قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار کامل شاعران / سعدی / باب هشتم در آداب صحبت-گلستان سعدی

باب هشتم در آداب صحبت-گلستان سعدی

به این پست امتیاز بدهید

در این بخش”باب هشتم در آداب صحبت”گلستان سعدی نوشته شده است.

برای خواندن ، روی آنها کلیک کنید .

 

شماره 1 : مال از بهر آسایش عمر است ، نه عمر از بهر گرد کردن مال. عاقلی را پرسیدند که نیک بخت کیست و بدبختی چیست ؟

شماره 2 : موسی علیه السلام قارون را نصیحت کرد که اَحْسِن کما اَحسَنَ اللهُ الیک . نشنید و عاقبتش شنیدی .

شماره 3 : دو کس رنج بیهوده بردند و سعی بی فایده کردند : یکی آن که اندوخت و نخورد و دیگر آن که آموخت و نکرد .

شماره 4 : علم از بهر دین پروردن است نه از بهر دنیا خوردن .

شماره 5 : عالم ناپرهیزگار ، کور مشعله دار است .

شماره 6 : ملک از خردمندان جمال گیرد و دین از پرهیزگاران کمال یابد. پادشاهان به صحبت خردمندان از آن محتاج ترند که خردمندان به قربت پادشاهان .

شماره 7 : سه چیز پایدار نماند : مال بی تجارت و علم بی عمل و مُلک بی سیاست .

شماره 8 : رحم آوردن بر بدان ستم است بر نیکان، عفو کردن از ظالمان جور است بر درویشان .

شماره 9 : به دوستی پادشاهان اعتماد نتوان کرد و بر آواز خوش کودکان که آن به خیالی مبدل شود و این به خوابی متغیر گردد .

شماره 10 : هر آن سرّی که داری با دوست در میان منه ؛ چه دانی که وقتی دشمن گردد و هر گزندی که توانی به دشمن مرسان که باشد که وقتی دوست شود .

شماره 11 : دشمن ضعیف که در طاعت آید و دوستی نماید ، مقصود وی جز آن نیست که دشمن قوی گردد و گفته اند : بر دوستی دوستان اعتماد نیست تا به تملق دشمنان چه رسد و هر که دشمن کوچک را حقیر می دارد ، بدان ماند که آتش اندک را مهمل می گذارد .

شماره 12 : سخن میان دو دشمن چنان گوی که گر دوست گردند ، شرم زده نشوی

شماره 13 : هر که با دشمنان صلح می کند ، سر آزار دوستان دارد .

شماره 14 : چون در امضای کاری متردّد باشی ، آن طرف اختیار کن که بی آزارتر برآید .

شماره 15 : تا کار به زر بر می‌آید ، جان در خطر افکندن نشاید .

شماره 16 : بر عجز دشمن رحمت مکن که اگر قادر شود بر تو نبخشاید .

شماره 17 : هرکه بدی را بکشد ، خلق را از بلای او برهاند و او را از عذاب خدای عزّوجلّ .

شماره 18 : نصیحت از دشمن پذیرفتن خطاست ولیکن شنیدن رواست تا به خلاف آن ، کار کنی که آن عین صواب است .

شماره 19 : خشم بیش از حد گرفتن وحشت آرد و لطف بی وقت هیبت ببرد. نه چندان درشتی کن که از تو سیر گردند و نه چندان نرمی که بر تو دلیر شوند .

شماره 20 : دو کس دشمن مُلک و دینند : پادشاه بی حلم و دانشمند بی علم .

شماره 21 : پادشه باید که تا به حدی خشم بر دشمنان نراند که دوستان را اعتماد نماند. آتش خشم ، اول در خداوند خشم اوفتد ، پس آنگه زبانه به خصم رسد یا نرسد .

شماره 22 : بدخوی در دست دشمنی گرفتار است که هر کجا رود از چنگ عقوبت او خلاص نیابد .

شماره 23 : چو بینی که در سپاه دشمن تفرقه افتاده است  تو جمع باش ، وگر جمع شوند از پریشانی اندیشه کن .

شماره 24 : دشمن چو از همه حیلتی فروماند ، سلسله ی دوستی بجنباند . پس آنگه به دوستی کارهایی کند که هیچ دشمن نتواند .

شماره 25 : سر مار به دست دشمن بکوب که از احدَی الحُسنَیین خالی نباشد ، اگر این غالب آمد مار کشتی و گر آن ، از دشمن رستی .

شماره 26 : خبری که دانی که دلی بیازارد ، تو خاموش تا دیگری بیارد .

شماره 27 : پادشه را بر خیانت کسی واقف مگردان مگر آنگه که بر قبول کلی واثق باشی وگرنه در هلاکت خویش سعی می کنی .

شماره 28 : هر که نصیحت خود رای می کند ، او خود به نصیحت گری محتاج است .

شماره 29 : فریب دشمن مخور و غرور مداح مخر ، که این دام زرق نهاده است و آن دامن طمع گشاده. احمق را ستایش خوش آید چون لاشه که در کعبش دمی ، فربه نماید .

شماره 30 : متکلم را تا کسی عیب نگیرد ، سخنش صلاح نپذیرد .

شماره 31 : همه کس را عقل خود به کمال نماید و فرزند خود به جمال .

شماره 32 : ده آدمی بر سفره ای بخورند و دو سگ بر مرداری با هم به سر نبرند. حریص با جهانی گرسنه است و قانع به نانی سیر. حکما گفته اند : توانگری به قناعت ، به از توانگری به بضاعت .

شماره 33 : هر که در حال توانایی نکویی نکند ، در وقت ناتوانی سختی بیند .

شماره 34 : هر چه زود برآید ، دیر نپاید .

شماره 35 : کارها به صبر برآید و مستعجل به سر درآید .

شماره 36 : نادان را به از خاموشی نیست وگر این مصلحت بدانستی ، نادان نبودی .

شماره 37 : هر که با داناتر از خود بحث کند تا بدانند که داناست ، بدانند که نادان است .

شماره 38 : هر که با بدان نشیند ، نیکی نبیند .

شماره 39 : مردمان را عیب نهانی پیدا مکن که مر ایشان را رسوا کنی و خود را بی اعتماد .

شماره 40 : هر که علم خواند و عمل نکرد ، بدان ماند که گاو راند و تخم نیفشاند .

شماره 41 : از تن بی دل طاعت نیاید و پوست بی مغز بضاعت را نشاید .

شماره 42 : نه هر که در مجادله چست، در معامله درست .

شماره 43 : اگر شب ها همه قدر بودی ، شب قدر بی قدر بودی .

شماره 44 : نه هر که به صورت نکوست ، سیرت زیبا دروست. کار ، اندرون دارد نه پوست .

شماره 45 : هر که با بزرگان ستیزد ، خون خود بریزد .

شماره 46 : پنجه بر شیر زدن و مشت با شمشیر کار خردمندان نیست .

شماره 47 : ضعیفی که با قوی دلاوری کند ، یار دشمن است در هلاک خویش .

شماره 48 : بی هنران ، هنرمند را نتوانند که بینند ، همچنان که سگان بازاری سگ صید را مشغله برآرند و پیش آمدن نیارند. یعنی سفله چون به هنر با کسی برنیاید به خبثش در پوستین افتد .

شماره 49 : گر جور شکم نیستی ، هیچ مرغ در دام صیاد نیوفتادی ، بلکه صیاد خود دام ننهادی. حکیمان دیر دیر خورند و عابدان نیم سیر و زاهدان سدّ رمق و جوانان تا طبق برگیرند و پیران تا عرق بکنند. اما قلندران چندان که در معده جای نفس نماند و بر سفره ، روزی کس .

شماره 50 : مشورت با زنان تباه است و سخاوت با مفسدان گناه .

شماره 51 : هر که را دشمن پیش است ، اگر نکشد دشمن خویش است .

شماره 52 : کشتن بندیان تامل اولی تر است ، به حکم آن که اختیار باقی است ، توان کشت و توان بخشید وگر بی تامل کشته شود محتمل است که مصلحتی فوت شود که تدارک مثل آن ممتنع باشد .

شماره 53 : حکیمی که با جهّال درافتد ، توقع عزت ندارد وگر جاهلی به زبان آوری بر حکیمی غالب آید ، عجب نیست که سنگی است که گوهر همی شکند .

شماره 54 : خردمندی را که در زمره ی اجلاف سخن ببندد ، شگفت مدار که آواز بربط با غلبه ی دهل برنیاید و بوی عنبر از گند سیر فرو ماند .

شماره 55 : جوهر اگر در خلاب افتد همچنان نفیس است و غبار اگر به فلک رسد همان خسیس ، استعداد بی تربیت دریغ است و تربیت نامستعد ضایع. خاکستر نسبی عالی دارد که آتش جوهر علوی است ولیکن چون به نفس خود هنری ندارد با خاک برابر است و قیمت شکر نه از نی است که آن خود خاصیت وی است .

شماره 56 : مشک آن است که ببوید نه آنکه عطار بگوید. دانا چو طبله ی عطار است خاموش و هنر نمای و نادان خود طبل غازی بلند آواز و میان تهی 

شماره 57 : دوستی را که به عمری فرا چنگ آرند ، نشاید که یک دم بیازارند .

شماره 58 : عقل در دست نفس چنان گرفتار است که مرد عاجز با زن گربز رای بی قوت مکر و فسون است و قوت بی رای جهل و جنون .

شماره 59 : جوانمرد که بخورد و بدهد به از عابد که روزه دارد و بنهد. هر که ترک شهوت از بهر خلق داده است از شهوتی حلال در شهوتی حرام افتاده است .

شماره 60 : اندک اندک خیلی شود و قطره قطره سیلی گردد. یعنی آنان که دست قوت ندارند ، سنگ خورده نگه دارند تا به وقت فرصت دمار از دماغ ظالم برآرند .

شماره 61 : عالم را نشاید که سفاهت از عامی به حلم درگذراند که هر دو طرف را زیان دارد ، هیبت این کم شود و جهل آن مستحکم .

شماره 62 : معصیت از هر که صادر شود ناپسندیده است و از علما ناخوبتر که علم سلاح جنگ شیطان است و خداوند سلاح را چون به اسیری برند شرمساری بیش برد .

شماره 63 : جان در حمایت یک دم است و دنیا وجودی میان دو عدم ، دین به دنیا فروشان خرند ، یوسف بفروشند تا چه خرند؟ ألَم أعهَد اِلَیکُم یا بَنی آدَمَ أن لاتَعبدُوا الشَّیطانَ 

شماره 64 : شیطان با مخلصان بر نمی‌آید و سلطان با مفلسان .

شماره 65 : هر که در زندگانی نانش نخورند ، چون بمیرد نامش نبرند. لذت انگور ، بیوه داند نه خداوند میوه. یوسف صدیق علیه السلام در خشک سال مصر سیر نخوردی تا گرسنگان فرامش نکند .

شماره 66 : درویش ضعیف حال را در خشکی تنگ سال مپرس که : چونی ؟ الا به شرط آن که مرهم ریشش بنهی و معلومی پیشش .

شماره 67 : دو چیز محال عقل است : خوردن بیش از رزق مقسوم و مردن پیش از وقت معلوم .

شماره 68 : ای طالب روزی ، بنشین که بخوری و ای مطلوب اجل ، مرو که جان نبری .

شماره 69 : به نانهاده دست نرسد و نهاده هرکجا هست برسد .

شماره 70 : صیاد بی روزی ماهی در دجله نگیرد و ماهی بی اجل در خشک نمیرد .

شماره 71 : توانگر فاسق ، کلوخ زراندود است و درویش صالح شاهد خاک آلود. این دلق موسی است مرقّع و آن ریش فرعون ، مرصّع .

شماره 72 : شدت نیکان روی در فرج دارد و دولت بدان سر در نشیب .

شماره 73 : حسود از نعمت حق بخیل است و بنده ی بی گناه را دشمن می‌دارد .

شماره 74 : تلمیذ بی ارادت ، عاشق بی زر است و رونده ی بی معرفت ، مرغ بی پر و عالم بی عمل ، درخت بی بر و زاهد بی علم ، خانه ی بی در.

شماره 75 : مراد از نزول قرآن ، تحصیل سیرت خوب است نه ترتیل سورت مکتوب. عامی متعبد پیاده رفته است و عالم متهاون سوار خفته. عاصی که دست بردارد به از عابد که {کبر} در سر دارد .

شماره 76 : یکی را گفتند عالم بی عمل به چه ماند؟ گفت به زنبور بی عسل .

شماره 77 : مرد بی مروت زن است و عابد با طمع رهزن .

شماره 78 : دو کس را حسرت از دل نرود و پای تغابن از گل برنیاید : تاجر کشتی شکسته و وارث با قلندران نشسته .

شماره 79 : خلعت سلطان اگر چه عزیز است ، جامه ی خلقان خود به عزت تر و خوان بزرگان اگر چه لذیذ است ، خرده ی انبان خود به لذت تر .

شماره 80 : خلاف راه صواب است و عکس رای اولوالالباب ، دارو به گمان خوردن و راه نادیده بی کاروان رفتن. امام مرشد محمد غزالی را رحمة الله علیه پرسیدند : چگونه رسیدی بدین منزلت در علوم؟ گفت : بدان که هرچه ندانستم ، از پرسیدن آن ننگ نداشتم .

شماره 81 : هر آنچه دانی که هر آینه معلوم تو گردد ، به پرسیدن آن تعجیل مکن که هیبت سلطنت را زیان دارد .

شماره 82 : یکی از لوازم صحبت آن است که خانه بپردازی یا با خانه خدای درسازی .

شماره 83 : هر که با بدان نشیند ، اگر نیز طبیعت ایشان درو اثر نکند ، به طریقت ایشان متهم گردد و گر به خراباتی رود به نماز کردن ، منسوب شود به خمر خوردن .

شماره 84 : حلم شتر چنان که معلوم ست اگر طفلی مهارش گیرد و صد فرسنگ برد ، گردن از متابعتش نپیچد. اما اگر دره ای هولناک پیش آید که موجب هلاک باشد و طفل آنجا به نادانی خواهد شدن ، زمام از کفش درگسلاند و بیش مطاوعت نکند که هنگام درشتی ملاطفت مذموم است

شماره 85 : هر که در پیش سخن دیگران افتد تا مایه ی فضلش بدانند ، پایه ی جهلش معلوم کند .

شماره 86 : ریشی ، درون جامه داشتم و شیخ از آن هر روز بپرسیدی که چون است و نپرسیدی کجاست ، دانستم از آن احتراز می‌کند که ذکر همه عضوی روا نباشد

شماره 87 : دروغ گفتن ، به ضربت لازم ماند که اگر نیز جراحت درست شود ، نشان بماند. چون برادران یوسف که به دروغی موسوم شدند ،   نیز به راست گفتن ایشان اعتماد نماند : قالَ بَل سَوَّلَت لَکُم اَنفُسُکُم اَمراً 

شماره 88 : اجلّ کاینات از روی ظاهر ، آدمی است و اَذلّ موجودات سگ و به اتفاق خردمندان ، سگ حق شناس به از آدمی ناسپاس.

شماره 89 : از نفس پرور ، هنروری نیاید و بی هنر سروری را نشاید .

شماره 90 : در انجیل آمده است که : ای فرزند آدم ، گر توانگری دهمت مشتغل شوی به مال از من ، وگر درویش کنمت تنگ دل نشینی ، پس حلاوت ذکر من کجا دریابی و به عبادت من کی شتابی ؟

شماره 91 : ارادت بی چون ، یکی را از تخت شاهی فرو آرد و دیگری را در شکم ماهی نکو دارد .

شماره 92 : گر تیغ قهر برکشد ، نبی و ولی سر درکشد وگر غمزه ی لطف بجنباند ، بدان به نیکان در رساند .

شماره 93 : هر که به تادیب دنیا راه صواب نگیرد به تعذیب عقبی گرفتار آید. وَلَنُذ یَقَنَّهُم من العَذاب الأدنی دوُنَ العَذابِ الأکبرِ

شماره 94 : نیک بختان به حکایت و امثال پیشینیان پند گیرند ، زان پیشتر که پسینیان به واقعه ی او مثل زنند. دزدان دست کوته نکنند تا دستشان کوته کنند .

شماره 95 : آن را که گوش ارادت گران آفریده اند ، چون کند که بشنود و آن را که کمند سعادت کشان می برد ، چه کند که نرود ؟

شماره 96 : گدای نیک انجام ، به از پادشای بد فرجام .

شماره 97 : زمین را از آسمان نثار است و آسمان را از زمین غبار. کلُّ اِناءٍ یَتَرشّحُ بِما فیه 

شماره 98 : حق جل و علا می‌بیند و می‌پوشد و همسایه نمی‌بیند و می‌خروشد .

شماره 99 : زر از معدن ، به کان کندن به در آید وز دست بخیل به جان کندن .

شماره 100 : هر که بر زیردستان نبخشاید ، به جور زیردستان گرفتار آید .

شماره 101 : عاقل چو خلاف اندر میان آمد به جهد و چو صلح بیند لنگر بنهد که آنجا سلامت بر کران است و اینجا حلاوت در میان .

شماره 102 : مقامر را سه شش می باید ولیکن سه یک می آید .

شماره 103 : درویشی به مناجات در ، می گفت : یا رب بر بدان رحمت کن که بر نیکان خود رحمت کرده ای که مر ایشان را نیک آفریده ای.

شماره 104 : بزرگی را پرسیدند : با چندین فضیلت که دست راست را هست ، خاتم در انگشت چپ چرا می‌کنند ؟ گفت : ندانی که اهل فضیلت همیشه محروم باشند ؟

شماره 105 : نصیحت پادشاهان کردن کسی را مسلم بود که بیم سر ندارد یا امید زر .

شماره 106 : شاه از بهر دفع ستمکاران است و شحنه برای خونخواران و قاضی ، مصلحت جوی طراران. هرگز دو خصم به حق راضی ، پیش قاضی نروند .

شماره 107 : همه کس را دندان به ترشی کند شود مگر قاضیان را که به شیرینی .

شماره 108 : قحبه ی پیر از نابکاری چه کند که توبه نکند و شحنه ی معزول از مردم آزاری ؟

شماره 109 : حکیمی را پرسیدند : چندین درخت نامور که خدای عزوجل آفریده است و برومند ، هیچ یک را آزاد نخوانده‌اند مگر سرو را که ثمره‌ای ندارد. درین چه حکمت است ؟

شماره 110 : دو کس مردند و حسرت بردند : یکی آنکه داشت و نخورد و دیگر آنکه دانست و نکرد .

شماره 111 : تمام شد کتاب گلستان. واللهُ المُستَعان به توفیق باری عزّ اسمُهُ . درین جمله چنان که رسم مولفان است از شعر متقدمان به طریق استعارت تلفیقی نرفت.

پایان این بخش

حمایت مالی از سایت
......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*