
سعدی-غزل شماره 402
ماه چنین کس ندید خوش سخن و کش خرام
ماه مبارک طلوع سرو قیامت قیام
سرو درآید ز پای گر تو بجنبی ز جای
ماه بیفتد به زیر گر تو برآیی به بام
تا دل از آن تو شد دیده فرودوختم
هر چه پسند شماست بر همه عالم حرام
گوش دلم بر در است تا چه بیاید خبر
چشم امیدم به راه تا که بیارد پیام
دعوت بی شمع را هیچ نباشد فروغ
مجلس بی دوست را هیچ نباشد نظام
در همه عمرم شبی بیخبر از در درآی
تا شب درویش را صبح برآید به شام
بار غمت میکشم وز همه عالم خوشم
گر نکند التفات یا نکند احترام
رای خداوند راست حاکم و فرمانرواست
گر بکشد بندهایم ور بنوازد غلام
ای که ملامت کنی عارف دیوانه را
شاهد ما حاضر است گر تو ندانی کدام
گو به سلام من آی با همه تندی و جور
وز من بیدل ستان جان به جواب سلام
سعدی اگر طالبی راه رو و رنج بر
یا برسد جان به حلق یا برسد دل به کام
مقدمه و فضای کلی
این غزل در ستایش جمال و ناز و خرام محبوب سروده شده و او را از ماه و سرو نیز برتر مینشاند. فضای شعر آکنده از شگفتی، تحسین و شور عاشقانه است و با تصویرهایی چون طلوع ماه و قیام سرو، شکوه معشوق را برجسته میکند. زبان سعدی در این ابیات موسیقایی، خیالانگیز و سرشار از اغراقهای دلنشین عاشقانه است.
معنی بیتهای شعر
ماه چنین کس ندید خوش سخن و کش خرام / ماه مبارک طلوع سرو قیامت قیام
ماه هرگز کسی چنین خوشگفتار و خوشرفتار ندیده است؛ او ماهی مبارک و فرخنده است که طلوع کرده و چون سروِ قیامت، راستقامت و باوقار ایستاده است.
سرو درآید ز پای گر تو بجنبی ز جای / ماه بیفتد به زیر گر تو برآیی به بام
اگر تو اندکی از جای خود حرکت کنی، سرو از پای درمیآید و اگر به بام برآیی، ماه در برابر زیبایی تو فرو میافتد و خوار میشود.
تا دل از آن تو شد دیده فرودوختم / هر چه پسند شماست بر همه عالم حرام
از هنگامی که دلم از آنِ تو شد، چشم از همهچیز و همهکس فروبستهام؛ هرچه تو نپسندی، برای من در سراسر جهان حرام و ممنوع است.
گوش دلم بر در است تا چه بیاید خبر / چشم امیدم به راه تا که بیارد پیام
گوش دل من به در است تا ببینم چه خبری میرسد و چشم امیدم به راه است تا کسی از سوی تو پیامی بیاورد.
دعوت بی شمع را هیچ نباشد فروغ / مجلس بی دوست را هیچ نباشد نظام
مهمانی و دعوتی که شمع نداشته باشد، روشنایی ندارد و مجلسی که دوست در آن نباشد، هیچ رونق و سامان و ارزشی ندارد.
در همه عمرم شبی بیخبر از در درآی / تا شب درویش را صبح برآید به شام
در سراسر عمرم، شبی بیخبر و ناگهانی از در وارد شو تا شب تاریک و فقیرانهام از برکت دیدار تو مانند صبح روشن و فرخنده شود.
بار غمت میکشم وز همه عالم خوشم / گر نکند التفات یا نکند احترام
بار اندوه عشق تو را با جان و دل تحمل میکنم و از همه جهان خشنودم، حتی اگر تو به من توجهی نکنی یا احترامی نگذاری.
رای خداوند راست حاکم و فرمانرواست / گر بکشد بندهایم ور بنوازد غلام
فرمان و خواست خداوند درست و نافذ است و او حاکم مطلق است؛ اگر مرا بکشد، بنده اویم و اگر به من لطف کند، باز هم غلام و فرمانبردار او هستم.
ای که ملامت کنی عارف دیوانه را / شاهد ما حاضر است گر تو ندانی کدام
ای کسی که عاشق عارف و شیفته را سرزنش میکنی، گواه عشق ما حاضر است؛ هرچند تو نمیدانی آن گواه و معشوق چه کسی است.
گو به سلام من آی با همه تندی و جور / وز من بیدل ستان جان به جواب سلام
به معشوق بگو با همه تندی و ستمی که دارد، به سلام من پاسخ دهد و با همین پاسخ، جان مرا که از عشق بیقرار و بیدل شدهام، بگیرد.
سعدی اگر طالبی راه رو و رنج بر / یا برسد جان به حلق یا برسد دل به کام
ای سعدی، اگر خواهان وصالی، در این راه قدم بگذار و رنج بکش؛ سرانجام یا جانت به گلوگاه میرسد و از شدت رنج جان میدهی، یا دلت به آرزوی خود و وصال محبوب میرسد.
واژگان دشوار
- خوشسخن: نیکوگفتار و شیرینزبان
- خوشخرام: خوشراهرونده و زیبا راهرونده
- مبارک: فرخنده و خجسته
- طلوع: برآمدن و آشکار شدن، بهویژه برآمدن خورشید یا ماه
- قیامتقیام: بسیار بلندبالا و برپا ایستاده؛ مانند قیامت باشکوه
- ز پای درآمدن: از جای خود حرکت کردن یا برخاستن
- بجنبیدن: حرکت کردن و تکان خوردن
- برآمدن: بالا رفتن یا بر بام ظاهر شدن
- فرودوختن: پایین انداختن و فروبستن
- پسند: مورد علاقه و مطلوب
- حرام: ناروا و ممنوع
- گوش دل: دل و جانِ شنوا و منتظر
- خبر: آگاهی و اطلاع
- پیام: سخن یا خبری که برای کسی فرستاده شود



