امشب آن نیست که در خواب رود چشم ندیم

سعدی-غزل شماره 477

 

امشب آن نیست که در خواب رود چشم ندیم

خواب در روضه رضوان نکند اهل نعیم

خاک را زنده کند تربیت باد بهار

سنگ باشد که دلش زنده نگردد به نسیم

بوی پیراهن گم کرده خود می‌شنوم

گر بگویم همه گویند ضلالیست قدیم

عاشق آن گوش ندارد که نصیحت شنود

درد ما نیک نباشد به مداوای حکیم

توبه گویندم از اندیشه معشوق بکن

هرگز این توبه نباشد که گناهیست عظیم

ای رفیقان سفر دست بدارید از ما

که بخواهیم نشستن به در دوست مقیم

ای برادر غم عشق آتش نمرود انگار

بر من این شعله چنان است که بر ابراهیم

مرده از خاک لحد رقص کنان برخیزد

گر تو بالای عظامش گذری و هی رمیم

طمع وصل تو می‌دارم و اندیشه هجر

دیگر از هر چه جهانم نه امید است و نه بیم

عجب از کشته نباشد به در خیمه دوست

عجب از زنده که چون جان به درآورد سلیم

سعدیا عشق نیامیزد و شهوت با هم

پیش تسبیح ملایک نرود دیو رجیم

 

تصویر نویسندگان :
نویسندگان :

امین پیرانی - حامد پیری

نوشته های مرتبط
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها