رفتی و همچنان به خیال من اندری همراه با معنی و تفسیر

رفتی و همچنان به خیال من اندری

سعدی-غزل شماره 588

 

رفتی و همچنان به خیال من اندری

گویی که در برابر چشمم مصوری

فکرم به منتهای جمالت نمی‌رسد

کز هر چه در خیال من آمد نکوتری

مه بر زمین نرفت و پری دیده برنداشت

تا ظن برم که روی تو ماه است یا پری

تو خود فرشته‌ای نه از این گل سرشته‌ای

گر خلق از آب و خاک تو از مشک و عنبری

ما را شکایتی ز تو گر هست هم به توست

کز تو به دیگران نتوان برد داوری

با دوست کنج فقر بهشت است و بوستان

بی دوست خاک بر سر جاه و توانگری

تا دوست در کنار نباشد به کام دل

از هیچ نعمتی نتوانی که برخوری

گر چشم در سرت کنم از گریه باک نیست

زیرا که تو عزیزتر از چشم در سری

چندان که جهد بود دویدیم در طلب

کوشش چه سود چون نکند بخت یاوری

سعدی به وصل دوست چو دستت نمی‌رسد

باری به یاد دوست زمانی به سر بری

 

معنی بیت‌های شعر

رفتی و همچنان به خیال من اندری
گویی که در برابر چشمم مصوری

رفته‌ای، اما همچنان در خیال و اندیشه‌ام حضور داری؛ گویی تصویرت همیشه پیش چشم من است.

فکرم به منتهای جمالت نمی‌رسد
کز هر چه در خیال من آمد نکوتری

اندیشه‌ام نمی‌تواند به نهایت زیبایی تو دست یابد، زیرا تو از هر زیبایی‌ای که در ذهنم تصور کرده‌ام، زیباتری.

مه بر زمین نرفت و پری دیده برنداشت
تا ظن برم که روی تو ماه است یا پری

نه ماه به زمین آمده و نه پری نقاب از چهره برداشته است تا بتوانم دریابم که چهره‌ات به ماه شبیه‌تر است یا به پری.

تو خود فرشته‌ای نه از این گل سرشته‌ای
گر خلق از آب و خاک تو از مشک و عنبری

تو خود فرشته‌ای و از جنس خاک و گل آفریده نشده‌ای؛ اگر دیگران از آب و خاک آفریده شده‌اند، تو از مشک و عنبر سرشته شده‌ای.

ما را شکایتی ز تو گر هست هم به توست
کز تو به دیگران نتوان برد داوری

اگر از تو شکایتی داریم، آن را فقط نزد خودت مطرح می‌کنیم؛ زیرا نمی‌توانیم درباره تو نزد دیگران دادخواهی کنیم.

با دوست کنج فقر بهشت است و بوستان
بی دوست خاک بر سر جاه و توانگری

در کنار دوست، حتی گوشه فقر و تنگدستی مانند بهشت و باغی دل‌انگیز است؛ اما بدون دوست، مقام و ثروت هیچ ارزشی ندارد.

تا دوست در کنار نباشد به کام دل
از هیچ نعمتی نتوانی که برخوری

تا زمانی که دوست در کنار انسان نباشد، از هیچ نعمتی آن‌گونه که باید لذت نمی‌توان برد.

گر چشم در سرت کنم از گریه باک نیست
زیرا که تو عزیزتر از چشم در سری

اگر از شدت گریه چشمانم را از دست بدهم، باکی ندارم؛ زیرا تو برای من از چشم و حتی از جانم عزیزتری.

چندان که جهد بود دویدیم در طلب
کوشش چه سود چون نکند بخت یاوری

تا آنجا که توان داشتیم، برای رسیدن به تو تلاش کردیم؛ اما وقتی بخت یاری نکند، کوشش و تلاش چه سودی دارد؟

سعدی به وصل دوست چو دستت نمی‌رسد
باری به یاد دوست زمانی به سر بری

ای سعدی، چون توان رسیدن به وصال دوست را نداری، دست‌کم زمانی را با یاد و خاطره او سپری کن.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤