آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم همراه با معنی و تفسیر

آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم

سعدی-غزل شماره 421

 

آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم

تا برفتی ز برم صورت بی‌جان بودم

نه فراموشیم از ذکر تو خاموش نشاند

که در اندیشه اوصاف تو حیران بودم

بی تو در دامن گلزار نخفتم یک شب

که نه در بادیه خار مغیلان بودم

زنده می‌کرد مرا دم به دم امید وصال

ور نه دور از نظرت کشته هجران بودم

به تولای تو در آتش محنت چو خلیل

گوییا در چمن لاله و ریحان بودم

تا مگر یک نفسم بوی تو آرد دم صبح

همه شب منتظر مرغ سحرخوان بودم

سعدی از جور فراقت همه روز این می‌گفت

عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم

 

مقدمه و فضای کلی

این غزل بازتاب شوق دیدار و بی‌قراری عاشقی است که حضور یار به او جان می‌بخشد و دوری او را به پریشانی و بی‌حالی می‌کشاند. سعدی در فضایی سرشار از دلتنگی و مهر، شدت وابستگی عاشق به معشوق را بیان می‌کند. لحن شعر صمیمی، عاطفی و آمیخته با حس فراق و انتظار است.

معنی بیت‌های شعر

آمدی وه که چه مشتاق و پریشان بودم / تا برفتی ز برم صورت بی‌جان بودم

وقتی آمدی، چه اندازه مشتاق و پریشان بودم؛ و چون از کنارم رفتی، مانند پیکری بی‌جان شدم.

نه فراموشیم از ذکر تو خاموش نشاند / که در اندیشه اوصاف تو حیران بودم

یاد تو هرگز مرا آرام و خاموش نکرد؛ زیرا در اندیشیدن به وصف و ویژگی‌های تو حیران و سرگشته بودم.

بی تو در دامن گلزار نخفتم یک شب / که نه در بادیه خار مغیلان بودم

بی‌تو حتی یک شب در گلزار آرام نگرفتم؛ گویی به جای باغ، در بیابانی پر از خار مغیلان بودم.

زنده می‌کرد مرا دم به دم امید وصال / ور نه دور از نظرت کشته هجران بودم

امید دیدار و وصال تو لحظه‌به‌لحظه مرا زنده نگه می‌داشت؛ وگرنه دور از دیدار تو از رنج جدایی مرده بودم.

به تولای تو در آتش محنت چو خلیل / گوییا در چمن لاله و ریحان بودم

به عشق و دوستی تو، در آتش رنج و سختی مانند حضرت خلیل بودم؛ چنان‌که گویی در میان باغی پر از لاله و ریحان به سر می‌بردم.

تا مگر یک نفسم بوی تو آرد دم صبح / همه شب منتظر مرغ سحرخوان بودم

تمام شب منتظر آواز مرغ سحر بودم، به امید آنکه با دمیدن صبح، حتی برای یک لحظه، بوی تو را برایم بیاورد.

سعدی از جور فراقت همه روز این می‌گفت / عهد بشکستی و من بر سر پیمان بودم

سعدی از ستم و رنج دوری تو، تمام روز می‌گفت: تو پیمانت را شکستی، اما من همچنان بر عهد و پیمان خود وفادار ماندم.

نتیجه‌گیری

سعدی در این غزل، شوق دیدار یار و رنج فراق را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که امید وصال تنها نیروی زنده‌کننده عاشق در دوری از معشوق است.

معنی این شعر با کمک هوش مصنوعی تولید و توسط تیم تحریریه سایت ویرایش و تنظیم شده است

دیدگاهتان را بنویسید

😊
🌸🌹🌺🌻🌷🌼💐🥀😒😡😠😤😊😂❤️👍🔥🎉😍🤔😢🙏😎🥳😅🤗😴🤩😭😱💔✨💯👏🙌💪🌟💖💙💚🧡💜🤍🖤