
سعدی-غزل شماره 685
تا کیم انتظار فرمایی
وقت نامد که روی بنمایی
اگرم زنده باز خواهی دید
رنجه شو پیشتر چرا نایی
عمر کوتهتر است از آن که تو نیز
در درازی وعده افزایی
از تو کی برخورم که در وعده
سپری گشت عهد برنایی
نرسیدیم در تو و نرسد
هیچ بیچاره را شکیبایی
به سر راهت آورم هر شب
دیدهای در وداع بینایی
روز من شب شود و شب روزم
چون ببندی نقاب و بگشایی
بر رخ سعدی از خیال تو دوش
زرگری بود و سیم پالایی
معنی بیتهای شعر
تا کیم انتظار فرمایی / وقت نامد که روی بنمایی
تا کی میخواهی مرا در انتظار بگذاری؟ آیا وقت آن نرسیده که چهرهات را نشان دهی؟
اگرم زنده باز خواهی دید / رنجه شو پیشتر چرا نایی
اگر میخواهی مرا بار دیگر زنده ببینی، زودتر به زحمت بیا؛ چرا نمیآیی؟
عمر کوتهتر است از آن که تو نیز / در درازی وعده افزایی
عمر کوتاهتر از آن است که تو هم بر طولانیکردن وعدهها بیفزایی.
از تو کی برخورم که در وعده / سپری گشت عهد برنایی
کی از تو بهرهمند و کامیاب میشوم؟ زیرا در وعدهدادن، دوران جوانی سپری شد.
نرسیدیم در تو و نرسد / هیچ بیچاره را شکیبایی
به تو نرسیدیم و هیچ بیچارهای را شکیبایی و طاقت نمیرسد.
به سر راهت آورم هر شب / دیدهای در وداع بینایی
هر شب بر سر راه تو چشمى را میآورم که با بینایی وداع میکند؛ از بس گریان و منتظر است.
روز من شب شود و شب روزم / چون ببندی نقاب و بگشایی
وقتی نقاب را میبندی و باز میکنی، روز من شب و شبم روز میشود.
بر رخ سعدی از خیال تو دوش / زرگری بود و سیم پالایی
دیشب خیال تو بر چهره سعدی، زرگری و سیمپالایی میکرد؛ یعنی رخسارهاش از عشق و اشک، چون زر و سیم دگرگون میشد.
مقدمه و فضای کلی
این غزل سعدی بیانگر شوق و بیتابی عاشقانهای است که در انتظار دیدار یار، از درازی وعدهها و تأخیر او گلهمند است. شاعر با اشاره به کوتاهی عمر، معشوق را به شتاب در وصال فرامیخواند و فضای شعر را میان امید دیدار و اندوه فراق شکل میدهد.
واژگان دشوار
انتظار فرمایی: مرا در انتظار بگذاری
نامد: نرسید، نیامد
روی بنمایی: چهرهات را نشان دهی
رنجه شو: زحمت بکش، تشریف بیاور
نایی: میآیی
کوتهتر: کوتاهتر
درازی وعده: طولانی کردن زمان وعده
افزایی: بیفزایی، بیشتر کنی
برخورم: بهرهمند شوم، به وصال یا دیدارت برسم
سپری گشت: گذشت، به پایان رسید
عهد برنایی: دوران جوانی
نتیجهگیری
این غزل بیانگر بیتابی عاشق از دوری یار و گلایه از وعدههای طولانی اوست؛ سعدی با یادآوری کوتاهی عمر، بر ضرورت شتاب در دیدار و قدرشناسی از فرصت عشق تأکید میکند.
تفسیر کلی
شاعر در این غزل از انتظار جانفرسای خود برای دیدار یار سخن میگوید و با لحنی گلایهآمیز او را به شتاب در آمدن فرامیخواند. کوتاهی عمر در برابر وعدههای طولانی و پیدرپی معشوق، سبب شده است که امید دیدار با بیم از دست رفتن فرصت درآمیزد. گوینده یادآور میشود که دوران جوانی و عهدهای گذشته سپری شده و دیگر مجال درنگ و امروز و فردا کردن باقی نمانده است. مضمون اصلی شعر، بیقراری عاشق، ناپایداری عمر و ضرورت وفاداری به وعده پیش از فرارسیدن پایان زندگی است.



