ای رخ چون آینه افروخته همراه با معنی و تفسیر

ای رخ چون آینه افروخته

سعدی-غزل شماره 541

 

ای رخ چون آینه افروخته

الحذر از آه من سوخته

غیرت سلطان جمالت چو باز

چشم من از هر که جهان دوخته

عقل کهن بار جفا می‌کشد

دم به دم از عشق نوآموخته

وه که به یک بار پراکنده شد

آنچه به عمری بشد اندوخته

غم به تولای تو بخریده‌ام

جان به تمنای تو بفروخته

در دل سعدیست چراغ غمت

مشعله‌ای تا ابد افروخته

 

معنی بیت‌های شعر

ای رخ چون آینه افروخته / الحذر از آه من سوخته

ای یاری که چهره‌ات همچون آینه درخشان و روشن است، از آهِ دل سوخته و سوزناک من برحذر باش.

غیرت سلطان جمالت چو باز / چشم من از هر که جهان دوخته

غیرت و جلوهٔ فرمانروایانهٔ زیبایی تو چنان بر من چیره شده است که چشمم را از همهٔ مردم جهان پوشانده‌ام.

عقل کهن بار جفا می‌کشد / دم به دم از عشق نوآموخته

عقل دیرین من رنج و ستم عشق را تحمل می‌کند و لحظه‌به‌لحظه از این عشق تازه، درس و تجربه می‌آموزد.

وه که به یک بار پراکنده شد / آنچه به عمری بشد اندوخته

شگفتا که آنچه را در سراسر عمر اندوخته بودم، ناگهان و یکباره از دست دادم و پراکنده شد.

غم به تولای تو بخریده‌ام / جان به تمنای تو بفروخته

در راه عشق و دوستی تو، غم و اندوه را به جان خریده‌ام و جانم را در آرزوی رسیدن به تو فدا کرده‌ام.

در دل سعدیست چراغ غمت / مشعله‌ای تا ابد افروخته

اندوه عشق تو در دل سعدی همچون چراغی است که به صورت مشعلی جاودانه، تا ابد روشن و افروخته خواهد ماند.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤