بایگانی‌های اشعار نو - ادبستان شعر پارسی

شعری از کامیل قهرمان اوغلو

زنان منسوب‌الیه‌اند زنان بغدادی در خوابگاه شتر زنان آمریکایی در ماشین پارچتا زنان آزربایجان در روی اسب‌های قاشقای زرد لیمویی زایمان می‌کنند در آگهی‌نمای کارگران فضای نامناسب تبریز در مینی‌بوس نیم سوز اسقاطی قارا نوصورت در خیابان‌های رویِ هم افتاده در وقت‌های بی‌مقتضی زنان منسوب‌الیه‌اند در این سال انقلاب یا شاعراند یا باد هواپیمای جنگی … ادامه

اشعار آزیتا آریایی تبار

شعر نخست :  روزی تمام زن‌های درونم جان خواهند داد جایی در میان همین شعر زنی از اشتیاقِ آغوش‌ات زنی از بیماریِ لب‌ات زنی میان ویرانه‌ی خاطرات‌اش و‌ زنی روی ملافه‌ی تخت خواهد مرد فردا تیتر روزنامه‌ها می‌شود: تمامیِ زنانِ درون یک زنی به علت فراق، مرده‌اند… . شعر دوم :  به صورتِ جنگ خیره می‌شوم جنگ‌جویان … ادامه

اشعار جلال پراذران

شعر نخست :   جهان، پر از آوار واژه هاست و من، صدا روى لحظه هايم مى ماسد مثل وقتى که دارم غزل نمى گويم انگار از هميشه گريزان نيست اين آسمان حوصله كه پيش روى من، زمين خورده ست ! تو نيستى و ثانيه هايم، لكنت گرفته اند   شعر دوم :   من … ادامه

اشعار هومن کوچک پور

شعر نخست : من لباس تو را پوشیدم جامه مندرس مرا تو میخواستی از چروک های زندگی شعری بسرایی برایم و من با قایقی شکسته وقتی دریا نوازش می کرد قدم های آهسته مرا به سوی مرگ می خواستم قهرمان ،دریا بشوم برایت ملال زیستن میان تلاطم خطوط دریا درد م را کم می کند … ادامه

اشعار سعید کنف چیان

شعر نخست : ای متولد آتش این آتشکده به تماشا نشسته ام در ورای حریق این ستارگان چه نزدیکی دژخیم صفتان چه می کنند، چه می گویند، چه می خواهند آیا روشنایی را نمی بینند همه لاف روشنفکری می زنند و نیستند و هستند تنها عابری با چراغی در دست باز خواهی یافت خود را … ادامه

شعری از پگاه احمدی

خواب بودی که سینه خیز نوشتم تاریکی اتاق، تمامش نکرد خواب بودی و روی کاغذها تکرار قتل‌ها و آینه ها بود اما این گوشه از جهان که بی خبرم می‌کند اینجا که با تو گل می‌اندازم خطی از خون این خیابان ها برای چند لحظه فراموش می شود در را می بندیم تا نشنویم نبینیم چند سالمان شده … ادامه

شعری از مرجان مهدوی

از جیب بارانی مرد پروانه ها سرازیر می شوند از جوهر خودنویس من پروانه ها سرازیر می شوند از دهان کودکان از زنان آبستن از بوسه های دزدانه از جاده کوچه پنجره از پلک عابران پروانه ها سرازیر می شوند سالها بعد از آنکه خاطره ها به پیراهن ابریشم تو پیله می کنند . واژگان … ادامه

اشعار ستاره چگینیان

شعر نخست :   چه قدر رنگ ببافمم به هم تا تو مال من باشی غصه دالانی ست مهیب که به تکرار از آن می گذرم شب ها که چون ماه در مِه دیگران غوطه می خوری من خرد و خراب چون باد از آنجا می گذرم .   شعر دوم :   دو چشم … ادامه

شعری از احد رئیسی

می‌گویم : تو از فرط علاقه آخر شهید می‌شوم از تو ! زار زار می‌زند زیر دستم می‌رود سیاه بپوشد زنگ می‌زند به زری – که انگار به همه – مراسم را طبق معمول روزنامه خواهد گفت عبدالباسط  از مصر خبر را به در و همسایه می‌چسباند دوسـتان و فامیل‌های وابسته چشم‌هایم را باز و … ادامه

شعری از جعفر محمد ترمذی

در میان من و تو فاصله هست و چه یک فاصله ی زیبایی و در این دوری نزدیک یک صمیمیت شفاف به لبهای تو عاشق شده است . من به بازار شدم و به آلوی لبان تو خریدار شدم سبدم خالی بود و دو جیبم ز سبد خالی تر و چه یک بازاری نه خریدی … ادامه

اشعار سعید فلاحی

شعر نخست : از احوالم می پُرسی؟ آه ! سوگوارم ! !  سوگوار مگر نمی‌بینی آتش گلوله سینه‌ی گل را دریده است و پائیزی وحشتناک بر تن باغ چنگ می‌زند و دارد مرگِ درخت‌های جوان دانه دانه رقم می‌خورد امروز چهار خواهر معصوم را گستاخی خدانشناس عریان کرد سوگوارم سوگوارِ زخم‌های وطنم سوگوار حلبچه ی … ادامه

اشعار علی شیشه گر

شعر نخست :   این بار که دیدمت می خواهم لبهایت ارث پدری ام باشد و شش دانگ حواسم را بزنم پشت قباله ات که ما داغ بشویم و خدا هم طبق معمول غضبش بگیرد و سنگمان کند . من لات می شوم چیزی هم که زیاد است بت شکن ! بیا بگیر قلبم مال … ادامه