قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / امین پیرانی

امین پیرانی

...

شعری از حسین شادمهر

با سوز و اشک و آه، دلم گریه می‌کند با جامه ی سیاه، دلم گریه می‌کند دشمن به روبروست هزاران هزار تا بر شاه بی سپاه، دلم گریه می‌کند خورشید روی نیزه شد و آسمان گرفت با یاد روی ماه، دلم گریه می‌کند بر پای طفل خار مغیلان نشسته است …

توضیحات بیشتر »

شعری از گوتفرید بن

  افتاده بود بر بالشی خونی گردن طلایی زنی سفید پوست بیداد می کرد خورشید در موهایش زبان می کشید بر ران های بلند و روشنش و زانو می زد پیش پستان های قهوه ای رنگش که هنوز رنگ بارداری و زایمان بر خود ندیده بود. کنارش،مرد سیاه پوستی افتاده …

توضیحات بیشتر »

اشعار عفت نظری

خوب است که بی قرارتر برگردد دلخون برود انارتر برگردد پاییز که اندیشه ی رویش دارد باید برود بهارتر برگردد ***** کفر است کنار مذهبم می سوزد روزی که نبینمت شبم می سوزد از بس که تنور عشق تو سوزان است لبخند رسیده بر لبم می سوزد ***** از پچ پچ …

توضیحات بیشتر »

داستان کوتاه عاقبت کار خیر

در زمانهای قدیم پسرك فقيري در شهري زندگي مي كرد كه براي گذران زندگي و تامين مخارج تحصيلش دستفروشي مي كرد. از اين خانه به آن خانه مي رفت تا شايد بتواند پولي بدست آورد. روزي متوجه شد كه تنها يك سكه 10 سنتي برايش باقيمانده است و اين درحالي …

توضیحات بیشتر »

اشعار احسان نصری

  شعر نخست :   در نبودت گریه ها کردم،در آغوشم بگیر گریه کردم، گریه ها هر دم، در آغوشم بگیر ابر دلتنگی کمی لبریز باران ها شده زیر چتر آهسته و نم نم در آغوشم بگیر با همان شرم و حیای ناز و معصومانه ات چشم خود بگذار روی …

توضیحات بیشتر »

حکایت بهلول و آب انگور

روزی یکی از دوستان بهلول گفت: ای بهلول ! من اگر انگور بخورم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه ! پرسید: اگر بعد از خوردن انگور در زیر آفتاب دراز بکشم، آیا حرام است؟ بهلول گفت: نه ! پرسید: پس چگونه است که اگر انگور را در خمره ای بگذاریم …

توضیحات بیشتر »