قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری

شعری از نیلوفر امجدی

با من قدم بزن، حالا که با منی حالا که بغضی ام، حالا که سهممی با من قدم بزن، میلرزه دست و پام بی تو کجا برم؟ بی تو کجا بیام؟ دست منو بگیر، کنار من بشین من عاشق توام، حال منو ببین از دلهره نگو، از خستگی پرم بی …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه پست ترین موجود

خداوند به حضرت موسی ع در ” طور سینا ” فرمود که در مناجات بعدی همراه خود، پست ترین مخلوق را بیاور. موسی(ع) برای پیدا کردن چنین شخصی جستجوی فراوانی کرد اما نتوانست چنین شخصی را بیابد؛ زیرا به هر کس می رسید با خود می فرمود : شاید او …

توضیحات بیشتر »

ضرب المثل شتر را خواستند نعل کنند،قورباغه هم پایش را بالا آورد

شتربانی در شهر هنگامه ای به پا کرده بود و همه به دور او جمع گشته بودند. شتربان می گفت : ” من از دار دنیا همین یک شتر  را دارم، می ترسم روزی به خاطر بارکشی پاهایش آسیب ببیند، به همین خاطر می خواهم به پاهایش نعل بکوبم ” …

توضیحات بیشتر »

حکایت عالم و راهزن

روزی عالمی پر آوازه، سوار بر مرکب از بیابانی عبور می کرد. فردی را دید نالان، علت را پرسید. گفت: من علیلم توان راه رفتن ندارم. گرسنه ام نای ایستادن ندارم. راه را گم کرده ام، درمانده ام. عالم از اسب پایین آمد و راه مانده را سوار بر اسب …

توضیحات بیشتر »

شعری از جان اشبری

فقط  ديروز که بر می گشتم اينطور مثل يک بادمجان با اين اتاق، این فضا و تمام آسمان  با هر آنچه در آن است ناسازگاری روشنی داشتم هيچ چيز آنقدر قدرت ندارد برای تدبير اين زندگی که با موجودات ريزش اداره می شود پس ما آرام لباسهايمان را می پوشيم ديوانه در يک لحظه …

توضیحات بیشتر »

حکایت کند نرگس اندر چمن

عنصری بلخی اشعار منسوب شماره ۱۱ حکایت کند نرگس اندر چمن ز چشم دلارام روز خمار ز مینا یکی شاخ دیدی لطیف درم برگ آن شاخ و دینار بار چو فیروزه بر آینه ی آبگیر برآورده نیلوفر سازگار چو کافر سیه روی بر گرد او ز دوده سنان ها بود …

توضیحات بیشتر »