دانی چه گفت مرا آن بلبل سحری همراه با معنی و تفسیر

دانی چه گفت مرا آن بلبل سحری

سعدی-غزل شماره 585

 

دانی چه گفت مرا آن بلبل سحری

تو خود چه آدمیی کز عشق بی‌خبری

اشتر به شعر عرب در حالت است و طرب

گر ذوق نیست تو را کژطبع جانوری

من هرگز از تو نظر با خویشتن نکنم

بیننده تن ندهد هرگز به بی بصری

از بس که در نظرم خوب آمدی صنما

هر جا که می‌نگرم گویی که در نظری

دیگر نگه نکنم بالای سرو چمن

دیگر صفت نکنم رفتار کبک دری

کبک این چنین نرود سرو این چنین نچمد

طاووس را نرسد پیش تو جلوه گری

هر گه که می‌گذری من در تو می‌نگرم

کز حسن قامت خود با کس نمی‌نگری

از بس که فتنه شوم بر رفتنت نه عجب

بر خویشتن تو ز ما صد بار فتنه‌تری

باری به حکم کرم بر حال ما بنگر

کافتد که بار دگر بر خاک ما گذری

سعدی به جور و جفا مهر از تو برنکند

من خاک پای توام ور خون من بخوری

 

 

معنی بیت‌های شعر

دانی چه گفت مرا آن بلبل سحری / تو خود چه آدمیی کز عشق بی‌خبری

می‌دانی آن بلبل صبحگاهی به من چه گفت؟ گفت: تو چه انسانی هستی که از عشق و شور عاشقی بی‌خبری؟

اشتر به شعر عرب در حالت است و طرب / گر ذوق نیست تو را کژطبع جانوری

حتی شتر با شنیدن شعر عربی به وجد و شادی می‌آید؛ اگر تو از شعر و عشق لذت نمی‌بری، موجودی بدذوق و کج‌طبع هستی.

من هرگز از تو نظر با خویشتن نکنم / بیننده تن ندهد هرگز به بی‌بصری

من هرگز تو را با خود مقایسه نمی‌کنم؛ زیرا کسی که بینایی دارد، هرگز خود را با نابینا برابر نمی‌داند.

از بس که در نظرم خوب آمدی صنما / هر جا که می‌نگرم گویی که در نظری

ای بت زیبارو، آن‌قدر در نظر من زیبایی که هر جا نگاه می‌کنم، گویی تو را در برابر خود می‌بینم.

دیگر نگه نکنم بالای سرو چمن / دیگر صفت نکنم رفتار کبک دری

پس از این به سروِ چمن نگاه نمی‌کنم و دیگر از خرامیدن و رفتار زیبای کبک دری سخن نمی‌گویم.

کبک این چنین نرود سرو این چنین نچمد / طاووس را نرسد پیش تو جلوه‌گری

هیچ کبکی چنین خرامان راه نمی‌رود و هیچ سروی چنین با ناز حرکت نمی‌کند؛ حتی طاووس نیز در برابر تو توان خودنمایی ندارد.

هر گه که می‌گذری من در تو می‌نگرم / کز حسن قامت خود با کس نمی‌نگری

هرگاه از کنارم می‌گذری، به تو نگاه می‌کنم؛ زیرا تو به سبب زیبایی قامتت چنان مغروری که به هیچ‌کس نگاه نمی‌کنی.

از بس که فتنه شوم بر رفتنت نه عجب / بر خویشتن تو ز ما صد بار فتنه‌تری

اگر هنگام رفتنت بسیار شیفته و بی‌قرار شوم، جای شگفتی نیست؛ زیرا تو خود صد بار بیشتر از من شیفته و فریفته زیبایی خویشی.

باری به حکم کرم بر حال ما بنگر / کافتد که بار دگر بر خاک ما گذری

اکنون از روی بزرگواری و لطف، به حال ما توجهی کن؛ شاید دوباره روزی از کنار خاک ما بگذری.

سعدی به جور و جفا مهر از تو برنکند / من خاک پای توام ور خون من بخوری

سعدی با وجود ستم و بی‌مهری تو، محبتش را از تو نمی‌گیرد؛ من خاک پای تو هستم، حتی اگر خون مرا بریزی.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤