
سعدی-غزل شماره 584
خانه صاحب نظران میبری
پرده پرهیزکنان میدری
گر تو پری چهره نپوشی نقاب
توبه صوفی به زیان آوری
این چه وجود است نمیدانمت
آدمیی یا ملکی یا پری
گر همه سرمایه زیان میکند
سود بود دیدن آن مشتری
نسخه این روی به نقاش بر
تا بکند توبه ز صورتگری
با تترت حاجت شمشیر نیست
حمله همیآری و دل میبری
گر تو در آیینه تأمل کنی
صورت خود باز به ما ننگری
خسرو اگر عهد تو دریافتی
دل به تو دادی که تو شیرینتری
گر دری از خلق ببندم به روی
بر تو نبندم که به خاطر دری
سعدی اگر کشته شود در فراق
زنده شود چون به سرش بگذری
معنی بیتهای شعر
خانه صاحب نظران میبری
پرده پرهیزکنان میدری
با زیبایی و دلربایی خود، دل و جان اهل معرفت را میبری و پردهٔ پرهیز و خویشتنداری پرهیزگاران را میدری.
گر تو پری چهره نپوشی نقاب
توبه صوفی به زیان آوری
اگر تو، ای زیباروی چون پری، چهرهات را نپوشانی، توبه و پرهیز صوفی را تباه میکنی.
این چه وجود است نمیدانمت
آدمیی یا ملکی یا پری
نمیدانم این چه موجود شگفتانگیزی است؛ آیا انسانی، فرشتهای یا پری؟
گر همه سرمایه زیان میکند
سود بود دیدن آن مشتری
اگر همهٔ سرمایهام از دست برود، دیدن آن مشتری و زیبارو برای من سود و غنیمت است.
نسخه این روی به نقاش بر
تا بکند توبه ز صورتگری
تصویر این چهره را نزد نقاش ببر تا از نقاشی کردن توبه کند؛ زیرا پس از دیدن چنین چهرهای، هنر خود را ناچیز مییابد.
با تترت حاجت شمشیر نیست
حمله همیآری و دل میبری
در برابر حمله و یورش تو نیازی به شمشیر نیست؛ تو با زیبایی و ناز خود حمله میکنی و دلها را میبری.
گر تو در آیینه تأمل کنی
صورت خود باز به ما ننگری
اگر در آینه به چهرهٔ خود بنگری و زیباییات را ببینی، دیگر به ما نگاه نخواهی کرد؛ زیرا از دیدن روی خود بینیاز میشوی.
خسرو اگر عهد تو دریافتی
دل به تو دادی که تو شیرینتری
اگر خسرو از پیمان و وفاداری تو آگاه میشد، دل به تو میسپرد؛ زیرا تو از شیرین نیز شیرینتری.
گر دری از خلق ببندم به روی
بر تو نبندم که به خاطر دری
اگر درِ خانهام را به روی مردم ببندم، درِ دل و خاطر خود را به روی تو نمیبندم؛ زیرا تو عزیز و گرامی هستی.
سعدی اگر کشته شود در فراق
زنده شود چون به سرش بگذری
اگر سعدی از دوری تو جان بدهد، همین که از کنار مزارش بگذری، از شادیِ دیدار تو دوباره زنده خواهد شد.



