قالب وردپرس افزونه وردپرس
خانه / اشعار کامل شاعران / سعدی / دیوان اشعار سعدی / غزلیات سعدی / دانمت آستین چرا پیش جمال می‌بری

دانمت آستین چرا پیش جمال می‌بری

به این پست امتیاز بدهید

سعدی-غزل شماره 586

 

دانمت آستین چرا پیش جمال می‌بری

رسم بود کز آدمی روی نهان کند پری

معتقدان و دوستان از چپ و راست منتظر

کبر رها نمی‌کند کز پس و پیش بنگری

آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنم

سیر نمی‌شود نظر بس که لطیف منظری

غایت کام و دولت است آن که به خدمتت رسید

بنده میان بندگان بسته میان به چاکری

روی به خاک می‌نهم گر تو هلاک می‌کنی

دست به بند می‌دهم گر تو اسیر می‌بری

هر چه کنی تو برحقی حاکم و دست مطلقی

پیش که داوری برند از تو که خصم و داوری

بنده اگر به سر رود در طلبت کجا رسد

گر نرسد عنایتی در حق بنده آن سری

گفتم اگر نبینمت مهر فرامشم شود

می‌روی و مقابلی غایب و در تصوری

جان بدهند و در زمان زنده شوند عاشقان

گر بکشی و بعد از آن بر سر کشته بگذری

سعدی اگر هلاک شد عمر تو باد و دوستان

ملک یمین خویش را گر بکشی چه غم خوری

 

حمایت مالی از سایت
......

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*