
سعدی-غزل شماره 586
دانمت آستین چرا پیش جمال میبری
رسم بود کز آدمی روی نهان کند پری
معتقدان و دوستان از چپ و راست منتظر
کبر رها نمیکند کز پس و پیش بنگری
آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنم
سیر نمیشود نظر بس که لطیف منظری
غایت کام و دولت است آن که به خدمتت رسید
بنده میان بندگان بسته میان به چاکری
روی به خاک مینهم گر تو هلاک میکنی
دست به بند میدهم گر تو اسیر میبری
هر چه کنی تو برحقی حاکم و دست مطلقی
پیش که داوری برند از تو که خصم و داوری
بنده اگر به سر رود در طلبت کجا رسد
گر نرسد عنایتی در حق بنده آن سری
گفتم اگر نبینمت مهر فرامشم شود
میروی و مقابلی غایب و در تصوری
جان بدهند و در زمان زنده شوند عاشقان
گر بکشی و بعد از آن بر سر کشته بگذری
سعدی اگر هلاک شد عمر تو باد و دوستان
ملک یمین خویش را گر بکشی چه غم خوری
معنی بیتهای شعر
دانمت آستین چرا پیش جمال میبری
رسم بود کز آدمی روی نهان کند پری
میدانم چرا آستینت را پیش روی زیبایت میگیری؛ زیرا رسم پریان است که چهره از آدمیان پنهان کنند.
معتقدان و دوستان از چپ و راست منتظر
کبر رها نمیکند کز پس و پیش بنگری
مریدان و دوستانت از هر سو در انتظار تو هستند، اما غرورت نمیگذارد به اطراف خود نگاه کنی.
آمدمت که بنگرم باز نظر به خود کنم
سیر نمیشود نظر بس که لطیف منظری
به دیدنت آمدم تا بار دیگر خود را از تماشای تو بهرهمند کنم؛ زیرا چشم از دیدن چهرهی لطیف و زیبایت سیر نمیشود.
غایت کام و دولت است آن که به خدمتت رسید
بنده میان بندگان بسته میان به چاکری
بزرگترین سعادت و کامیابی آن است که کسی به خدمت تو برسد و در میان بندگانت کمر خدمتگزاری ببندد.
روی به خاک مینهم گر تو هلاک میکنی
دست به بند میدهم گر تو اسیر میبری
اگر بخواهی مرا بکشی، با فروتنی سر بر خاک میگذارم؛ و اگر بخواهی اسیرم کنی، با رضایت دستبسته تسلیم میشوم.
هر چه کنی تو برحقی حاکم و دست مطلقی
پیش که داوری برند از تو که خصم و داوری
هر کاری که با من بکنی حق داری، زیرا فرمانروایی و اختیار مطلق با توست؛ از تو که هم طرف دعوا هستی و هم داور، نزد چه کسی میتوان شکایت کرد؟
بنده اگر به سر رود در طلبت کجا رسد
گر نرسد عنایتی در حق بنده آن سری
بنده، هر اندازه در راه رسیدن به تو جانفشانی کند، بدون لطف و عنایت تو هرگز به مقصود نمیرسد.
گفتم اگر نبینمت مهر فرامشم شود
میروی و مقابلی غایب و در تصوری
گفتم اگر تو را نبینم، عشقت را از یاد خواهم برد؛ اما اکنون که میروی، با اینکه از من دور و غایبی، تصویرت همچنان پیش چشم من است.
جان بدهند و در زمان زنده شوند عاشقان
گر بکشی و بعد از آن بر سر کشته بگذری
عاشقان اگر به دست تو کشته شوند و پس از آن از کنار پیکرشان بگذری، همان دم جان دوباره میگیرند.
سعدی اگر هلاک شد عمر تو باد و دوستان
ملک یمین خویش را گر بکشی چه غم خوری
ای محبوب، اگر سعدی در عشق تو هلاک شود، عمر تو و دوستانت دراز باد؛ تو از کشتن بندهی خویش چه اندوهی خواهی داشت؟



