اشعار قدسی مشهدی

اشعار قدسی مشهدی
به این پست امتیاز بدهید

 

شعر نخست :

هر که امشب مِی نمی نوشد به ما منسوب نیست

پارسا در حلقه ی مستان نشستن خوب نیست

در چنین فصلی که بلبل مست و گلشن پر گل است

گر همه پیمانه ی عمر است،خالی خوب نیست

سرنوشتم را قضا از پریشان زد رقم

هر که خواندش،گفت:مضمونی در این مکتوب نیست

کام جویان رشک بر حال زلیخا می برند

چشم ما جز در قفای گریه ی یعقوب نیست

در بیابان تمنا هر قدم دیوانه ای است

لیک مجنون تو بودن،کار هر مجذوب  نیست

ابتلای عشق را مپسند جز بر جان من

در بلای هر جورکش را طاقت ایوب نیست

نقش چشم خویش بر بال کبوتر می کشم

طالب دیدار را زین خوبتر مکتوب نیست

تا دل از خون پر بود،مگذار خالی دیده را

شیشه تا پر می بود،پیمانه خالی خوب نیست

از سر کوی تو قدسی ! سوی گلشن کی رود؟

جلوه ی سرو و سمن،چون جلوه ی محبوب نیست


شعر دوم:

خوشدل کند خیال تو هجران کشیده را

آتش،گل است دیده ی گلشن ندیده را

تا آب دیده خون نشود،بر زمین نریز

در شیشه واگذار،می نارسیده را

تسلیم شو که اجر شهادت نمی دهند

در کوی عشق،کشته ی در خون تپیده را

بازآ که در فراق رخت نقش روز و شب

خال سفید و آب سیاه است دیده را

ذوق طرب کجا،دل غمگین من کجا

لذت ز باده نیست لب خون مکیده را

بی درد گو بنال که سیماب اگر شود

خوبان نمی برند دل آرمیده را


شعر سوم:

بازم نشسته تا مژه در دل نگاه کیست

روزم سیاه کرده ی چشم سیاه کیست؟

با آن که صرف شد همه عمرم در انتظار

آگه نیم هنوز که چشمم به راه کیست

دل دادن و سخن نشنیدن گناه من

دل بردن و نگاه نکردن گناه کیست

جرم مرا امید به رحمت حواله کرد

در حیرتم که دیده ی تر عذرخواه کیست

تیرش تمام سینه پسند است و دلنشین

این غمزه دست پرور طرز نگاه کیست

قدسی ! اگر دلم نخراشیده غمزه اش

الماس بر جراحتم از برق آه کیست


شعر چهارم:

عاشق چو شدی ناله ی جانکاه نگه دار

گر جان به لب آید ز ستم،آه نگه دار

تا سیل بلا گم نکند خانه ی ما را

ای گریه ! چراغی به سر راه نگه دار

خواهی ز تو پنهان نبود عیب تو،چون صبح

هر جا که روی،آینه ی همراه نگه دار

هر ناله که کردم نفسی کاست ز عمرم

یا رب ! تو از این ناله ی جانکاه نگه دار

شاید بگشایند دلت را به نسیمی

چون غنچه ره فیض سحرگاه نگه دار

حرفی ز زبانم نکشد بی خودی،ای عشق

در بی خبری از خودم آگاه نگه دار

با یکدمه مهلت،چه مجال بد و نیک است؟

خواهی بگسل رشته ی ما،خواه نگه دار

قدسی ! هنر و عیب چو از هم نشناسی

خواهی بشکن آینه را،خواه نگه دار


شعر پنجم:

دارم دلی،اما چه دل؟صد گونه حرمان در بغل

چشمی و خون در آستین،اشکی و طوفان در بغل

باد صبا از کوی تو،گر بگذرد سوی چمن

گل غنچه گردد،تا کند بوی تو پنهان در بغل

نازم خدنگ غمزه را،کز لذت آزار او

از هم جراحت های دل،دزدند پیکان در بغل

کو قاصدی از کوی او تا در نثار مقدمش

هر طفل اشک از دیده ام بیرون دود جان در بغل

بخت مرا از تیرگی،صبح فراق و شام غم

پرورده چون طفل یتیم،این در کنار،آن در بغل

برقع ز عارض برفکن یک صبحدم تا جاودان

گردد فرامش صبح را،خورشید تابان در بغل

قدسی ! ندانم چون شود سودای بازار جزا

او نقد آمرزش به کف،من جنس عصیان در بغل


شعر ششم:

چو سایه در ره عشق از قفای خویشتنم

بس است خضر ره آواز پای خویشتنم

نمی روم ز چمن هیچ فصل،آن مرغم

که گل بریزد و من بر وفای خویشتنم

ز کعبه منفعلم،زانکه در حرم نگذاشت

غم بتان نفسی با خدای خویشتنم

چه حیله کرد ندانم دلیل راه وصال

که ره تمام شد و من به جای خویشتنم

مرا چو کام دهی،مدعایم از خود پرس

ز من مپرس که من خصم رضای خویشتنم

ندانم از چه سرشتند پیکرم قدسی

که هم چو جوهر جان،خود بهای خویشتنم


شعر هفتم:

چو باد سوی تو آید ز غیرت آب شوم

به یک نسیم چو نقش قدم خراب شوم

من و شکست حریفان کجاست تا به کجا

خمار نشکند از من اگر شراب شوم

تو از شراب صبوحی شکفته باش که من

دماغ خنده ندارم گر آفتاب شوم

تعلقم به فلک نیست،آن اسیر نیم

که چون نسیم مقید به هر حباب شوم

کجا بر اتش دل آب می توانم زد؟

چو شمع ز ملاقات شعله آب شوم

سر معارضه با هیچ کس نمانده مرا

به روی کس نکشندم اگر نقاب شوم

هوای وصل سواری است در سرم  ز ناز

به دیده ام نهند پا اگر رکاب شوم

سر پیاله سلامت،چه شد که رفت بهار

اگر به ابر نباشد به می خراب شوم

به هیچ چیز نمانم،ز بس که هیچ شدم

فریب من نخورد تشنه گر سیراب شوم

ز بزم خویش حریفان ! مرا بیرون مکنید

شراب اگر نتوانم شدن،کباب شوم


واژگان کلیدی: حاجی محمد جان قدسی مشهدی،اشعار قدسی مشهدی،نمونه شعر قدسی مشهدی،شاعر قدسی مشهدی،شعرهای قدسی مشهدی،شعری از قدسی مشهدی،شعری از قدسی مشهدی،یک شعر از قدسی مشهدی،غزل قدسی مشهدی،غزلیات قدسی مشهدی،غزل های قدسی مشهدی،غزلی از قدسی مشهدی،بهترین و زیباترین اشعار قدسی مشهدی،گزیده و گزینه سروده های قدسی مشهدی،اثری از آثار قدسی مشهدی،اشعاری از دیوان قدسی مشهدی.

.....
اگر مطلب را می پسندید لطفا آنرا به اشتراک بگذارید.

مطالب مرتبط

دیدگاهی بنویسید

*

0