ای به باد هوس درافتاده

سعدی-غزل شماره 543

 

ای به باد هوس درافتاده

بادت اندر سرست یا باده

یکقدم بر خلاف نفس بنه

در خیال خدای ننهاده

راه گم کرده از طریق صلاح

در بیابان غفلت افتاده

خود به یک بار از تو بستاند

چرخ انصافهای ناداده

رنج‌بردار دیو نفس مباش

در هوای بت ای پریزاده

دیدی این روزگار سفله نواز

چون گرفت از تو جان آزاده

چون تو آسوده‌ای چه می‌دانی

که مرا نیست عیش آماده

ملک آزادیت چو ممکن نیست

شهر بند هواست بگشاده

لاف مردی زنی و زن باشی

همچو خنثی مباش نر ماده

هر زمان چون پیاله چند زنی

خنده در روی لعبت ساده

بس که با خویشتن بگویی راز

چون صراحی به اشک بیجاده

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها