ای به باد هوس درافتاده همراه با معنی و تفسیر

ای به باد هوس درافتاده

سعدی-غزل شماره 543

 

ای به باد هوس درافتاده

بادت اندر سرست یا باده

یکقدم بر خلاف نفس بنه

در خیال خدای ننهاده

راه گم کرده از طریق صلاح

در بیابان غفلت افتاده

خود به یک بار از تو بستاند

چرخ انصافهای ناداده

رنج‌بردار دیو نفس مباش

در هوای بت ای پریزاده

دیدی این روزگار سفله نواز

چون گرفت از تو جان آزاده

چون تو آسوده‌ای چه می‌دانی

که مرا نیست عیش آماده

ملک آزادیت چو ممکن نیست

شهر بند هواست بگشاده

لاف مردی زنی و زن باشی

همچو خنثی مباش نر ماده

هر زمان چون پیاله چند زنی

خنده در روی لعبت ساده

بس که با خویشتن بگویی راز

چون صراحی به اشک بیجاده

 

معنی بیت‌های شعر

ای به باد هوس درافتاده / بادَت اندر سرست یا باده

ای کسی که گرفتار هوس شده‌ای، آیا خیالات خام در سرت داری یا مست شراب شده‌ای؟

یک قدم بر خلاف نفس بنه / در خیال خدای ننهاده

حتی یک گام برخلاف خواسته‌های نفس خود بردار؛ زیرا تاکنون اندیشه‌ات را متوجه خدا نکرده‌ای.

راه گم کرده از طریق صلاح / در بیابان غفلت افتاده

راه درستکاری را گم کرده‌ای و در بیابان غفلت سرگردان شده‌ای.

خود به یک بار از تو بستاند / چرخ انصاف‌های ناداده

روزگار، به یک‌باره، داد و انصاف‌هایی را که به تو نداده است از تو خواهد گرفت.

رنج‌بردار دیو نفس مباش / در هوای بت ای پری‌زاده

ای زیباروی پری‌چهره، در آرزوی بت و معشوق مباش و خود را گرفتار رنج‌های دیو نفس نکن.

دیدی این روزگار سفله‌نواز / چون گرفت از تو جان آزاده

دیدی که این روزگارِ فرومایه‌پرور چگونه جان آزاد و عزیزت را از تو گرفت؟

چون تو آسوده‌ای چه می‌دانی / که مرا نیست عیش آماده

تو که آسوده و بی‌دغدغه‌ای، چه می‌دانی که من از زندگیِ آماده و آسوده و شادیِ بی‌دردسر برخوردار نیستم؟

ملک آزادیت چو ممکن نیست / شهر بند هوایست بگشاده

وقتی پادشاهی و فرمانروایی بر خویشتن برایت ممکن نیست، دست‌کم زندانِ خواهش‌های نفسانی را بگشا و خود را از بند هوا و هوس آزاد کن.

لاف مردی زنی و زن باشی / همچو خنثی مباش نر ماده

در حالی که مرد نیستی، ادعای مردانگی می‌کنی؛ مانند آدم خنثی نباش که نه مرد است و نه زن.

هر زمان چون پیاله چند زنی / خنده در روی لعبت ساده

هر بار که مانند پیاله‌ای چند جرعه شراب می‌نوشی، بر چهرهٔ معشوق ساده‌دل خنده می‌زنی.

بس که با خویشتن بگویی راز / چون صراحی به اشک بیجاده

آن‌قدر راز دل خود را با خویشتن در میان می‌گذاری که مانند صراحی، از اشک سرخ‌رنگت لبریز می‌شوی.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤