آمد گه آن که بوی گلزار

سعدی-غزل شماره 325

 

آمد گه آن که بوی گلزار

منسوخ کند گلاب عطار

خواب از سر خفتگان به دربرد

بیداری بلبلان اسحار

ما کلبه زهد برگرفتیم

سجاده که می‌برد به خمار

یک رنگ شویم تا نباشد

این خرقه سترپوش زنار

برخیز که چشم‌های مستت

خفتست و هزار فتنه بیدار

وقتی صنمی دلی ربودی

تو خلق ربوده‌ای به یک بار

یا خاطر خویشتن به ما ده

یا خاطر ما ز دست بگذار

نه راه شدن نه روی بودن

معشوقه ملول و ما گرفتار

هم زخم تو به چو می‌خورم زخم

هم بار تو به چو می‌کشم بار

من پیش نهاده‌ام که در خون

برگردم و برنگردم از یار

گر دنیی و آخرت بیاری

کاین هر دو بگیر و دوست بگذار

ما یوسف خود نمی‌فروشیم

تو سیم سیاه خود نگه دار

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها