شعری از احد رئیسی

می‌گویم :

تو از فرط علاقه آخر

شهید می‌شوم از تو !

زار زار می‌زند زیر دستم

می‌رود سیاه بپوشد

زنگ می‌زند به زری – که انگار به همه –

مراسم را طبق معمول روزنامه خواهد گفت

عبدالباسط  از مصر خبر را به در و همسایه می‌چسباند

دوسـتان و فامیل‌های وابسته

چشم‌هایم را باز و بسته می‌کنند

بعد ازاین‌ها همه

ماترک

و همـه‌ی اشیا قیمتی که ندارم

به درک !

سر روی سینه‌ام بگذار

نمرده‌ام که غمت را به غیر می‌گویی !


واژگان کلیدی : اشعار،نمونه شعر،شاعر،شعرهای،شعری از،یک شعر از،شعر نو،احد رئيسي.

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها