
سعدی-گلستان-باب هشتم در آداب صحبت
شماره 73
حسود از نعمت حق بخیل است و بنده ی بی گناه را دشمن میدارد .
مردکی خشک مغز را دیدم
رفته در پوستین صاحب جاه
گفتم ای خواجه گر تو بدبختی
مردم نیکبخت را چه گناه ؟
الا تا نخواهی بلا بر حسود
که آن بخت برگشته خود در بلاست
چه حاجت که با او کنی دشمنی
که او را چنین دشمنی در قفاست