غزلیات فروغی بسطامی

در این بخش، غزلیات فروغی بسطامی نوشته شده است

فهرست اشعار ب ترتیب حروف الفبا – حرف آخر قافیه یا ردیف – است.

برای خواندن هر شعر، روی آن کلیک کنید :

 

الف : 

غزل شماره 1 : کی رفته‌ ای زدل که تمنا کنم تو را؟

غزل شماره 2 : جان به لب آمد و بوسید لب جانان را

غزل شماره 3 : گر باغبان نظر به گلستان کند تو را

غزل شماره 4 : در خلوتی که ره نیست پیغمبر صبا را

غزل شماره 5 : ساقیا کمتر می امشب از کرم دادی مرا

غزل شماره 6 : یار بی پرده کمر بست به رسوایی ما

غزل شماره 7 : خطّت دمید از اثر دودِ آه ما

غزل شماره 8 : نه دست آن که بگیریم زلف ماهی را

غزل شماره 9 : مَیَفشان جعد عنبرْ فامِ  خود را

غزل شماره 10 : دادیم به یک جلوهٔ رویت دل و دین را

غزل شماره 11 : آن که نهاده در دلم حسرتِ یک نظاره را

غزل شماره 12 : گرفت خط، رخِ زیبای گلعذار مرا

غزل شماره 13 : ای زلف تو بر هم زن فرزانگی ما

غزل شماره 14 : دی به رهش فکنده‌ ام طفلِ سرشکِ دیده را

غزل شماره 15 : اولم رام نمودی به دل آرامی‌ ها

غزل شماره 16 : دوش به خواب دیده‌ ام روی ندیدهٔ تو را

غزل شماره 17 : چشم بیمار تو شد باعثِ بیماری ما

غزل شماره 18 : چنان بر صیدِ مرغ ِ دل فکند آن زلف پرچین را

غزل شماره 19 : آشنا خواهی گر ای دل با خود آن بیگانه را

غزل شماره 20 : تا لعل تو باده داده یاران را

غزل شماره 21 : ای کاش جان بخواهد معشوق جانی ما

غزل شماره 22 : زره ز زلفِ گره گیر بر تن است تو را

غزل شماره 23 : صفِ مژگان تو بشکست چنان دل ها را

غزل شماره 24 : به یک پیمانه با ساقی چنان بستیم پیمان را

غزل شماره 25 : تا اختیار کردم سر منزل رضا را

غزل شماره 26 : تا به مستی نرسد بر لبِ ساقی لب ما

غزل شماره 27 : گر در شمار آرم شبی نامِ شهیدان تو را

غزل شماره 28 : هر چه کردم به ره عشق وفا بود، وفا

غزل شماره 29 : بوسه آخِر نزدم آن دهنِ نوشین را

غزل شماره 30 : در قمار عشق آخر، باختم دل و دین را

غزل شماره 31 : نازم خدنگ غمزهٔ آن دلپذیر را

ب : 

غزل شماره 32 : دوش در آغوشم آمد آن مه نخشب

غزل شماره 33 : پایۀ عمر گرانمایه بر آب است برآب

غزل شماره 34 : اندوه تو شد وارد کاشانه‌ام امشب

ت : 

غزل شماره 35 : در سینه دلت مایل هر شعلهٔ آهی است

غزل شماره 36 : پیام باد بهار از وصال جانان است

غزل شماره 37 : یار اگر جلوه کند دادن جان این همه نیست

غزل شماره 38 : قطع نظر ز دشمن ما کرد چشم دوست

غزل شماره 39 : شیوهٔ خوش منظران چهره نشان دادن است

غزل شماره 40 : قاعدهٔ قد تو فتنه به پا کردن است

غزل شماره 41 : آن که مرادش تویی از همه جویاتر است

غزل شماره 42 : بار محبت از همه باری گران‌تر است

غزل شماره 43 : دلم از نرگس بیمار تو بیمارتر است

غزل شماره 44 : به هر غمی که رسد از تو خاطرم شاد است

غزل شماره 45 : ساقی فرخنده پی تا بکفش ساغر است

غزل شماره 46 : حور تویی، بوستان بهشت برین است

غزل شماره 47 : تا دیدن آن ماه فروزنده محال است

غزل شماره 48 : ای فتنهٔ هر دوری از قامت فتانت

غزل شماره 49 : تو و آن قامتی که موزون است

غزل شماره 50 : گر نه زلفش پی شبیخون است

غزل شماره 51 : امروز ندارم غم فردای قیامت

غزل شماره 52 : تا بر اطراف رخت جعد چلیپایی هست

غزل شماره 53 : بر سر راه تو افتاده سری نیست که نیست

غزل شماره 54 : گرنه خورشید فلک خاک نشین ره تست

غزل شماره 55 : کار من تا به زلف یار من است

غزل شماره 56 : غمش را غیر دل سر منزلی نیست

غزل شماره 57 : عمری که صرف عشق نگردد بطالت است

غزل شماره 58 : عهد همه بشکستم در بستن پیمانت

غزل شماره 59 : کفر زلفش رهزن دین است، گویی نیست، هست

غزل شماره 60 : یک شب آخر دامن آه سحر خواهم گرفت

غزل شماره 61 : نخست نغمهٔ عشاق فصل گل این است

غزل شماره 62 : بنشست و ز رخ پرده برانداخته برخاست

غزل شماره 63 : تا حلقهٔ زنجیر دل آن زلف دراز است

غزل شماره 64 : شب جدایی تو روز واپسین من است

غزل شماره 65 : امشب ز روی مهر مهی در سرای ماست

غزل شماره 66 : کس نیست کو به لعل تو خونش سبیل نیست

غزل شماره 67 : کیفیتی که دیدم از آن چشم نیم مست

غزل شماره 68 : ترک کمان کشیده دو چشم سیاه تست

غزل شماره 69 : پیشتر زآن که مهی جلوه در این محفل داشت

غزل شماره 70 : دی در میان مستی خنجر کشیده برخاست

غزل شماره 71 : کیفیت نگاه تو از جام خوشتر است

غزل شماره 72 : هم به حرم هم به دیر بدر دجا دیدمت

غزل شماره 73 : ایمن از تیر نگاه تو دل زاری نیست

غزل شماره 74 : کی دل از حلقهٔ آن زلف دو تا خواهد رفت

غزل شماره 75 : طوطی وظیفه ‌خوار لب نوشخند توست

غزل شماره 76 : قصد همه وصل حور و خلد برین است

غزل شماره 77 : همه جا جلوهٔ آن صاحب وجه حسن است

غزل شماره 78 : طبیب اهل دل آن چشم مردم آزار است

غزل شماره 79 : زین حلاوتها که در کنج لب شیرین تست

غزل شماره 80 : ما و هوسِ شاهد و می تا نفسی هست

غزل شماره 81 : تا خانهٔ تقدیر بساط چمن آراست

غزل شماره 82 : تو و آن حسن دلاویز که تغییرش نیست

غزل شماره 83 : وصل تو نصیب دل صاحبنظری نیست

غزل شماره 84 : هیچ سر نیست که با زلف تو در سودا نیست

غزل شماره 85 : رسید قاصد و پیغام وصل جانان گفت

غزل شماره 86 : کسی که در سر او چشم مصلحت بین است

غزل شماره 87 : آن که لبش مایهٔ حلاوت قند است

غزل شماره 88 : ای تَنگِ شکر تنگدل از تنگ دهانت

غزل شماره 89 : مرا زمانه در آن آستانه جا داده‌ است

غزل شماره 90 : من کیَم، پروانهٔ شمعی که در کاشانه نیست

غزل شماره 91 : تا طرف نقاب از رخ رخشان تو برخاست

غزل شماره 92 : خوشتر از دانهٔ اشکم گهری پیدا نیست

د : 

غزل شماره 93 : دل به حسرت ز سر کوی کسی می‌آید

غزل شماره 94 : هر کس که به جان دسترسی داشته باشد

غزل شماره 95 : دل در اندیشهٔ آن زلف گره گیر افتاد

غزل شماره 96 : هر که در عشق چو من عاجز مضطر باشد

غزل شماره 97 : آتش‌ زدگان ستم، آب از تو نخواهند

غزل شماره 98 : ای به دل ها زده مژگان تو پیکانی چند

غزل شماره 99 : آشوب شهر طلعت زیبای او بوَد

غزل شماره 100 : هر خم زلف تو یک جمع پریشان دارد

غزل شماره 101 : هر گه که ناوکی ز کمانت کمانه کرد

غزل شماره 102 : غلام آن نظربازم که خاطر با یکی دارد

غزل شماره 103 : چینیان گر به کف از جعد تو یک تار آرند

غزل شماره 104 : گر نه آن زلف سیه قصد شبیخون دارد

غزل شماره 105 : گر به چین بویی از آن سنبل مشکین آرند

غزل شماره 106 : چون دم تیغ تو قصد جان ستانی می‌ کند

غزل شماره 107 : تشنگان ستمت زندگی از سر گیرند

غزل شماره 108 : آن که یک ذره غمت در دل پر غم دارد

غزل شماره 109 : زلف و خط دلکشش دام بنی آدمند

غزل شماره 110 : قتل ما ای دل به تیغ او مقدر کرده‌اند

غزل شماره 111 : در پای تو تا زلف چلیپای تو افتاد

غزل شماره 112 : بر دوش تو تا زلف زره‌ پوش تو افتاد

غزل شماره 113 : تا خیل غمش در دل ناشاد من آمد

غزل شماره 114 : بتان به مملکتِ حُسن پادشاهانند

غزل شماره 115 : تا به دل خورده‌ام از عشقِ گلی خاری چند

غزل شماره 116 : کسی ز فتنهٔ آخر زمان خبر دارد

غزل شماره 117 : کسی به زیر فلک دست بر قضا دارد

غزل شماره 118 : جهان عشق ندانم چه زیر سر دارد

غزل شماره 119 : عاشقی کز خون دل جام شرابش می‌دهند

غزل شماره 120 : پیش من کام رقیب از لعلِ خندان می‌دهد

غزل شماره 121 : دادن باده حرام است به نادانی چند

غزل شماره 122 : لب پیمانه اگر بر لب جانانه نبود

غزل شماره 123 : دل نداند که فدای سر جانان چه کند

غزل شماره 124 : روزی که خدا کام دل تنگ دلان داد

غزل شماره 125 : قدح باده اگر چشم بت ساده نبود

غزل شماره 126 : تا ز شاه این پنج بیت الحق شنیدم

غزل شماره 127 : چون بتان دستی به تار زلف پر چین می‌برند

غزل شماره 128 : گر به کاری نزنم دست به جز عشق تو شاید

غزل شماره 129 : کاشکی ساقی ز لعلش می به جام من کند

غزل شماره 130 : زان سبب جان آفرینش جان روشن لطف کرد

غزل شماره 131 : نرگس مست تو راه دل هشیاران زد

غزل شماره 132 : بر زلف تو باید که ره شانه ببندند

غزل شماره 133 : از بناگوش تو هر شب گله سر خواهم کرد

غزل شماره 134 : کاش می‌داد خدا هر نفسم جانی چند

غزل شماره 135 : گر نرخ بوسه را لب جانان به جان کند

غزل شماره 136 : دوش زلف سیهت بنده ‌نوازیها کرد

غزل شماره 137 : زلف پر چین تو مشاطه شبی شانه نکرد

غزل شماره 138 : خوش آن که نگاهش به سراپای تو باشد

غزل شماره 139 : آخر این نالهٔ سوزنده اثرها دارد

غزل شماره 140 : کو جوانی که ز سودای غمت پیر نشد؟

غزل شماره 141 : زان غنچه‌ دهان دلم به تنگ آمد

غزل شماره 142 : همه شب راه دلم بر خم گیسوی تو بود

غزل شماره 143 : این چه تابی است که آن حلقهٔ گیسو دارد

غزل شماره 144 : ای خوش آنان که قدم در ره میخانهٔ زدند

غزل شماره 145 : بیدادگر نگارا تا کی جفا توان کرد؟

غزل شماره 146 : نه حسرت وصالش از دل به در توان کرد

غزل شماره 147 : به امیدی که وفا خواهم دید

غزل شماره 148 : مرا با چشم گریان آفریدند

غزل شماره 149 : آن که در عشق سزاوار سر دار نشد

غزل شماره 150 : ساقی بده رطل گران، زان می که دهقان پرورد

غزل شماره 151 : تا صورت زیبای تو از پرده عیان شد

غزل شماره 152 : گر در آید شب عید از درم آن صبحِ امید

غزل شماره 153 : مهره توان برد، مار اگر بگذارد

غزل شماره 154 : مردان خدا پردهٔ پندار دریدند

غزل شماره 155 : دل به ابروی تو ای تازه جوان باید داد

غزل شماره 156 : هر جان که بر لب آمد، واقف از آن دهان شد

غزل شماره 157 : تا صبا شانه بر آن سنبل خم در خم زد

غزل شماره 158 : کسی که در دل شب چشم خون فشان دارد

غزل شماره 159 : گر ز غلامیش نشانت دهند

غزل شماره 160 : مگر خدا ز رقیبان تو را جدا بکند

غزل شماره 161 : تا به رخ، چین سر زلف تو لرزان نشود

غزل شماره 162 : ای خوشا رندی که رو در ساحت میخانه کرد

غزل شماره 163 : نرگس که فلک چشم و چراغ چمنش کرد

غزل شماره 164 : دل نام سر زلف ترا مشک ختا کرد

غزل شماره 165 : تا حریفان بر در میخانه مأوا کرده‌اند

غزل شماره 166 : نفْس نامسلمانم از گنه پشیمان شد

غزل شماره 167 : شب که در حلقهٔ ما زلف دلارام نبود

غزل شماره 168 : ز اختران جگرم چند پر شرر ماند

غزل شماره 169 : زیب غزل کردم این سه بیت ملک را

غزل شماره 170 : مدام ذکر ملک این کلام شیرین باد

غزل شماره 171 : خداخوان تا خدادان فرق دارد

غزل شماره 172 : هر که را که بخت، دیده می‌دهد، در رخ تو بیننده می‌کند

غزل شماره 173 : می فروشان آن چه از صهبای گلگون کرده‌اند

ز : 

غزل شماره 174 : بستهٔ زلف تو شوریده سرانند هنوز

ش : 

غزل شماره 175 : دلا موافق آن زلف عنبرافشان باش

غزل شماره 176 : چو باد بر شکند چین زلف غالیه بارش

غزل شماره 177 : گر هلاک من است عنوانش

غزل شماره 178 : ای خواجه برو بندهٔ آن زهره جبین باش

غزل شماره 179 : من نمی‌گویم که عاقل باش یا دیوانه باش

غزل شماره 180 : شاهد به کام و شیشه به دست و سبو به دوش

غزل شماره 181 : تا دهان او لبالب شد ز نوش

غزل شماره 182 : تو و چشم سیه مستی که نتْوان دید هشیارش

غزل شماره 183 : تویی آن آیت رحمت که نتوان کرد تفسیرش

غزل شماره 184 : آن را که اول از همه خواندی به سوی خویش

غزل شماره 185 : چشم عقلم خیره شد از عکس روی تابناکش

غزل شماره 186 : در میکده خدمت کن بی معرکه سلطان باش

غزل شماره 187 : رنج بیهوده مکش، گه به حرم گاه به دیر

غزل شماره 188 : آزادی اگر خواهی از عقل گریزان باش

غزل شماره 189 : دلا مقیّد آن گیسوان پرچین باش

غزل شماره 190 : چه غنچه‌ها که نپرود باغ نسرینش

غزل شماره 191 : چون صبا شانه زند طرهٔ عنبربارش

غزل شماره 192 : خوشا دلی که تو باشی نگار پرده‌ نشینش

ق : 

غزل شماره 193 : بسکه بنشسته است تا پر بر تنم پیکان عشق

ل : 

غزل شماره 194 : تا شکن زلف توست سلسله جنبان دل

م : 

غزل شماره 195 : گر دست دهد دامن آن سرو روانم

غزل شماره 196 : دامنِ خمیۀ سفر از درِ دوست می‌کنم

غزل شماره 197 : به جلوه کاش درآید مه نکو سیرم

غزل شماره 198 : به بوسه‌ای ز دهان تو آرزومندم

غزل شماره 199 : تا شدم صید تو آسوده ز هر صیّادم

غزل شماره 200 : از دادن جان خدمت جانانه رسیدیم

غزل شماره 201 : فدای قاصد جانان کز او آسوده شد جانم

غزل شماره 202 : تا تو به گلشن آمدی، با همه در کشاکشم

غزل شماره 203 : عمر گذشت وز رخش سیر نشد نظاره‌ام

غزل شماره 204 : تا لب می‌ پرست او داد شراب مستیم

غزل شماره 205 : آن که به دیوانگی در غمش افسانه‌ام

غزل شماره 206 : ز تجلّی جمالش نظر از دو کون بستم

غزل شماره 207 : من ساده پرست و باده نوشم

غزل شماره 208 : من بر سر کوی تو ندیدم

غزل شماره 209 : چنان به کوی تو آسوده از بهشت برینم

غزل شماره 210 : مو به مو بستهٔ آن زلف گره گیر شدم

غزل شماره 211 : ساقی نداده ساغر چندان نموده مستم

غزل شماره 212 : عشق بگسست چنان سلسلۀ تدبیرم

غزل شماره 213 : امشب تو را به خوبی نسبت به ماه کردم

غزل شماره 214 : بر سر هر مژه چندین گل رنگین دارم

غزل شماره 215 : توان شناخت ز خونی که ریخت بر رویم

غزل شماره 216 : وقت مردن هم نیامد بر سر بالین طبیبم

غزل شماره 217 : ای که می‌پرسی ز من کیفیت چشم غزالم

غزل شماره 218 : گر به گلزار رخش افتد نگاه گاه گاهم

غزل شماره 219 : من مست می‌ پرستم من رند باده نوشم

غزل شماره 220 : من از کمال شوق ندانم که این تویی

غزل شماره 221 : من خراب نگه نرگس شهلای توام

غزل شماره 222 : ما دل خود را به دست شوق شکستیم

غزل شماره 223 : نذر کردم گر ز دست محنت هجران نمیرم

غزل شماره 224 : از دشمنم چه بیم؟ که با دوست همدمم

غزل شماره 225 : چون سر زلف تو آشفته خیالی دارم

غزل شماره 226 : آخر از کعبه مقیم در خمّار شدیم

غزل شماره 227 : تا بدان طرّهٔ طرار گرفتار شدیم

غزل شماره 228 : غم روی تو به عالم ندهم

غزل شماره 229 : من این عهدی که با موی تو بستم

غزل شماره 230 : تا هست نشانی از نشانم

غزل شماره 231 : از بس عرق شرم نشسته‌ ست به رویم

غزل شماره 232 : شب فراق تو گر ناله را اشاره کنم

غزل شماره 233 : در جلوه‌ گاه جانان جان را به شوق دادم

غزل شماره 234 : تا با تو آرمیده‌ام از خود رمیده‌ام

غزل شماره 235 : دوشینه مهی به خواب دیدم

غزل شماره 236 : بخت سیه به کین من، چشم سیاه یار هم

غزل شماره 237 : تا به در میکده جا کرده‌ام

غزل شماره 238 : نه به دیر همدمم شد، نه به کعبه همنشینم

غزل شماره 239 : یارب آن نامهربان مه، دل فراگیرد ز کینم

غزل شماره 240 : بس که دلسوختگی ز آتش هجران دارم

غزل شماره 241 : بر در میخانه تا مقام گرفتم

غزل شماره 242 : تا کفر سر زلفت زد راه دل و دینم

غزل شماره 243 : جنون گسسته بدانسان کمندِ تدبیرم

غزل شماره 244 : به دیر و حرم فارغ از کفر و دینم

غزل شماره 245 : نرگسش گفت که: من ساقی میخوارانم

غزل شماره 246 : دوش از در میخانه کشیدند به دوشم

غزل شماره 247 : چندان به سر کوی خرابات خرابم

غزل شماره 248 : برخیز نگارا که ز فرمودهٔ خسرو

غزل شماره 249 : مشغول رخ ساقی، سرگرم خط جامم

غزل شماره 250 : تا خبردار ز سرّ لب جانان شده‌ایم

غزل شماره 251 : سروش عشق تو یک نکته گفت در گوشم

غزل شماره 252 : جانی که خلاص از شب هجران تو کردم

غزل شماره 253 : دوش از لب نوشش سختی چند شنیدم

ن : 

غزل شماره 254 : بر صفحهٔ رخ از خط مشکین رقم مزن

غزل شماره 255 : خونم بتی ریخت کش داده بی چون

غزل شماره 256 : تنگ شد از غم دل جای به من

غزل شماره 257 : عرضه دادم در بر جانان وفای خویشتن

غزل شماره 258 : وقت مرگ آمد ز رحمت بر سر بالین من

غزل شماره 259 : گر کان نمک خواهی لعل نمکینش بین

غزل شماره 260 : نرگس بیمار تو گشته پرستار من

غزل شماره 261 : دل‌ها فتاده در پی آن دلربا ببین

غزل شماره 262 : نه از جمال تو قطع نظر توان کردن

غزل شماره 263 : به خون طپیده ز بازوی قاتلی تن من

غزل شماره 264 : مژگان مردم افکن، چشمان کافرش بین

غزل شماره 265 : زلف مسلسل ریخته، عنبرفشانی را ببین

غزل شماره 266 : شعار عشق بازان چیست، خوبان را دعا کردن

غزل شماره 267 : ز صحن این چمن آن سرو قامت را تمنا کن

غزل شماره 268 : گفتم که: چیست راهزن عقل و دین من؟

غزل شماره 269 : خادم دیر مغانم هنری بهتر از این

غزل شماره 270 : گر عارف حق بینی چشم از همه بر هم زن

غزل شماره 271 : چین زلف مشکین را، بر رخ نگارم بین

غزل شماره 272 : حلقهٔ زلف سیاهش بر رخ انور ببین

غزل شماره 273 : ای که ز آب زندگی لعل تو می‌دهد نشان

و : 

غزل شماره 274 : از بس که در خیال مکیدم لبان او

غزل شماره 275 : ساقی دل، نرگس شهلای تو

غزل شماره 276 : ماه، غلام رخ زیبای تو

غزل شماره 277 : ای اهل نظر کشتهٔ تیر نگه تو

غزل شماره 278 : هر کس که نهد پای بر آن خاک سر کو

غزل شماره 279 : تا سر نرفته بر سر مهر و وفای تو

غزل شماره 280 : من بندهٔ آنم که ببوسد دهن تو

غزل شماره 281 : به زیر تیغ نداریم مدّعا جز تو

ه : 

غزل شماره 282 : چه عقده‌ هاست به کار دلم ز بخت سیاه

ی : 

غزل شماره 283 : تنها نه جا به خلوت دل‌ها گرفته‌ای

غزل شماره 284 : تا به جفایت خوشم ترک جفا کرده‌ای

غزل شماره 285 : سنبل گلپوش را بر سمن آورده‌ای

غزل شماره 286 : رهزن ایمان من شد نازنین تازه‌ای

غزل شماره 287 : این سر که به تن دارم مست می ناب اولی

غزل شماره 288 : زان فشانم اشک در هر رهگذاری

غزل شماره 289 : گر جلوه‌ گر به عرصهٔ محشر گذرکنی

غزل شماره 290 : گر به دنبال دل آن زلف رود هیچ مگوی

غزل شماره 291 : خوش آنکه حلقه‌های سر زلف واکنی

غزل شماره 292 : دوشینه خود شنیدم یک نکته از دهانی

غزل شماره 293 : ای طلعت نکوی تو نیکوتر از پری

غزل شماره 294 : چو در میناست می، یاقوت رخشان است پنداری

غزل شماره 295 : زاهد و سبحۀ صد دانه و ذکر سحری

غزل شماره 296 : گر چشم سیاهش را از چشم صفا بینی

غزل شماره 297 : با من اگر خواجه سری داشتی

غزل شماره 298 : گرد مه خطّ سیهکار نداری، داری

غزل شماره 299 : تیغ به دست آمدی و مست شرابی

غزل شماره 300 : ای که هم آغوش یار حور سرشتی

غزل شماره 301 : کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهی

غزل شماره 302 : ساقی انجمن شد شوخ شکر کلامی

غزل شماره 303 : من به غیر از تو کسی یار نگیرم، آری

غزل شماره 304 : رفتی بر غیر و ترک ما کردی

غزل شماره 305 : اولین گام ار سمند عقل را پی می‌کنی

غزل شماره 306 : بسکه فرخ رخ و شکر لب و شیرین دهنی

غزل شماره 307 : به شکر خنده دل بردی ز هر زیبا نگارینی

غزل شماره 308 : تو شکر لب که با خسرو بسی شیرین سخن داری

غزل شماره 309 : گر تو زان تنگ شکر خنده مکرر نکنی

غزل شماره 310 : چه خلاف سر زد از ما که در سرای بستی

غزل شماره 311 : گل به جوش آمد و مرغان به خروش از همه سوی

غزل شماره 312 : چون به رخ چین سر زلف چلیپا فکنی

غزل شماره 313 : تا سراسیمهٔ آن طرهٔ پیچان نشوی

غزل شماره 314 : با آنکه می از شیشه به پیمانه نکردی

غزل شماره 315 : دیدم جمال قاتل در وقت جان سپاری

غزل شماره 316 : سر راهش افتادم از ناتوانی

غزل شماره 317 : تا از مژهٔ دلکش تیری به کمان داری

غزل شماره 318 : نقد غمت خریدم با صد هزار شادی

غزل شماره 319 : مسجد مقام عُجب است، میخانه جای مستی

غزل شماره 320 : کسی که دامنش آلودهٔ شرابستی

غزل شماره 321 : شب چارده غلامی ز مه تمام داری

پایان اشعار این بخش

نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها