل از یار خویش بردارد

غزل شماره 185 : اگر چراغ بمیرد صبا چه غم دارد

غزل شماره 186 : غلام آن سبک روحم که با من سر گران دارد

غزل شماره 187 : مگر نسیم سحر بوی یار من دارد

غزل شماره 188 : هر آن ناظر که منظوری ندارد

غزل شماره 189 : آن که بر نسترن از غالیه خالی دارد

غزل شماره 190 : آن شکرخنده که پرنوش دهانی دارد

غزل شماره 191 : بازت ندانم از سر پیمان ما که برد

غزل شماره 192 : آن کیست کاندر رفتنش صبر از دل ما می‌برد

غزل شماره 193 : هر گه که بر من آن بت عیار بگذرد

غزل شماره 194 : کیست آن فتنه که با تیر و کمان می‌گذرد

غزل شماره 195 : کیست آن ماه منور که چنین می‌گذرد

غزل شماره 196 : انصاف نبود آن رخ دلبند نهان کرد

غزل شماره 197 : باد آمد و بوی عنبر آورد

غزل شماره 198 : زنده شود هر که پیش دوست بمیرد

غزل شماره 199 : کدام چاره سگالم که با تو درگیرد

غزل شماره 200 : طریق مردم هشیار بر نمی‌گیرد

غزل شماره 201 : کسی به عیب من از خویشتن نپردازد

غزل شماره 202 : بگذشت و بازم آتش در خرمن سکون زد

غزل شماره 203 : هشیار کسی باید کز عشق بپرهیزد

غزل شماره 204 : نادر از عالم توحید کسی برخیزد

غزل شماره 205 : به حدیث درنیایی که لبت شکر نریزد

غزل شماره 206 : آه اگر دست دل من به تمنا نرسد

غزل شماره 207 : از این تعلق بیهوده تا به من چه رسد

غزل شماره 208 : کی برست این گل خندان و چنین زیبا شد

غزل شماره 209 : گر آن مراد شبی در کنار ما باشد

غزل شماره 210 : ذوق شراب انست وقتی اگر بباشد

غزل شماره 211 : شورش بلبلان سحر باشد

غزل شماره 212 : شب عاشقان بی‌دل چه شبی دراز باشد

غزل شماره 213 : از تو دل برنکنم تا دل و جانم باشد

غزل شماره 214 : سر جانان ندارد هر که او را خوف جان باشد

غزل شماره 215 : نظر خدای بینان طلب هوا نباشد

غزل شماره 216 : با کاروان مصری چندین شکر نباشد

غزل شماره 217 : هر چیز کزان بتر نباشد

غزل شماره 218 : تا حال منت خبر نباشد

غزل شماره 219 : چه کسی که هیچ کس را به تو بر نظر نباشد

غزل شماره 220 : آن به که نظر باشد و گفتار نباشد

غزل شماره 221 : جنگ از طرف دوست دل آزار نباشد

غزل شماره 222 : تو را نادیدن ما غم نباشد

غزل شماره 223 : گر گویمت که سروی سرو این چنین نباشد

غزل شماره 224 : اگر سروی به بالای تو باشد

غزل شماره 225 : در پای تو افتادن شایسته دمی باشد

غزل شماره 226 : تو را خود یک زمان با ما سر صحرا نمی‌باشد

غزل شماره 227 : مرا به عاقبت این شوخ سیمتن بکشد

غزل شماره 228 : تا کی ای دلبر دل من بار تنهایی کشد

غزل شماره 229 : خواب خوش من ای پسر دستخوش خیال شد

غزل شماره 230 : امروز در فراق تو دیگر به شام شد

غزل شماره 231 : هر که شیرینی فروشد مشتری بر وی بجوشد

غزل شماره 232 : دوش بی روی تو آتش به سرم بر می‌شد

غزل شماره 233 : سرمست ز کاشانه به گلزار برآمد

غزل شماره 234 : ساعتی کز درم آن سرو روان بازآمد

غزل شماره 235 : روز برآمد بلند ای پسر هوشمند

غزل شماره 236 : آن را که غمی چون غم من نیست چه داند

غزل شماره 237 : آن سرو که گویند به بالای تو ماند

غزل شماره 238 : کسی که روی تو دیده‌ست حال من داند

غزل شماره 239 : دلم خیال تو را رهنمای می‌داند

غزل شماره 240 : مجلس ما دگر امروز به بستان ماند

غزل شماره 241 : حسن تو دایم بدین قرار نماند

غزل شماره 242 : عیب جویانم حکایت پیش جانان گفته‌اند

غزل شماره 243 : گلبنان پیرایه بر خود کرده‌اند

غزل شماره 244 : اینان مگر ز رحمت محض آفریده‌اند

غزل شماره 245 : درخت غنچه برآورد و بلبلان مستند

غزل شماره 246 : آخر ای سنگدل سیم زنخدان تا چند

غزل شماره 247 : کاروان می‌رود و بار سفر می‌بندند

غزل شماره 248 : دنیی آن قدر ندارد که برو رشک برند

غزل شماره 249 : پیش رویت دگران صورت بر دیوارند

غزل شماره 250 : نه هر چه جانورند آدمیتی دارند

غزل شماره 251 : شاید این طلعت میمون که به فالش دارند

غزل شماره 252 : تو آن نه‌ای که دل از صحبت تو برگیرند

غزل شماره 253 : دو چشم مست تو کز خواب صبح برخیزند

غزل شماره 254 : روندگان مقیم از بلا نپرهیزند

غزل شماره 255 : آفتاب از کوه سر بر می‌زند

غزل شماره 256 : بلبلی بی‌دل نوایی می‌زند

غزل شماره 257 : توانگران که به جنب سرای درویشند

غزل شماره 258 : یار باید که هر چه یار کند

غزل شماره 259 : بخرام بالله تا صبا بیخ صنوبر برکند

غزل شماره 260 : کسی که روی تو بیند نگه به کس نکند

غزل شماره 261 : چه کند بنده که بر جور تحمل نکند

غزل شماره 262 : میل بین کان سروبالا می‌کند

غزل شماره 263 : سرو بلند بین که چه رفتار می‌کند

غزل شماره 264 : زلف او بر رخ چو جولان می‌کند

غزل شماره 265 : کسی که او نظر مهر در زمانه کند

غزل شماره 266 : یار با ما بی‌وفایی می‌کند

غزل شماره 267 : هر که بی او زندگانی می‌کند

غزل شماره 268 : دلبرا پیش وجودت همه خوبان عدمند

غزل شماره 269 : با دوست باش گر همه آفاق دشمنند

غزل شماره 270 : شوخی مکن ای یار که صاحب نظرانند

غزل شماره 271 : این جا شکری هست که چندین مگسانند

غزل شماره 272 : بیفکن خیمه تا محمل برانند

غزل شماره 273 : خوبرویان جفاپیشه وفا نیز کنند

غزل شماره 274 : اگر تو برشکنی دوستان سلام کنند

غزل شماره 275 : نشاید که خوبان به صحرا روند

غزل شماره 276 : به بوی آن که شبی در حرم بیاسایند

غزل شماره 277 : اخترانی که به شب در نظر ما آیند

غزل شماره 278 : تو را سماع نباشد که سوز عشق نبود

غزل شماره 279 : اگر خدای نباشد ز بنده‌ای خشنود

غزل شماره 280 : شرف نفس به جودست و کرامت نه سجود

غزل شماره 281 : نفسی وقت بهارم هوس صحرا بود

غزل شماره 282 : تو را ز دست اجل کی فرار خواهد بود

غزل شماره 283 : از دست دوست هر چه ستانی شکر بود

غزل شماره 284 : مرا راحت از زندگی دوش بود

غزل شماره 285 : ناچار هر که صاحب روی نکو بود

غزل شماره 286 : من چه در پای تو ریزم که خورای تو بود

غزل شماره 287 : یا رب شب دوشین چه مبارک سحری بود

غزل شماره 288 : بسیار سالها به سر خاک ما رود

غزل شماره 289 : عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رود

غزل شماره 290 : گفتمش سیر ببینم مگر از دل برود

غزل شماره 291 : وقت آنست که ضعف آید و نیرو برود

غزل شماره 292 : هر که مجموع نباشد به تماشا نرود

غزل شماره 293 : هر که را باغچه‌ای هست به بستان نرود

غزل شماره 294 : در من این عیب قدیمست و به در می‌نرود

غزل شماره 295 : سروبالایی به صحرا می‌رود

غزل شماره 296 : ای ساربان آهسته رو کآرام جانم می‌رود

غزل شماره 297 : روی در مسجد و دل ساکن خمار چه سود؟

غزل شماره 298 : آنکه مرا آرزوست دیر میسر شود

غزل شماره 299 : هر کسی در حرم عشق تو محرم نشود

غزل شماره 300 : هر لحظه در برم دل از اندیشه خون شود

غزل شماره 301 : بخت این کند که رای تو با ما یکی شود

غزل شماره 302 : آن که نقشی دیگرش جایی مصور می‌شود

غزل شماره 303 : هفته‌ای می‌رود از عمر و به ده روز کشید

غزل شماره 304 : چه سروست آن که بالا می‌نماید

غزل شماره 305 : نگفتم روزه بسیاری نپاید

غزل شماره 306 : به حسن دلبر من هیچ در نمی‌باید

غزل شماره 307 : بخت بازآید از آن در که یکی چون تو درآید

غزل شماره 308 : سروی چو تو می‌باید تا باغ بیاراید

غزل شماره 309 : فراق را دلی از سنگ سختتر باید

غزل شماره 310 : مرو به خواب که خوابت ز چشم برباید

غزل شماره 311 : امیدوار چنانم که کار بسته برآید

غزل شماره 312 : مرا چو آرزوی روی آن نگار آید

غزل شماره 313 : سرمست اگر درآیی عالم به هم برآید

غزل شماره 314 : به کوی لاله رخان هر که عشقباز آید

غزل شماره 315 : کاروانی شکر از مصر به شیراز آید

غزل شماره 316 : اگر آن عهدشکن با سر میثاق آید

غزل شماره 317 : نه چندان آرزومندم که وصفش در بیان آید

غزل شماره 318 : که برگذشت که بوی عبیر می‌آید

غزل شماره 319 : آن نه عشق است که از دل به دهان می‌آید

غزل شماره 320 : تو را سریست که با ما فرو نمی‌آید

غزل شماره 321 : آنک از جنت فردوس یکی می‌آید

غزل شماره 322 : از صومعه رختم به خرابات برآرید

غزل شماره 323 : شیرین دهان آن بت عیار بنگرید

حرف ر :

غزل شماره 324 : آفتابست آن پری رخ یا ملایک یا بشر

غزل شماره 325 : آمد گه آن که بوی گلزار

غزل شماره 326 : خفتن عاشق یکیست بر سر دیبا و خار

غزل شماره 327 : دولت جان پرورست صحبت آمیزگار

غزل شماره 328 : زنده کدام است بر هوشیار

غزل شماره 329 : شرط است جفا کشیدن از یار

غزل شماره 330 : تا بدین غایت که رفت از من نیامد هیچ کار

غزل شماره 331 : ره به خرابات برد عابد پرهیزگار

غزل شماره 332 : ای صبر پای دار که پیمان شکست یار

غزل شماره 333 : یار آن بود که صبر کند بر جفای یار

غزل شماره 334 : هر شب اندیشه دیگر کنم و رای دگر

غزل شماره 335 : به فلک می‌رسد از روی چو خورشید تو نور

غزل شماره 336 : پروانه نمی‌شکیبد از دور

غزل شماره 337 : آن کیست که می‌رود به نخجیر

غزل شماره 338 : از همه باشد به حقیقت گزیر

غزل شماره 339 : ای پسر دلربا وی قمر دلپذیر

غزل شماره 340 : دل برگرفتی از برم ای دوست دست گیر

غزل شماره 341 : ای دل به کام خویش جهان را تو دیده گیر

غزل شماره 342 : فتنه‌ام بر زلف و بالای تو ای بدر منیر

غزل شماره 343 : ما در این شهر غریبیم و در این ملک فقیر

حرف ز : 

غزل شماره 344 : ای به خلق از جهانیان ممتاز

غزل شماره 345 : متقلب درون جامه ناز

غزل شماره 346 : بزرگ دولت آن کز درش تو آیی باز

غزل شماره 347 : برآمد باد صبح و بوی نوروز

غزل شماره 348 : مبارکتر شب و خرمترین روز

غزل شماره 349 : پیوند روح می‌کند این باد مشک بیز

غزل شماره 350 : ساقی سیمتن چه خسبی خیز

حرف س :

غزل شماره 351 : بوی بهار آمد بنال ای بلبل شیرین نفس

غزل شماره 352 : امشب مگر به وقت نمی‌خواند این خروس

حرف ش : 

غزل شماره 353 : گناه کردن پنهان به از عبادت فاش

غزل شماره 354 : گر مرا دنیا نباشد خاکدانی گو مباش

غزل شماره 355 : هر که با یار آشنا شد گو ز خود بیگانه باش

غزل شماره 356 : هر که بی دوست می‌برد خوابش

غزل شماره 357 : یاری به دست کن که به امید راحتش

غزل شماره 358 : آن که هلاک من همی‌خواهد و من سلامتش

غزل شماره 359 : خجل است سرو بستان بر قامت بلندش

غزل شماره 360 : هر که نازک بود دل یارش

غزل شماره 361 : هر که نامهربان بود یارش

غزل شماره 362 : کس ندیده‌ست به شیرینی و لطف و نازش

غزل شماره 363 : دست به جان نمی‌رسد تا به تو برفشانمش

غزل شماره 364 : صاحبا عمر عزیزست غنیمت دانش

غزل شماره 365 : چون برآمد ماه روی از مطلع پیراهنش

غزل شماره 366 : رها نمی‌کند ایام در کنار منش

غزل شماره 367 : خوش است درد که باشد امید درمانش

غزل شماره 368 : زینهار از دهان خندانش

غزل شماره 369 : هر که هست التفات بر جانش

غزل شماره 370 : هر که سودای تو دارد چه غم از هر که جهانش

غزل شماره 371 : خطا کردی به قول دشمنان گوش

غزل شماره 372 : قیامت باشد آن قامت در آغوش

غزل شماره 373 : یکی را دست حسرت بر بناگوش

غزل شماره 374 : رفتی و نمی‌شوی فراموش

غزل شماره 375 : گر یکی از عشق برآرد خروش

غزل شماره 376 : دلی که دید که غایب شده‌ست از این درویش

غزل شماره 377 : گردن افراشته‌ام بر فلک از طالع خویش

غزل شماره 378 : هر کسی را هوسی در سر و کاری در پیش

غزل شماره 379 : گرم قبول کنی ور برانی از بر خویش

غزل شماره 380 : یار بیگانه نگیرد هر که دارد یار خویش

غزل شماره 381 : ای روبهک چرا ننشینی به جای خویش

حرف غ : 

غزل شماره 382 : به عمر خویش ندیدم شبی که مرغ دلم

غزل شماره 383 : برخیز تا تفرج بستان کنیم و باغ

حرف گ : 

غزل شماره 384 : ساقی بده آن شراب گلرنگ

حرف ل : 

غزل شماره 385 : گرم بازآمدی محبوب سیم اندام سنگین دل

غزل شماره 386 : مرا رسد که برآرم هزار ناله چو بلبل

غزل شماره 387 : جزای آن که نگفتیم شکر روز وصال

غزل شماره 388 : عمرها در سینه پنهان داشتیم اسرار دل

غزل شماره 389 : چشم خدا بر تو ای بدیع شمایل

غزل شماره 390 : بی‌دل گمان مبر که نصیحت کند قبول

غزل شماره 391 : من ایستاده‌ام اینک به خدمتت مشغول

غزل شماره 392 : نشسته بودم و خاطر به خویشتن مشغول

حرف م : 

غزل شماره 393 : جانا هزاران آفرین بر جانت از سر تا قدم

غزل شماره 394 : رفیق مهربان و یار همدم

غزل شماره 395 : وقت‌ها یک دم برآسودی تنم

غزل شماره 396 : انتبه قبل السحر یا ذالمنام

غزل شماره 397 : چو بلبل سحری برگرفت نوبت بام

غزل شماره 398 : حکایت از لب شیرین دهان سیم اندام

غزل شماره 399 : زهی سعادت من کِم تو آمدی به سلام

غزل شماره 400 : ساقیا می ده که مرغ صبح بام

غزل شماره 401 : شمع بخواهد نشست بازنشین ای غلام

غزل شماره 402 : ماه چنین کس ندید خوش سخن و کش خرام

غزل شماره 403 : مرا دو دیده به راه و دو گوش بر پیغام

غزل شماره 404 : روزگاریست که سودازده روی توام

غزل شماره 405 : من اندر خود نمی‌یابم که روی از دوست برتابم

غزل شماره 406 : به خاک پای عزیزت که عهد نشکستم

غزل شماره 407 : گو خلق بدانند که من عاشق و مستم

غزل شماره 408 : من خود ای ساقی از این شوق که دارم مستم

غزل شماره 409 : دل پیش تو و دیده به جای دگرستم

غزل شماره 410 : چو تو آمدی مرا بس که حدیث خویش گفتم

غزل شماره 411 : من همان روز که آن خال بدیدم گفتم

غزل شماره 412 : من از آن روز که در بند توام آزادم

غزل شماره 413 : عشقبازی نه من آخر به جهان آوردم

غزل شماره 414 : هزار جهد بکردم که گرد عشق نگردم

غزل شماره 415 : دوش در صحرای خلوت گوی تنهایی زدم

غزل شماره 416 : از در درآمدی و من از خود به در شدم

غزل شماره 417 : چنان در قید مهرت پای بندم

غزل شماره 418 : خرامان از درم بازآ کت از جان آرزومندم

غزل شماره 419 : شکست عهد مودت نگار دلبندم

غزل شماره 420 : من با تو نه مرد پنجه بودم

غزل شماره 421 : آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم

غزل شماره 422 : عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم

غزل شماره 423 : دو هفته می‌گذرد کان مه دوهفته ندیدم

غزل شماره 424 : جهان بگشتم و آفاق سر به سر دیدم

غزل شماره 425 : من چون تو به دلبری ندیدم

غزل شماره 426 : می‌روم وز سر حسرت به قفا می‌نگرم

غزل شماره 427 : نرفت تا تو برفتی خیالت از نظرم

غزل شماره 428 : یک امشبی که در آغوش شاهد شکرم

غزل شماره 429 : شب دراز به امید صبح بیدارم

غزل شماره 430 : من آن نیم که دل از مهر دوست بردارم

غزل شماره 431 : منم این بی تو که پروای تماشا دارم

غزل شماره 432 : باز از شراب دوشین در سر خمار دارم

غزل شماره 433 : نه دسترسی به یار دارم

غزل شماره 434 : من اگر نظر حرام است بسی گناه دارم

غزل شماره 435 : من دوست می‌دارم جفا کز دست جانان می‌برم

غزل شماره 436 : گر به  رخسار چو ماهت صنما می‌نگرم

غزل شماره 437 : به خدا اگر بمیرم که دل از تو برنگیرم

غزل شماره 438 : گر من ز محبتت بمیرم

غزل شماره 439 : من این طمع نکنم کز تو کام برگیرم

غزل شماره 440 : از تو با مصلحت خویش نمی‌پردازم

غزل شماره 441 : نظر از مدعیان بر تو نمی‌اندازم

غزل شماره 442 : خنک آن روز که در پای تو جان اندازم

غزل شماره 443 : وه که در عشق چنان می‌سوزم

غزل شماره 444 : یک روز به شیدایی در زلف تو آویزم

غزل شماره 445 : من بی‌مایه که باشم که خریدار تو باشم

غزل شماره 446 : در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

غزل شماره 447 : غم زمانه خورم یا فراق یار کشم

غزل شماره 448 : بر سر آنم که پای صبر در دامن کشم

غزل شماره 449 : هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم

غزل شماره 450 : بار فراق دوستان بس که نشست بر دلم

غزل شماره 451 : تا تو به خاطر منی کس نگذشت بر دلم

غزل شماره 452 : امروز مبارک است فالم

غزل شماره 453 : تا خبر دارم از او بی‌خبر از خویشتنم

غزل شماره 454 : چشم که بر تو می‌کنم چشم حسود می‌کنم

غزل شماره 455 : گر تیغ برکشد که محبان همی‌زنم

غزل شماره 456 : آن دوست که من دارم وان یار که من دانم

غزل شماره 457 : آن نه روی است که من وصف جمالش دانم

غزل شماره 458 : اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم

غزل شماره 459 : ای مرهم ریش و مونس جانم

غزل شماره 460 : بس که در منظر تو حیرانم

غزل شماره 461 : سخن عشق تو بی آن که برآید به زبانم

غزل شماره 462 : گر دست دهد هزار جانم

غزل شماره 463 : مرا تا نقره باشد می‌فشانم

غزل شماره 464 : ما همه چشمیم و تو نور ای صنم

غزل شماره 465 : چون من به نفس خویشتن این کار می‌کنم

غزل شماره 466 : در میان صومعه سالوس پر دعوی منم

غزل شماره 467 : آن کس که از او صبر محال است و سکونم

غزل شماره 468 : ز دستم بر نمی‌خیزد که یک دم بی تو بنشینم

غزل شماره 469 : من از تو صبر ندارم که بی تو بنشینم

غزل شماره 470 : منم یا رب در این دولت که روی یار می‌بینم

غزل شماره 471 : دلم تا عشقباز آمد در او جز غم نمی‌بینم

غزل شماره 472 : من از اینجا به ملامت نروم

غزل شماره 473 : نه از چینم حکایت کن نه از روم

غزل شماره 474 : تو مپندار کز این در به ملامت بروم

غزل شماره 475 : به تو مشغول و با تو همراهم

غزل شماره 476 : باد گلبوی سحر خوش می‌وزد خیز ای ندیم

غزل شماره 477 : امشب آن نیست که در خواب رود چشم ندیم

غزل شماره 478 : ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم

غزل شماره 479 : ما امید از طاعت و چشم از ثواب افکنده‌ایم

غزل شماره 480 : ما به روی دوستان از بوستان آسوده‌ایم

غزل شماره 481 : ساقیا می ده که ما دردی کش میخانه‌ایم

غزل شماره 482 : ما در خلوت به روی خلق ببستیم

غزل شماره 483 : خرما نتوان خوردن ازین خار که کشتیم

غزل شماره 484 : عمرها در پی مقصود به جان گردیدیم

غزل شماره 485 : بگذار تا مقابل روی تو بگذریم

غزل شماره 486 : ما دل دوستان به جان بخریم

غزل شماره 487 : خداوندی چنین بخشنده داریم

غزل شماره 488 : تو پس پرده و ما خون جگر می‌ریزیم

غزل شماره 489 : ما گدایان خیل سلطانیم

غزل شماره 490 : برخیز تا به عهد امانت وفا کنیم

غزل شماره 491 : برخیز تا طریق تکلف رها کنیم

غزل شماره 492 : کاش کان دلبر عیار که من کشته اویم

غزل شماره 493 : عهد کردیم که بی دوست به صحرا نرویم

غزل شماره 494 : گر غصه روزگار گویم

حرف ن : 

غزل شماره 495 : بکن چندان که خواهی جور بر من

غزل شماره 496 : در وصف نیاید که چه شیرین دهن است آن

غزل شماره 497 : ای کودک خوبروی حیران

غزل شماره 498 : برخیز که می‌رود زمستان

غزل شماره 499 : خوشا و خرما وقت حبیبان

غزل شماره 500 : چه خوش است بوی عشق از نفس نیازمندان

غزل شماره 501 : بگذار تا بگرییم چون ابر در بهاران

غزل شماره 502 : دو چشم مست میگونت ببرد آرام هشیاران

غزل شماره 503 : فراق دوستانش باد و یاران

غزل شماره 504 : سخت به ذوق می‌دهد باد ز بوستان نشان

غزل شماره 505 : خلاف راستی باشد خلاف رای درویشان

غزل شماره 506 : دیگر به کجا می‌رود این سرو خرامان

غزل شماره 507 : خفته خبر ندارد سر بر کنار جانان

غزل شماره 508 : ما نتوانیم و عشق پنجه درانداختن

غزل شماره 509 : عشقبازی چیست سر در پای جانان باختن

غزل شماره 510 : چند بشاید به صبر دیده فرو دوختن

غزل شماره 511 : گر متصور شدی با تو در آمیختن

غزل شماره 512 : نبایستی هم اول مهر بستن

غزل شماره 513 : خلاف دوستی کردن به ترک دوستان گفتن

غزل شماره 514 : سهل باشد به ترک جان گفتن

غزل شماره 515 : طوطی نگوید از تو دلاویزتر سخن

غزل شماره 516 : چه خوش بود دو دلارام دست در گردن

غزل شماره 517 : دست با سرو روان چون نرسد در گردن

غزل شماره 518 : میان باغ حرام است بی تو گردیدن

غزل شماره 519 : تا کی ای جان اثر وصل تو نتوان دیدن

غزل شماره 520 : آخر نگهی به سوی ما کن

غزل شماره 521 : چشم اگر با دوست داری گوش با دشمن مکن

غزل شماره 522 : گواهی امین است بر درد من

غزل شماره 523 : ای روی تو راحت دل من

غزل شماره 524 : وه که جدا نمی‌شود نقش تو از خیال من

غزل شماره 525 : ای به دیدار تو روشن چشم عالم بین من

غزل شماره 526 : دی به چمن برگذشت سرو سخنگوی من

غزل شماره 527 : نشان بخت بلند است و طالع میمون

غزل شماره 528 : به است آن یا زنخ یا سیب سیمین

غزل شماره 529 : صبحم از مشرق برآمد باد نوروز از یمین

غزل شماره 530 : چه روی و موی و بناگوش و خط و خال است این

حرف و : 

غزل شماره 531 : ای چشم تو دلفریب و جادو

غزل شماره 532 : من از دست کمانداران ابرو

غزل شماره 533 : گفتم به عقل پای برآرم ز بند او

غزل شماره 534 : صید بیابان عشق چون بخورد تیر او

غزل شماره 535 : هر که به خویشتن رود ره نبرد به سوی او

غزل شماره 536 : راستی گویم به سروی ماند این بالای تو

غزل شماره 537 : بیا که در غم عشقت مشوشم بی تو

غزل شماره 538 : ای طراوت برده از فردوس اعلی روی تو

حرف ه : 

غزل شماره 539 : آن سرو ناز بین که چه خوش می‌رود به راه

غزل شماره 540 : پنجه با ساعد سیمین که نیندازی به

غزل شماره 541 : ای رخ چون آینه افروخته

غزل شماره 542 : ای باغ حسن چون تو نهالی نیافته

غزل شماره 543 : ای به باد هوس درافتاده

غزل شماره 544 : سرمست بتی لطیف ساده

غزل شماره 545 : ای یار جفا کرده پیوند بریده

غزل شماره 546 : می‌برزند ز مشرق شمع فلک زبانه

غزل شماره 547 : شبی در خرقه رندآسا گذر کردم به میخانه

حرف ی : 

غزل شماره 548 : خلاف سرو را روزی خرامان سوی بستان آی

غزل شماره 549 : ای که شمشیر جفا بر سر ما آخته‌ای

غزل شماره 550 : ای که ز دیده غایبی در دل ما نشسته‌ای

غزل شماره 551 : حناست آن که ناخن دلبند رشته‌ای

غزل شماره 552 : آستین بر روی و نقشی در میان افکنده‌ای

غزل شماره 553 : ای صورتت ز گوهر معنی خزینه‌ای

غزل شماره 554 : ای حسن خط از دفتر اخلاق تو بابی

غزل شماره 555 : تو خون خلق بریزی و روی درتابی

غزل شماره 556 : سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی

غزل شماره 557 : که دست تشنه می‌گیرد به آبی

غزل شماره 558 : سل المصانع رکبا تهیم فی الفلواتِ

غزل شماره 559 : تو هیچ عهد نبستی که عاقبت نشکستی

غزل شماره 560 : همه عمر برندارم سر از این خمار مستی

غزل شماره 561 : یارا قدحی پر کن از آن داروی مستی

غزل شماره 562 : اگر مانند رخسارت گلی در بوستانستی

غزل شماره 563 : تعالی الله چه روی است آن که گویی آفتابستی

غزل شماره 564 : ای باد که بر خاک در دوست گذشتی

غزل شماره 565 : یاد می‌داری که با من جنگ در سر داشتی

غزل شماره 566 : سست پیمانا به یک ره دل ز ما برداشتی

غزل شماره 567 : ندیدمت که بکردی وفا بدان چه بگفتی

غزل شماره 568 : ای از بهشت جزوی و از رحمت آیتی

غزل شماره 569 : چون خراباتی نباشد زاهدی

غزل شماره 570 : ای باد بامدادی خوش می‌روی به شادی

غزل شماره 571 : دیدی که وفا به جا نیاوردی

غزل شماره 572 : مپرس از من که هیچم یاد کردی

غزل شماره 573 : مکن سرگشته آن دل را که دست آموز غم کردی

غزل شماره 574 : چه باز در دلت آمد که مهر برکندی

غزل شماره 575 : گفتم آهن دلی کنم چندی

غزل شماره 576 : نگارا وقت آن آمد که دل با مهر پیوندی

غزل شماره 577 : خلاف شرط محبت چه مصلحت دیدی

غزل شماره 578 : مگر دگر سخن دشمنان نیوشیدی

غزل شماره 579 : آخر نگاهی باز کن وقتی که بر ما بگذری

غزل شماره 580 : ای برق اگر به گوشه آن بام بگذری

غزل شماره 581 : ای که بر دوستان همی‌گذری

غزل شماره 582 : بخت آیینه ندارم که در او می‌نگری

غزل شماره 583 : جور بر من می‌پسندد دلبری

غزل شماره 584 : خانه صاحب نظران می‌بری

غزل شماره 585 : دانی چه گفت مرا آن بلبل سحری

غزل شماره 586 : دانمت آستین چرا پیش جمال می‌بری

غزل شماره 587 : دیدم امروز بر زمین قمری

غزل شماره 588 : رفتی و همچنان به خیال من اندری

غزل شماره 589 : روی گشاده ای صنم طاقت خلق می‌بری

غزل شماره 590 : سرو بستانی تو یا مه یا پری

غزل شماره 591 : کس درنیامده‌ست بدین خوبی از دری

غزل شماره 592 : گر برود به هر قدم در ره دیدنت سری

غزل شماره 593 : گر کنم در سر وفات سری

غزل شماره 594 : هرگز این صورت کند صورتگری

غزل شماره 595 : هر نوبتم که در نظر ای ماه بگذری

غزل شماره 596 : چون است حال بستان ای باد نوبهاری

غزل شماره 597 : خبر از عیش ندارد که ندارد یاری

غزل شماره 598 : خوش بود یاری و یاری بر کنار سبزه زاری

غزل شماره 599 : دو چشم مست تو برداشت رسم هشیاری

غزل شماره 600 : عمری به بوی یاری کردیم انتظاری

غزل شماره 601 : مرا دلیست گرفتار عشق دلداری

غزل شماره 602 : من از تو روی نپیچم گرم بیازاری

غزل شماره 603 : نه تو گفتی که به جای آرم و گفتم که نیاری

غزل شماره 604 : اگر به تحفه جانان هزار جان آری

غزل شماره 605 : کس از این نمک ندارد که تو ای غلام داری

غزل شماره 606 : حدیث یا شکر است آن که در دهان داری

غزل شماره 607 : هرگز نبود سرو به بالا که تو داری

غزل شماره 608 : چو کسی درآمد از پای و تو دستگاه داری

غزل شماره 609 : تو اگر به حسن دعوی بکنی گواه داری

غزل شماره 610 : این چه رفتار است کآرامیدن از من می‌بری

غزل شماره 611 : تو در کمند نیفتاده‌ای و معذوری

غزل شماره 612 : ما بی تو به دل بر نزدیم آب صبوری

غزل شماره 613 : هر سلطنت که خواهی می‌کن که دلپذیری

غزل شماره 614 : یارب از ما چه فلاح آید اگر تو نپذیری

غزل شماره 615 : اگر کلاله مشکین ز رخ براندازی

غزل شماره 616 : امیدوارم اگر صد رهم بیندازی

غزل شماره 617 : تو خود به صحبت امثال ما نپردازی

غزل شماره 618 : تا کی ای آتش سودا به سرم برخیزی

غزل شماره 619 : گر درون سوخته‌ای با تو برآرد نفسی

غزل شماره 620 : همی‌زنم نفس سرد بر امید کسی

غزل شماره 621 : یار گرفته‌ام بسی چون تو ندیده‌ام کسی

غزل شماره 622 : ما سپر انداختیم گر تو کمان می‌کشی

غزل شماره 623 : هرگز آن دل بنمیرد که تو جانش باشی

غزل شماره 624 : اگر تو پرده بر این زلف و رخ نمی‌پوشی

غزل شماره 625 : به پایان آمد این دفتر حکایت همچنان باقی

غزل شماره 626 : به قلم راست نیاید صفت مشتاقی

غزل شماره 627 : عمرم به آخر آمد عشقم هنوز باقی

غزل شماره 628 : دل دیوانگیم هست و سر ناباکی

غزل شماره 629 : عشق جانان در جهان هرگز نبودی کاشکی

غزل شماره 630 : سخت زیبا می‌روی یک بارگی

غزل شماره 631 : روی بپوش ای قمر خانگی

غزل شماره 632 : هر روز باد می‌برد از بوستان گلی

غزل شماره 633 : بسم از هوا گرفتن که پری نماند و بالی

غزل شماره 634 : هرگز حسد نبردم بر منصبی و مالی

غزل شماره 635 : مرا تو جان عزیزی و یار محترمی

غزل شماره 636 : بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

غزل شماره 637 : ای صوفی سرگردان در بند نکونامی

غزل شماره 638 : تو کدامی و چه نامی که چنین خوب خرامی

غزل شماره 639 : چون تنگ نباشد دل مسکین حمامی

غزل شماره 640 : صاحب نظر نباشد در بند نیک نامی

غزل شماره 641 : ای دریغا گر شبی در بر خرابت دیدمی

غزل شماره 642 : آسوده خاطرم که تو در خاطر منی

غزل شماره 643 : پاکیزه روی را که بود پاکدامنی

غزل شماره 644 : اگر تو میل محبت کنی و گر نکنی

غزل شماره 645 : زنده بی دوست خفته در وطنی

غزل شماره 646 : سروقدی میان انجمنی

غزل شماره 647 : کس نگذشت در دلم تا تو به خاطر منی

غزل شماره 648 : من چرا دل به تو دادم که دلم می‌شکنی

غزل شماره 649 : بربود دلم در چمنی سرو روانی

غزل شماره 650 : ای سرو حدیقه معانی

غزل شماره 651 : بر آنم گر تو باز آیی که در پایت کنم جانی

غزل شماره 652 : بنده‌ام گر به لطف می‌خوانی

غزل شماره 653 : بهار آمد که هر ساعت رود خاطر به بستانی

غزل شماره 654 : جمعی که تو در میان ایشانی

غزل شماره 655 : ذوقی چنان ندارد بی دوست زندگانی

غزل شماره 656 : کبر یک سو نه اگر شاهد درویشانی

غزل شماره 657 : ندانمت به حقیقت که در جهان به که مانی

غزل شماره 658 : نگویم آب و گل است آن وجود روحانی

غزل شماره 659 : نه طریق دوستان است و نه شرط مهربانی

غزل شماره 660 : همه کس را تن و اندام و جمال است و جوانی

غزل شماره 661 : اگر لذت ترک لذت بدانی

غزل شماره 662 : چرا به سرکشی از من عنان بگردانی

غزل شماره 663 : فرخ صباح آن که تو بر وی نظر کنی

غزل شماره 664 : یاری آنست که زهر از قبلش نوش کنی

غزل شماره 665 : سرو ایستاده به چو تو رفتار می‌کنی

غزل شماره 666 : چشم رضا و مرحمت بر همه باز می‌کنی

غزل شماره 667 : دیدار می‌نمایی و پرهیز می‌کنی

غزل شماره 668 : روزی به زنخدانت گفتم به سیمینی

غزل شماره 669 : شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی

غزل شماره 670 : مبارک ساعتی باشد که با منظور بنشینی

غزل شماره 671 : امروز چنانی ای پری روی

غزل شماره 672 : خواهم اندر پایش افتادن چو گوی

غزل شماره 673 : تا کی روم از عشق تو شوریده به هر سوی

غزل شماره 674 : گل است آن یا سمن یا ماه یا روی

غزل شماره 675 : مرحبا ای نسیم عنبر بوی

غزل شماره 676 : وقت آن آمد که خوش باشد کنار سبزه جوی

غزل شماره 677 : سرو سیمینا به صحرا می‌روی

غزل شماره 678 : ای باد صبحدم خبر دلستان بگوی

غزل شماره 679 : ای که به حسن قامتت سرو ندیده‌ام سهی

غزل شماره 680 : اگرم حیات بخشی وگرم هلاک خواهی

غزل شماره 681 : نشنیده‌ام که ماهی بر سر نهد کلاهی

غزل شماره 682 : ندانم از من خسته جگر چه می‌خواهی

غزل شماره 683 : قیمت گل برود چون تو به گلزار آیی

غزل شماره 684 : خرم آن روز که چون گل به چمن بازآیی

غزل شماره 685 : تا کیم انتظار فرمایی

غزل شماره 686 : تو از هر در که بازآیی بدین خوبی و زیبایی

غزل شماره 687 : تو با این لطف طبع و دلربایی

غزل شماره 688 : تو پری زاده ندانم ز کجا می‌آیی

غزل شماره 689 : چه روی است آن که دیدارش ببرد از من شکیبایی

غزل شماره 690 : خبرت خرابتر کرد جراحت جدایی

غزل شماره 691 : دریچه‌ای ز بهشتش به روی بگشایی

غزل شماره 692 : گرم راحت رسانی ور گزایی

غزل شماره 693 : مشتاق توام با همه جوری و جفایی

غزل شماره 694 : من ندانستم از اول که تو بی مهر و وفایی

غزل شماره 695 : نه من تنها گرفتارم به دام زلف زیبایی

غزل شماره 696 : هر کس به تماشایی رفتند به صحرایی

غزل شماره 697 : همه چشمیم تا برون آیی

غزل شماره 698 : ای ولوله عشق تو بر هر سر کویی

غزل شماره 699 : ای خسته دلم در خم چوگان تو گویی

غزل شماره 700 : چه جرم رفت که با ما سخن نمی‌گویی

غزل شماره 701 : کدام کس به تو ماند که گویمت که چنویی

پایان اشار این بخش

حمایت مالی از سایت
......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*