غزلیات صائب تبریزی
در این بخش غزلیات صائب تبریزی نوشته می شود. در حال حاضر مشغول نوشتن غزلیات صائب هستیم. تلاش ما این است در کوتاه ترین زمان ممکن نگارش تمامس غزل ها به پایان برسد
در این بخش غزلیات صائب تبریزی نوشته می شود. در حال حاضر مشغول نوشتن غزلیات صائب هستیم. تلاش ما این است در کوتاه ترین زمان ممکن نگارش تمامس غزل ها به پایان برسد
بی روی تو دل روی به آیینه گذارد صائب تبریزی- غزل شماره 4360 بی روی تو دل روی به آیینه گذارد چون تشنه که بر ریگ روان سینه گذارد هر دست نگارین که برآرد ز بغل سرو پیش قد رعنای تو بر سینه گذارد هر روز نهد بر دل من سنگِ ملامت دستی که گهر … ادامه
در سینۀ عشاق هوس راه ندارد صائب تبریزی- غزل شماره 4359 در سینۀ عشاق هوس راه ندارد در مجمر ما شعلۀ خس راه ندارد تسلیم شو آن آینۀ تیغ چو دیدی اینجا دمِ بیراهِ نفس راه ندارد اندیشۀ تکلیف در اقلیم جنون نیست در کوچۀ زنجیر عسس راه ندارد ای هرزه درا، در گذر از … ادامه
پروای خط آن عارض گلفام ندارد صائب تبریزی- غزل شماره 4358 پروای خط آن عارض گلفام ندارد از سادگی این صبح غمِ شام ندارد پاس دل خود دار که آن زلف گرهگیر یک دانه بغیر از گره دام ندارد با دوری دلها چه کند قرب مکانی؟ شکر خبر از تلخی بادام ندارد شمشیر کشیدی و … ادامه
زهر از قدح صافدلان رنگ ندارد صائب تبریزی- غزل شماره 4357 زهر از قدح صافدلان رنگ ندارد آیینۀ گوهر خطر از زنگ ندارد دل در خم آن زلف ندانم به چه روزست در خانۀ تاریک گهر رنگ ندارد قد تو نهالی است که همدوش ندیده است تمکین تو کوهی است که همسنگ ندارد نخلی که … ادامه
صائب تبریزی- غزل شماره 4356 آن سنگدل از شکوۀ ما باک ندارد آتش غمی از نالۀ خاشاک ندارد از دیدۀ شورست نگهبان دل چاک در ظاهر اگر سینۀ ما چاک ندارد محتاج به زیور نبود حسن خداداد دندان گهر حاجت مسواک ندارد آلوده به تهمت نشود پردۀ عصمت یوسف غمی از پیرهن چاک ندارد اندیشه … ادامه
صائب تبریزی- غزل شماره 4355 از تلخی می ساغر ما باک ندارد این حوصله را هیچ کف خاک ندارد گردن مکش از تیغ که این خانۀ تاریک راهی به جز از روزن فتراک ندارد تلخی بنه از سر که ندارد خطر از تیغ آن قبۀ خشخاش که تریاک ندارد در قلزم هستی نشود مخزن گوهر … ادامه
صائب تبریزی- غزل شماره 4354 بیگانۀ معنی لب خاموش ندارد خالی بود آن ظرف که سرپوش ندارد دعوی ثمر پیشرس خامی فکرست می پخته چو گردید سرِ جوش ندارد آنجا که بود بیخبری انجمن آرا هر کس که دم از عقل زند هوش ندارد آهوی ترا گَرد خط از جای نیانگیخت این خواب گران دیدۀ … ادامه
صائب تبریزی- غزل شماره 4353 صبح ازل این طرف بنا گوش ندارد شام ابد این زلف سیه پوش ندارد در پلۀ بینایی آشوب شناسان دریا خطر سینۀ پر جوش ندارد از خامشی من جگر خصم دو نیم است شمشیر، شکوه لب خاموش ندارد بردار کلاه نمدی از سر بی مغز کاین خوان تهی حاجت سر … ادامه
صائب تبریزی- غزل شماره 4352 چشم تو که پروایِ نظر باز ندارد چون است که از سرمه نظر باز ندارد؟ اهل دل و حرف گله آمیز محال است در قافلۀ ما جرس آواز ندارد طومار شکایت چه به دستش دهی ای دل؟ پروای سر زلفِ خود از ناز ندارد چون رو به ره شوق گذاریم، … ادامه
صائب تبریزی- غزل شماره 4351 دل راه در آن زلف گرهگیر ندارد دیوانۀ ما طالع زنجیر ندارد مژگان بلند تو رساتر ز نگاه است حاجت به پر عاریه این تیر ندارد در دیدۀ آن کس که به معنی نبرد راه زندان بود آن خانه که تصویر ندارد پیری نه شکستی است که اصلاح توان کرد … ادامه
صائب تبریزی- غزل شماره 4350 دل بردن ما اینهمه تدبیر ندارد این راه سبک حاجت شبگیر ندارد در هر دو جهان کیست کز او شرم کند عشق؟ نقاش حیا از رخ تصویر ندارد اطوار من از دایرۀ عقل برون است خواب من سودازده تدبیر ندارد از وادی کونین چه کارست گذشتن؟ این یک دو قدم … ادامه