ای باغ حسن چون تو نهالی نیافته همراه با معنی و تفسیر

ای باغ حسن چون تو نهالی نیافته

سعدی-غزل شماره 542

 

ای باغ حسن چون تو نهالی نیافته

رخساره زمین چو تو خالی نیافته

تابنده‌تر ز روی تو ماهی ندیده چرخ

خوشتر ز ابروی تو هلالی نیافته

بر دور عارض تو نظر کرده آفتاب

خود را لطافتی و جمالی نیافته

چرخ مشعبد از رخ تو دلفریبتر

در زیر هفت پرده خیالی نیافته

خود را به زیر چنگل شاهین عشق تو

عنقای صبر من پر و بالی نیافته

تا کی ز درد عشق تو نالد روان من

روزی به لطف از تو مثالی نیافته

افتاده در زبان خلایق حدیث من

با تو به یک حدیث مجالی نیافته

زایل شود هر آن چه به کلی کمال یافت

عمرم زوال یافت کمالی نیافته

گلبرگ عیش من به چه امید بشکفد

از بوستان وصل شمالی نیافته

سعدی هزار جامه به روزی قبا کند

یک مهربانی از تو به سالی نیافته

 

معنی بیت‌های شعر

ای باغ حسن چون تو نهالی نیافته / رخساره زمین چو تو خالی نیافته

ای باغ زیبایی، زمین مانند تو نهالی زیبا و دل‌آرا نیافته است و چهره‌ی جهان نیز چهره‌ای همچون چهره‌ی تو ندیده است.

تابنده‌تر ز روی تو ماهی ندیده چرخ / خوشتر ز ابروی تو هلالی نیافته

آسمان ماهی درخشان‌تر از چهره‌ی تو ندیده و هلالی زیباتر از ابروی تو پیدا نکرده است.

بر دور عارض تو نظر کرده آفتاب / خود را لطافتی و جمالی نیافته

آفتاب وقتی به گرد چهره‌ی تو نگریسته، در خود لطافت و زیبایی‌ای مانند لطافت و جمال تو نیافته است.

چرخ مشعبد از رخ تو دلفریبتر / در زیر هفت پرده خیالی نیافته

آسمانِ افسونگر، در زیر هفت پرده‌ی خود، تصویری خیال‌انگیزتر و دلرباتر از چهره‌ی تو نیافته است.

خود را به زیر چنگل شاهین عشق تو / عنقای صبر من پر و بالی نیافته

عنقای صبر من در چنگال عشق تو گرفتار شده و دیگر توان پرواز و رهایی نیافته است.

تا کی ز درد عشق تو نالد روان من / روزی به لطف از تو مثالی نیافته

جان و روان من تا کی باید از درد عشق تو ناله کند، در حالی که حتی یک روز هم نمونه‌ای از لطف و مهربانی تو ندیده است؟

افتاده در زبان خلایق حدیث من / با تو به یک حدیث مجالی نیافته

داستان عشق من بر سر زبان مردم افتاده است، اما من هنوز فرصت نیافته‌ام که حتی یک سخن با تو در میان بگذارم.

زایل شود هر آن چه به کلی کمال یافت / عمرم زوال یافت کمالی نیافته

هر چیزی که به نهایت کمال برسد، سرانجام از میان می‌رود؛ اما عمر من سپری و نابود شد، بی‌آنکه به کمالی دست یابد.

گلبرگ عیش من به چه امید بشکفد / از بوستان وصل شمالی نیافته

گلبرگ شادی و خوشی من به چه امیدی شکوفا شود، وقتی از بوستان وصال تو نسیم و نشانه‌ای به من نرسیده است؟

سعدی هزار جامه به روزی قبا کند / یک مهربانی از تو به سالی نیافته

سعدی در یک روز هزار جامه از تن بیرون می‌کند و می‌پوشد، اما در یک سال حتی یک بار هم از تو مهربانی ندیده است.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤