قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار کامل شاعران / سعدی / باب هشتم در شکر بر عافیت-بوستان سعدی

باب هشتم در شکر بر عافیت-بوستان سعدی

در این بخش”باب هشتم در شکر بر عافیت”بوستان سعدی نوشته شده است.

برای خواندن ، روی آنها کلیک کنید :

 

شماره 1 : نفس می‌نیارم زد از شکرِ دوست

شماره 2 : جوانی سر از رای مادر بتافت

شماره 3 : ببین تا یک انگشت از چند بند

شماره 4 : ملک زاده‌ای ز اسب ادهم فتاد

شماره 5 : یکی گوش کودک بمالید سخت

شماره 6 : شب از بهر آسایشِ توست و روز

شماره 7 : نداند کسی قدرِ روزِ خوشی

شماره 8 : شنیدم که طغرل شبی در خزان

شماره 9 : یکی را عَسَس دست بر بسته بود

شماره 10 : برهنه تنی یک دِرَم وام کرد

شماره 11 : یکی کرد بر پارسایی گذر

شماره 12 : ز ره باز پس مانده‌ای می‌گریست

شماره 13 : فقیهی بر افتاده مستی گذشت

شماره 14 : سرشته است باری شفا در عسل

شماره 15 : نخست او ارادت به دل درنهاد

شماره 16 : بتی دیدم از عاج در سومنات

پایان این بخش

حمایت مالی از سایت
......

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *