
سعدی-بوستان-باب دوم در احسان
شماره 3
مشو تا توانی ز رحمت بری
که رحمت برندت ، چو رحمت بری
چو انعام کردی مشو خودپرست
که من سرورم دیگران زیردست
اگر تیغ دورانش انداخته است
نه شمشیر دوران هنوز آخته است ؟
چو بینی دعاگوی دولت هزار
خداوند را شکر نعمت گزار
که چشم از تو دارند مردم بسی
نه تو چشم داری به دست کسی
کرم خواندهام سیرت سروران
غلط گفتم ، اخلاق پیغمبران