سخت به ذوق می‌دهد باد ز بوستان نشان همراه با معنی و تفسیر

سخت به ذوق می‌دهد باد ز بوستان نشان

سعدی-غزل شماره 504

 

سخت به ذوق می‌دهد باد ز بوستان نشان

صبح دمید و روز شد خیز و چراغ وانشان

گر همه خلق را چو من بی‌دل و مست می‌کنی

روی به صالحان نما خمر به زاهدان چشان

طایفه‌ای سماع را عیب کنند و عشق را

زمزمه‌ای بیار خوش تا بروند ناخوشان

خرقه بگیر و می بده باده بیار و غم ببر

بی‌خبر است عاقل از لذت عیش بیهشان

سوختگان عشق را دود به سقف می‌رود

وقع ندارد این سخن پیش فسرده آتشان

رقص حلال بایدت سنت اهل معرفت

دنیا زیر پای نه دست به آخرت فشان

تیغ به خفیه می‌خورم آه نهفته می‌کنم

گوش کجا که بشنود ناله زار خامشان

چند نصیحتم کنی کز پی نیکوان مرو

چون نروم که بیخودم شوق همی‌برد کشان

من نه به وقت خویشتن پیر و شکسته بوده‌ام

موی سپید می‌کند چشم سیاه اکدشان

بوی بهشت می‌دمد ما به عذاب در گرو

آب حیات می‌رود ما تن خویشتن کشان

باد بهار و بوی گل متفقند سعدیا

چون تو فصیح بلبلی حیف بود ز خامشان

 

معنی بیت‌های شعر

سخت به ذوق می‌دهد باد ز بوستان نشان / صبح دمید و روز شد خیز و چراغ وانشان

وزش بادِ بوستان بسیار شادی‌بخش است و از آمدن بهار خبر می‌دهد. صبح دمیده و روز آغاز شده است؛ برخیز و چراغ را خاموش کن.

گر همه خلق را چو من بی‌دل و مست می‌کنی / روی به صالحان نما خمر به زاهدان چشان

اگر همه مردم را مانند من دل‌باخته و مست می‌کنی، به سراغ پارسایان برو و زاهدان را نیز از شراب عشق بچشان.

طایفه‌ای سماع را عیب کنند و عشق را / زمزمه‌ای بیار خوش تا بروند ناخوشان

گروهی سماع و عشق را عیب می‌دانند؛ نغمه‌ای دل‌نشین سر کن تا این ناخوش‌دلان و عیب‌جویان از میان بروند.

خرقه بگیر و می بده باده بیار و غم ببر / بی‌خبر است عاقل از لذت عیش بیهشان

خرقه‌ی درویشی بپوش، شراب بده و باده بیاور تا غم از میان برود؛ زیرا آدم عاقل و هوشیار از لذت زندگیِ مستان و بی‌خودان بی‌خبر است.

سوختگان عشق را دود به سقف می‌رود / وقع ندارد این سخن پیش فسرده آتشان

از دلِ عاشقان سوخته، دودِ آه تا سقف بالا می‌رود؛ اما این سخن نزد کسانی که آتش عشق در وجودشان خاموش و سرد است، اثری ندارد.

رقص حلال بایدت سنت اهل معرفت / دنیا زیر پای نه دست به آخرت فشان

اگر رقص و شادیِ حلال می‌خواهی، به شیوه‌ی عارفان رفتار کن: دنیا را زیر پا بگذار و دل و دست خود را به سوی آخرت بگشا.

تیغ به خفیه می‌خورم آه نهفته می‌کنم / گوش کجا که بشنود ناله زار خامشان

در نهان از تیغ عشق زخم می‌خورم و آه خود را پنهان می‌کنم؛ کجا گوشی هست که ناله‌ی دردناک و خاموش مرا بشنود؟

چند نصیحتم کنی کز پی نیکوان مرو / چون نروم که بیخودم شوق همی‌برد کشان

چه اندازه مرا پند می‌دهی که در پی خوب‌رویان نروم؟ چگونه نروم، وقتی شوق و عشق، بی‌اختیار مرا به دنبال آنان می‌کشد؟

من نه به وقت خویشتن پیر و شکسته بوده‌ام / موی سپید می‌کند چشم سیاه اکدشان

من در زمان طبیعیِ زندگی خود پیر و فرسوده نشده‌ام؛ بلکه چشم سیاه و نگاه دل‌ربای محبوبان، مویم را سپید کرده است.

بوی بهشت می‌دمد ما به عذاب در گرو / آب حیات می‌رود ما تن خویشتن کشان

بوی بهشت می‌وزد، اما ما گرفتار عذابیم؛ آب حیات در جریان است، ولی ما پیکر خویش را با رنج و سختی می‌کشیم.

باد بهار و بوی گل متفقند سعدیا / چون تو فصیح بلبلی حیف بود ز خامشان

ای سعدی، نسیم بهار و بوی گل با یکدیگر هماهنگ و هم‌داستان‌اند؛ تو نیز که بلبلِ فصیحی، شایسته نیست خاموش بمانی.

«»

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤