نخست او ارادت به دل درنهاد

سعدی-بوستان-باب هشتم در شکر بر عافیت

شماره 15

 

نخست او ارادت به دل درنهاد

پس این بنده بر آستان سرنهاد

گر از حق نه توفیقِ خیری رسد

کی از بنده چیزی به غیری رسد ؟

زبان را چه بینی که اقرار داد

ببین تا زبان را که گفتار داد

درِ معرفت دیده ی آدمی است

که بگشوده بر آسمان و زَمی است

کی ات فهم بودی نشیب و فراز

گر این در نکردی به رویِ تو باز ؟

سر آورد و دست از عدم در وجود

در این جود بنهاد و در وی سجود

وگرنه کی از دست جود آمدی ؟

محال است کز سر سجود آمدی

به حکمت زبان داد و گوش آفرید

که باشند صندوقِ دل را کلید

اگر نه زبان قصه برداشتی

کس از سرّ دل کی خبر داشتی ؟

وگر نیستی سعیِ جاسوسِ گوش

خبر کی رسیدی به سلطان هوش ؟

مرا لفظِ شیرینِ خواننده داد

تو را سمع و ادراک داننده داد

مدام این دو چون حاجبان بر درند

ز سلطان به سلطان خبر می‌برند

چه اندیشی از خود که فعلم نکوست ؟

از آن در نگه کن که توفیق اوست

برد بوستان بان به ایوان شاه

به نوباوه ، گل هم ز بستان شاه

 

Picture of نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها