دیدم امروز بر زمین قمری همراه با معنی و تفسیر

دیدم امروز بر زمین قمری

سعدی-غزل شماره 587

 

دیدم امروز بر زمین قمری

همچو سروی روان به رهگذری

گوییا بر من از بهشت خدای

باز کردند بامداد دری

من ندیدم به راستی همه عمر

گر تو دیدی به سرو بر قمری

یا شنیدی که در وجود آمد

آفتابی ز مادر و پدری

گفتم از وی نظر بپوشانم

تا نیفتم به دیده در خطری

چاره صبر است و احتمال فراق

چون کفایت نمی‌کند نظری

می‌خرامید و زیر لب می‌گفت

عاقل از فتنه می‌کند حذری

سعدیا پیش تیر غمزه ما

به ز تقوا ببایدت سپری

 

معنی بیت‌های شعر

دیدم امروز بر زمین قمری
همچو سروی روان به رهگذری

امروز در زمین، ماه‌رویی را دیدم که مانند سرو، روان و خرامان از رهگذری می‌گذشت.

گوییا بر من از بهشت خدای
باز کردند بامداد دری

گویی صبحگاهان دری از بهشت خداوند به روی من گشوده بودند.

من ندیدم به راستی همه عمر
گر تو دیدی به سرو بر قمری

به‌راستی در تمام عمرم ندیده‌ام که بر اندام سروی، ماه‌رویی چنین زیبا و دلربا باشد؛ اگر تو دیده‌ای، بگو.

یا شنیدی که در وجود آمد
آفتابی ز مادر و پدری

یا آیا شنیده‌ای که خورشیدی چنین درخشان از مادر و پدری زاده شده باشد؟

گفتم از وی نظر بپوشانم
تا نیفتم به دیده در خطری

با خود گفتم چشم از او بپوشانم تا مبادا با یک نگاه، گرفتار عشق و خطری شوم.

چاره صبر است و احتمال فراق
چون کفایت نمی‌کند نظری

چون یک نگاه برای سیر شدن از دیدار او کافی نیست، چاره‌ام شکیبایی و پذیرفتن دوری از اوست.

می‌خرامید و زیر لب می‌گفت
عاقل از فتنه می‌کند حذری

آن زیبارو با ناز و خرامان راه می‌رفت و زیر لب می‌گفت: انسان عاقل از فتنه و آشوب دوری می‌کند.

سعدیا پیش تیر غمزه ما
به ز تقوا ببایدت سپری

ای سعدی، در برابر تیرهای نگاه و ناز ما، باید سپری محکم‌تر از پرهیزکاری داشته باشی؛ زیرا تقوا به‌تنهایی تو را حفظ نمی‌کند.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤