قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / اشعار / اشعار سنتی / دوبیتی های فایز دشتی

دوبیتی های فایز دشتی

 

گر خواهی بسوزانی جهان را

رخی بنما بیفشان گیسوان را

بت فایز اشارت کن به ابروت

بکش تیغ و بکش پیر و جوان را

*****

عجب دارم از آن زلف چلیپا

که دارد صد هزاران دل درآن جا

بت فایز مزن شانه برآن زلف

مکن ویرانه خود آن آشـیان‌ها

*****

مرا تن زورق است وناخدا دل

در این کشور بوَد فرمانروا دل

برد فایز به منزل یا کند غرق

نمی‌دانم برد ما را کجا دل

*****

مرا تن زورق است وناخدا دل

در این کشور بوَد فرمانروا دل

برد فایز به منزل یا کند غرق

نمی‌دانم برد ما را کجا دل

*****

بگو با دلبـر ترسایـی امشب

چه می‌شد گر که بی ترس آیی امشب

لبان خشک فایز را زرحمـــت

به آن لعل لب تر سایـی امشب

*****

نه هر چشمی ز جسمی می‌برد جان

نه هر زلفی دلی سازد پریشان

نه هر دلبر ز فایز می‌برد دل

رموز دلبری سری است پنهان

*****

دلم را جز تو کس دلبر نباشد

به جز شور تو ام در سر نباشد

دل فایز تو عمدا می‌کنی تنگ

که تا جـای کس دیگر نباشد

*****

خداوندا دلم از دین بــری شد

اسیر دام زلف آن پری شد

پری دید و پریشان گشت فایـز

پری را هرکه دید از دین بری شد


واژگان کلیدی: اشعار فایز دشتی،نمونه شعر فایز دشتی،شعرهای فایز دشتی،دوبیتی فایز دشتی،دو بیتی های فایز دشتی،یک دوبیتی از فایز دشتی،شاعر فایز دشتی،گزیده دوبیتی های فایز دشتی،گلچین بهترین و زیباترین دوبیتی های فایز دشتی،دوبیتی های ناب فایز دشتی،اشعار فایز دشتستانی،فائز دشتستانی،فائز دشتستانی.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

*

code