تو خون خلق بریزی و روی درتابی همراه با معنی و تفسیر

تو خون خلق بریزی و روی درتابی

سعدی-غزل شماره 555

 

تو خون خلق بریزی و روی درتابی

ندانمت چه مکافات این گنه یابی

تصد عنی فی الجور و النوی لکن

الیک قلبی یا غایة المنی صابِ

چو عندلیب چه فریادها که می‌دارم

تو از غرور جوانی همیشه در خوابی

الی العداة وصلتم و تصحبونهمو

و فی وداد کمو قد هجرت احبابی

نه هر که صاحب حسن است جور پیشه کند

تو را چه شد که خود اندر کمین اصحابی

احبتی امرونی بترک ذکراه

لقد اطعت ولکن حبه آبٍ

غمت چگونه بپوشم که دیده بر رویت

همی گواهی بر من دهد به کذابی

مرا تو بر سر آتش نشانده‌ای عجب آنک

منم در آتش و از حال من تو در تابی

من از تو سیر نگردم که صاحب استسقا

نه ممکن است که هرگز رسد به سیرابی

 

معنی بیت‌های شعر

تو خون خلق بریزی و روی درتابی
ندانمت چه مکافات این گنه یابی

تو خون مردم را می‌ریزی و از آنان روی می‌گردانی؛ نمی‌دانم برای این گناه چه کیفری خواهی یافت.

تصد عنی فی الجور و النوی لکن
الیک قلبی یا غایة المنی صابِ

با ستم و دوری از من روی می‌گردانی، اما ای نهایت آرزوها، دل من همچنان شکیبا و متوجه توست.

چو عندلیب چه فریادها که می‌دارم
تو از غرور جوانی همیشه در خوابی

همچون بلبل، فریاد و ناله‌های بسیار سر می‌دهم؛ اما تو بر اثر غرور جوانی همیشه غافل و بی‌خبری.

الی العداة وصلتم و تصحبونهمو
و فی وداد کمو قد هجرت احبابی

به دشمنان پیوسته‌ای و با آنان همنشین شده‌ای؛ و من به خاطر محبت تو، دوستان و محبوبان خود را ترک کرده‌ام.

نه هر که صاحب حسن است جور پیشه کند
تو را چه شد که خود اندر کمین اصحابی

هر کس که زیباست، لزوماً ستمگر نمی‌شود؛ تو را چه شده است که خود در کمین دوستان خویش نشسته‌ای و به آنان آزار می‌رسانی؟

احبتی امرونی بترک ذکراه
لقد اطعت ولکن حبه آبٍ

دوستانم مرا فرمان دادند که یاد او را ترک کنم؛ فرمانشان را پذیرفتم، اما عشق او سر باززننده و ترک‌نشدنی است.

غمت چگونه بپوشم که دیده بر رویت
همی گواهی بر من دهد به کذابی

چگونه غم عشق تو را پنهان کنم، در حالی که چشمم با نگاه کردن به چهره‌ات، رسوایی و دروغ‌گویی مرا آشکار می‌کند؟

مرا تو بر سر آتش نشانده‌ای عجب آنک
منم در آتش و از حال من تو در تابی

تو مرا بر سر آتش نشانده‌ای؛ شگفت آنکه من در میان آتشم، اما تو از حال من رنج می‌بری و بی‌تاب می‌شوی.

من از تو سیر نگردم که صاحب استسقا
نه ممکن است که هرگز رسد به سیرابی

من هرگز از تو سیر نمی‌شوم؛ زیرا عاشق مانند بیمارِ تشنه‌کام است و چنین کسی هیچ‌گاه به سیرابی نمی‌رسد.

«معنی دقیق برخی عبارت‌های عربیِ ابیات، به‌ویژه «تصد عنی فی الجور و النوی» و «حبه آبٍ»، به سبب ضبط نامشخص متن، قطعی نیست.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤