از نظربازان کمال حسن افزون می‌شود

صائب تبریزی- غزل شماره 2720 از نظربازان کمال حسن افزون می‌شود از فشار طوق قمری سرو موزون می‌شود نشکند هرگز خمار آتش از اشک کباب عشق کی سیراب از دلهای پرخون می‌شود؟ نیست ممکن یافتن مضمون خطّ یار را خوبی خط پردۀ رخسار مضمون می‌شود برنمی‌آید به ناز بی‌نیازی‌های عشق ورنه لیلی همچو آهو رام […]

از تجرّد نور حکمت در دل افزون می‌شود

صائب تبریزی- غزل شماره 2719   از تجرّد نور حکمت در دل افزون می‌شود خُم چون خالی شد ز می جای فلاطون می‌شود صبر بر بی‌حاصلی می‌بایدش چون سرو کرد در ریاض آفرینش هر که موزون می‌شود می چو شد انگور، بیرون آید از زندان خم می‌برم غیرت بر آن عاقل که مجنون می‌شود بر […]

خانۀ مردم اگر از ماه روشن می شود

صائب تبریزی- غزل شماره 2718 خانۀ مردم اگر از ماه روشن می شود کلبۀ تاریک ما از آه روشن می شود جلوۀ برقی نیستان را چراغان می کند عالمی از یک دل آگاه روشن می شود در عزیمت راهرو چون صبح اگر صادق بود هر قدر تاریک باشد راه روشن می شود چون ید بیضا […]

دل ز احیای شب دیجور روشن می شود

صائب تبریزی- غزل شماره 2717 دل ز احیای شب دیجور روشن می شود زین جواهر سرمه چشم کور روشن می شود خویش را زیر و زبر کن کز فروغ آفتاب بیشتر ویرانه از معمور روشن می شود از خط شبرنگ می گردد نمایان آن دهن راه این تنگ شکر از مور روشن می شود با […]

در چراغ دیدهٔ من آب روغن می‌شود

صائب تبریزی- غزل شماره 2716   در چراغ دیدهٔ من آب روغن می‌شود بخت چون باشد چراغ از آب روشن می‌شود در تجرّد رشته واری از تعلّق سهل نیست سوزنی در راه عیسی سدّ آهن می‌شود می‌توانم رفت سویش در لباس گردباد گر غبار دل چنین پیراهن تن می‌شود دشمن آیینۀ‌ بینش بود خطّ غبار […]

سینه‌ام از درد و داغ عشق روشن می‌شود

صائب تبریزی- غزل شماره 2715 سینه‌ام از درد و داغ عشق روشن می‌شود آنچه زنگ دیگران، آیینهٔ من می‌شود کی حذر از انجم و افلاک دارد مرد عشق؟ بر تن مرغ همایون دام جوشن می‌شود هرکه را از پا درآوردم به تیغ انتقام در بیابان طلب سنگ ره من می‌شود در حقیقت مرگِ خصم آیینه‌دار […]

روح چون تن‌پرور افتد عاقبت تن می‌شود

صائب تبریزی- غزل شماره 2714 روح چون تن‌پرور افتد عاقبت تن می‌شود آب در آهن چو لنگر کرد آهن می‌شود عشق چون خورشید بر ذرّات باشد مهربان عید پروانه است هر شمعی که روشن می‌شود میوهٔ شیرین اگر پیدا شود در سرو و بید عافیت پیدا درین فیروزه گلشن می‌شود تیره‌بختی کار صیقل می‌کند با […]

دل نظرگاه خدا از ترک عصیان می شود

صائب تبریزی- غزل شماره 2713   دل نظرگاه خدا از ترک عصیان می شود چون هوا مغلوب شد تخت سلیمان می شود سرو را از طوق در زنجیر قمری می کشد در خیابانی که قدّ او خرامان می شود روی آتشناک او در پردۀ شرم و حیا در سرمستی چراغ زیر دامان می شود در […]

در زمستان باغ اگر از برگ عریان می شود

صائب تبریزی- غزل شماره 2712   در زمستان باغ اگر از برگ عریان می شود برگ عیش خلق افزون در زمستان می شود در سواد زلف شب، صبح بناگوشی است روز کز ته ابر سیه گاهی نمایان می شود روزها نسبت به شب برقی است کز ابر سیاه می نماید گوشۀ ابرو و پنهان می […]

کار ما از ساغر پر می به سامان می شود

صائب تبریزی- غزل شماره 2711 کار ما از ساغر پر می به سامان می شود مجلس ما از گل ابری گلستان می شود ناخن الماس از کارم سری بیرون نبرد مشکل من کی به سعی سوزن آسان می شود؟ یوسف این زخمی که داری از عزیزان وطن مرهمش خاکستر شام غریبان می شود جای هر […]

عاقبت کار نظربازان به سامان می شود

صائب تبریزی- غزل شماره 2710   عاقبت کار نظربازان به سامان می شود گرد مجنون سرمۀ چشم غزالان می شود نُه فلک تنگ است بر خورشید عالمتاب عشق لیک از کوچکدلی در ذرّه پنهان می شود روز ما نسبت به شب برقی است کز ابر سیاه می نماید گوشۀ ابرو و پنهان می شود نیست […]

گر ز ریحان خواب بیدردان به سامان می شود

صائب تبریزی- غزل شماره 2709   گر ز ریحان خواب بیدردان به سامان می شود خواب من آشفته زان خطّ چو ریحان می شود؟ از اطاعت عاقبت محمود می گردد ایاز قامت خم خاتم دست سلیمان می شود حسن چون بی شرم شد زنهار گرد او مگرد بوی خون می آید از تیغی که عریان […]