بایگانی‌های حکایت - ادبستان شعر پارسی

حکایت پنجره و آینه

جوان ثروتمندی نزد یک روحانی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست. روحانی او را به کنار پنجره برد و پرسید: پشت پنجره چه می بینی؟ جواب داد: آدم‌هایی که می‌آیند و می‌روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می‌گیرد . سپس آینه‌ی بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: در … ادامه

حکایت اولین و آخرین شعر قاآنی شیرازی

هنگامی که قاآنی در سن هفت سالگی در مکتب خانه بود،کوزه آبی داشته و برای اینکه با کوزه ی شادگران دیگر عوض نشود،این بیت را بر آن نوشت که اولین شعر قاآنی بود: این کوزه ز میرزا حبیب است یک پول ز کوزه گر خریده است در زمان مرگ قاآنی نیز آورده اند که یکی … ادامه

سنایی اینگونه شروع به سرودن اشعار عرفانی کرد

ابوالمجدالدین سنایی غزنوی – درگذشته به سال ۵۴۵ ه.ق- از شاعران سده ی ششم قمری است که صاحب آثاری چون:”بلخ نامه”،”مطایبه نامه”،”عشق نامه”،”عقل نامه”،”تحریمة القلم”،”حدیقه الحقیقه”،”سیرالعباد الی معاد”و… است.زادگاهش در غزنه و آرامگاهش در غزنین افغانستان است،او در ابتدای شاعری،مدح شاهان غزنوی را می کرد. آورده اند روزی که سنایی می خواست قصیده ی خسروانی خود … ادامه

حکایت هارون و ابن سماک

روزی هارون الرشید از ابن سَمّاک موعظه و پندی درخواست کرد. ابن سماک گفت : ای هارون! بترس از اینکه وسعت بهشت به مقدار آسمان‏ها و زمین است و برای تو، به اندازه جای پایی هم نباشد واژگان کلیدی : حکایت درباره در مورد با موضوع،مقاله متن نوشته،داستان کوتاه،کوتاهی از،حکایتی دنیا فانی روزگار زندگانی زندگی … ادامه

نقد شعر شاه همان و طویله رفتن همان !

روزی ملک الشعرای صبا در خلوت فتحعلیشاه قاجار به حضور نشسته بود ، فتحعلیشاه که گاه شعر می گفت یکی از اشعار خود را در برابر ملک الشعرای صبا با آب و تاب بسیار خواند ! شاه قاجار پس از پایان خواندن شعر خود،از ملک الشعرای دربار پرسید : که ” شعر ما چگونه بود … ادامه

حکایت عالم و راهزن

روزی عالمی پر آوازه، سوار بر مرکب از بیابانی عبور می کرد. فردی را دید نالان، علت را پرسید. گفت: من علیلم توان راه رفتن ندارم. گرسنه ام نای ایستادن ندارم. راه را گم کرده ام، درمانده ام. عالم از اسب پایین آمد و راه مانده را سوار بر اسب کرد تا با خود به … ادامه

حکایت مور و زنبور

زنبوری موری را دید که به هزار حیله، دانه به خانه میکشید و در آن رنج بسیار می دید و حرصی تمام میزد. او را گفت: “ای مور این چه رنج است که بر خود نهاده ای و این چه بار است که اختیار کرده ای؟ بیا تا مطعم و مشرب من ببین که هر … ادامه

غنی کشمیری مدح شاهان را ننگ می دانست

اشعار غنی کشمیری

محمدطاهر غنی کشمیری – درگذشته به سال ۱۰۷۹یا ۱۰۷۷- از بزرگان پارسی گوی و یکه تازان سبک هندی هندوستان است.او شاعری عارف بود که مدح و ثنای امیران و پادشاهان را برای شاعران ننگ می دانست و بسیار بسیار از مدح گریزان بود و هیچگاه نیز به این کار نپرداخت. روزی پادشاه هندوستان،نامه ای به … ادامه

حکایت شاه عباس و دزدان

روزی شب شاه عباس صفوی با لباسی مبدل در كوچه های شهر ميگشت كه به سه دزد برخورد كرد كه قصد دزدی داشتند ! شاه عباس وانمود كردكه او نیز دزد است و از آنان خواست كه او را وارد دار و دسته خود كنند . دزدان گفتند: ما سه نفر هر یک توانایی خاصی … ادامه

حکایت بخشش های حاتم طایی

وقتى که حاتم طایى از دنیا رفت، برادرش خواست جاى او را بگیرد.حاتم مکانى ساخته بود که هفتاد در داشت. هر کس از هر درى که مى خواست وارد مى شد و از او چیزى طلب مى کرد و حاتم به اوعطا مى کرد. برادرش خواست در آن مکان بنشیند و حاتم بخشى کند! مادرش … ادامه

هلالی جغتایی در برابر ظلم سکوت نکرد

اشعار هلالی جغتایی

بدرالدین هلالی جغتایی – مقتول به سال ۹۳۶ ه.ق – از بزرگترین شاعران زبان پارسی است که غزل های بسیار شیوا و نغزی در دیوان او به چشم می خورد.هم چنین مثنوی های شاه و درویش،لیلی و مجنون و صفات العاشقین از شاهکار های اوست. هلالی جغتایی،روزی از ظلم و ستم امیر عبیدالله خان ازبک – … ادامه

شب عید است و یار از من چغندر پخته می خواهد

اورنگ زیب میرزا- پنجاه و هفتمین پسر فتحعلیشاه قاجار – جوانی هرزه و بیکار بود.در کوچه بازارهای تهران به دنبال زن ها و دختران جوان راه می افتاد،چون که دهانش زیپ نداشت و پاهایش زنجیر،آن ها را به هرزگی واداشته بود.این شاهزاده،نوکری داشت که به ” آقا روباه ” معروف بود.این آقا روباه از اوباش … ادامه