قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / اشعار میرزاده عشقی

اشعار میرزاده عشقی

 

شعر نخست:

(پوزش  از شما خواننده گرامی،برای پاره ای از واژگان این شعر)

بعد از این بر وطن و بوم و برش باید رید

به چنین مجلس و بر کر و فرش باید رید

به حقیقت در عدل ار در این بام و بر است

به چنین عدل و به دیوار و درش باید رید

آن‌که بگرفته از او تا کمر ایران گه

به مکافات الی تا کمرش باید رید

پدر ملت ایران اگر این بی پدر است

بر چنین ملت و روح پدرش باید رید

به مدرس نتوان کرد جسارت اما

آن‌قدر هست که بر ریش خرش باید رید

این حرارت که به خود احمد آذر دارد

تا که خاموش شود بر شررش باید رید

شفق سرخ نوشت آصف کرمانی مرد

غفرالله کنون بر اثرش باید رید

آن دهستانی بی مدرک تحمیلی لر

از توک پاش الی مغز سرش باید رید

گر ندارد ضرر و نفع مشیرالدوله

بهر این ملک به نفع و ضررش باید رید

ار رَود موتمن‌الملک به مجلس گاهی

احتراماٌ به سر رهگذرش باید رید


شعر دوم:

ياران عبث نصيحت بي حاصلم كنيد

ديوانه ام من عقل ندارم ولم كنيد

ممنون اين نصايحم اما من آن چنان

ديوانه اي نيم كه شما عاقلم كنيد

مجنونم آن چنين كه مجانين ز من رمند

واي ار به مجلس عقلا داخلم كنيد

من مطلع نيم كه چه با من نموده عشق

خوب است اين قضيه سوال از دلم كنيد

يك ذره غير عشق و جنون ننگريد هيچ

در من اگر كه تجزيه آب و گلم كنيد

كم طعنه ام زنيد كه غرقي به بحر بهت

مرديد اگر هدايت بر ساحلم كنيد


شعر سوم:

خلقتِ من در جهان یک وصله ی ناجور بود

من که خود راضی به این خلقت نبودم زور بود؟

خلق از من در عذاب و من خود از اخلاقِ خویش

از عذابِ خلق و من یارب چه ات منظور بود؟

حاصلی ای دهر از من غیرِ شرّ و شور نیست

مقصدت از خلقتِ  من سیر شرّ و شور بود؟

ذاتِ من معلوم بودت ، نیست مرغوب از چه ام

آفریدستی ، زبانم لال چشمت کور بود؟

ای چه خوش گر چشم می پوشیدی از تکوینِ  من

فرض می کردی که ناقص خلقتِ یک مور بود

ای طبیعت گر نبودم من جهانت عیب داشت؟

ای فلک گر من نمیزادی اجاقت کور بود؟

قصد  تو از خلق عشقی من یقین دارم فقط

دیدن هر روز یک گون رنج جوراجور بود

گر نبودی تابش  استاره ی من در سپهر

تیر و بهرام و خور و کیوان و مه بی نور بود؟

راست گویم ، نیست جز این علت  تکوین  من

قالبی لازم برای ساحت  یک گور بود

آفریدن مردمی را بهر گور اندر عذاب

گر خدایی هست ! ز انصاف  خدایی دور بود

مقصد  زارع ز کشت و زرع ، مشتی غله است

مقصد  تو زآفرینش مبلغی قاذور بود؟

گر من اندر جای تو ، بودم امیر  کائنات

هر کسی از بهر کار بهتری مامور بود

آنکه نتواند به نیکی پاس هر مخلوق داد

از چه کرد این آفرینش را ، مگر مجبور بود؟


شعر چهارم:

خاکم به سر، زغصه به سر خاک اگر کنم

خاک وطن که رفت، چه خاکی به سر کنم؟

آوخ، کلاه نیست وظن، گر که از سرم

برداشتند، فکر کلاهی دگر کنم

مرد آن بود که این کُله‌اش، برسر است و من

نامردم ار که بی کُله، آنی به سر کنم

من آن نیم که یکسره تدبیر مملکت

تسلیم هرزه‌گرد قضا و قدر کنم

زیر و زبر اگر نکنی خاک خصم را

وی چرخ! زیر و روی تو زیر و زبر کنم

جایی‌ است آروزی مـــن، ار من به آن رسم

از روی نعش لشکر دشمـن گذر کنم

هر آنچه می‌کنی بکن ای دشمن قوی!

من نیز اگر قوی شدم از تو بتر کنم

من آن نیم بـه مرگ طبیعی شوم هلاک

وین کاسه خون به بستر راحت هدر کنم

معشوق عشقی ای وطن، ای عشق پاک من!

ای آن که ذکر عشق تو شام و سحر کنم

عشقت نه سرسری ست که از سر به در شود

مهرت نه عارضی است که جای دگر کنم

عشق تو در وجودم و مهر تو در دلم

با شیر اندرون شد و با جان به در کنم


شعر پنجم :

 

سزد ای شام چرخ تیره وش وقتی سحر گردی

نه هر شام و سحر ای تیره گردون تیره تر گردی

چه ظلم است این مدام آسایش آسودگان خواهی

پی آزردن آزردگان شام و سحر گردی

چه عدل است این به کام  نیکبختان نوش آشامی

سپس اندر به جان زشت اختران را نیشتر گردی

چه لازم خلقت خوش طالعان و تیره اقبالان

که بی خود باعث ترجیح این بر آن دیگری گردی

همانا تا رهم زاندوه وضع زشت این گیتی

سزد ای چشم نابینا شوی ، ای گوش کر گردی

گناهت ای کبوتر چیست زین رو آفرینندت

که بهر قوت بازی خیره در خون غوطه ور گردی

تو هم جان داری و حیوان حی این گوسفند آخر

چه باعث گشته قوت جان حیوان دگر گردی

چه نیکو گرده طاوس افسر شاهان شدش شهپر

تو ای حیوان چه بد کردی که زیر بار خر گردی

به پاداش چه ای منعم به عشرت در سرابستان

ز غم وارسته در دریای نعمت غوطه ور گردی

به جرم چیست ای مفلس برای لقمه ای روزی

سحر از در درآیی و به هر سو در به در گردی

تو ای طفل دو ساله مرده گردون با مشقت ها

چه مقصد داشت آوردت که ناآورده برگردی

به جز رنج ز مادر زادن و رنجوری و مردن

نه خیری از جهان بینی نه از عالم خبر گردی

چه انصاف است این ای دهخدا دهقان به صد زحمت

به پا شد تخم و در آخر تو ارباب ثمر گردی

چه نازی ای توانگر بر خود و بر ضرب دست خود

به زور بازوی مزدوریان ارباب زر گردی

بریزی خون سرخ فوجی ای سردار سربازان

که خود در سینه شامل وصله ی سرخ هنر گردی

کنی پاک از زمین نام و نشان فوجی از انسان

که خود نامی شوی یا از نشانی مفتخر گردی

بپا از گردش چرخ است این دنیای نازیبا

ستد زین ناستوده گردشت ای چرخ برگردی

از این زیر و زبر گردی و بنیان و بن ای گردون

من آن خواهم که از بنیان و پی ، زیر و زبر گردی

چرا ای بی سر و پا چرخ و دهر بی پدر مادر

ز مادر مهربان تر ، دایه بر هر بی پدر گردی

تو خود شرمنده گردی ای زمانه از شبانروزت

شب و روز ار که واقف از جنایات بشر گردی

بشر یک لکه ی ننگی است اندر صفحه ی  گیتی

سزد پاک ای زمین زین دم بریده جانور گردی

تو هم با ” عنصری ” شک نیست از یک عنصری ” عشقی ”

چرا او گرد زر گردید و تو گرد ضرر گردی

 


واژگان کلیدی: اشعار میرزاده عشقی،نمونه شعر میرزاده عشقی،شاعر میرزاده عشقی،شعرهای میرزاده عشقی،شعری از میرزاده عشقی،یک شعر از میرزاده عشقی،غزل میرزاده عشقی،غزلیات میرزاده عشقی،غزل های میرزاده عشقی،اشعار عاشقانه میرزاده عشقی،اشعار ملی میرزاده عشقی،،گلچین بهترین اشعار میرزاده عشقی،اشعار زیبای میرزاده عشقی،سید محمد رضا کردستانی،جوی میرزاده عشقی،اثری از آثار میرزاده ی عشقی،شعری از دیوان میرزاده ی عشقی،اشعار سیاسی تند میرزاده ی عشقی،هجویات میرزاده عشقی،اشعار ناب میرزاده عشقی.

۷ دیدگاه

  1. با سلام و خدا قوت
    لطفا شعر سزد ای چرخ تیره وش وقت سحر گردی….. را بزارید خیلی دنبالش هستم

  2. ممنونم.اشعار خوبی از ایشون توی سایت نوشتین

  3. درود، بسیار عالی. کمک زیادی به من کردید.
    سپاس

  4. واقعاً شرم آور است که به خاطر صراحت در شعر در ابتدا از مخاطب عذرخواهی کرده اید.
    این کار شما بسیار زشت و ناپسند و همچنین توهین به شاعر است.

    • با سلام
      همانگونه که نظر شما محترم است، امیدوارم که نظر ما را نیز محترم بدانید.
      همه ی انسان ها، با یکدیگر هم نظر و هم عقیده نیستند. شاید از نظر شما، اینگونه واژگان عادی بوده و صراحت در شعر محسوب شود، ولی به نظر بنده اینگونه نیست.
      امیدوارم که همیشه به نظر همدیگر احترام بگذاریم.
      با سپاس

  5. دمت گرم واقعا اندر وصف حال خودم بود

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code