ایام زمانه از کسی دارد ننگ
خیام-رباعی شماره 118 ایام زمانه از کسی دارد ننگ کو در غم ایام نشیند دلتنگ می خور تو در آبگینه با ناله ی چنگ زان پیش که آبگینه آید بر سنگ
خیام-رباعی شماره 118 ایام زمانه از کسی دارد ننگ کو در غم ایام نشیند دلتنگ می خور تو در آبگینه با ناله ی چنگ زان پیش که آبگینه آید بر سنگ
خیام-رباعی شماره 117 در کارگه کوزه گری رفتم دوش دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش ناگاه یکی کوزه برآورد خروش کو کوزه گر و کوزه خر و کوزه فروش
خیام-رباعی شماره 116 خیام اگر ز باده مستی خوش باش با ماهرخی اگر نشستی خوش باش چون عاقبت کار جهان نیستی است انگار که نیستی چو هستی خوش باش
خیام-رباعی شماره 115 جامی است که عقل آفرین میزندش صد بوسه ز مهر بر جبین میزندش این کوزه گرِ دهر چنین جام لطیف میسازد و باز بر زمین میزندش
خیام-رباعی شماره 114 مرغی دیدم نشسته بر باره ی طوس در پیش نهاده کلّه ی کیکاووس با کلّه همی گفت که افسوس افسوس کو بانگ جرسها و کجا ناله ی کوس
خیام-رباعی شماره 113 وقت سحر است خیز ای مایه ی ناز نرمک نرمک باده خور و چنگ نواز کانها که به جایند نپایند بسی وآنها که شدند کس نمی آید باز
خیام-رباعی شماره 112 ای پیر خردمند پگه تر برخیز وآن کودک خاک بیز را بنگر تیز پندش ده و گو که نرم نرمک می بیز مغزِ سرِ کیقباد و چشمِ پرویز
خیام-رباعی شماره 111 از جمله ی رفتگان این راه دراز باز آمده کیست تا به ما گوید باز پس بر سر این دو راهه ی آز و نیاز تا هیچ نمانی که نمیآیی باز
خیام-رباعی شماره 110 وقت سحر است خیز ای طرفه پسر پر باده ی لعل کن بلورین ساغر کاین یکدم عاریت در این کنج فنا بسیار بجویی و نیابی دیگر
خیام-رباعی شماره 109 گر باده خوری تو با خردمندان خور یا با صنمی لاله رخی خندان خور بسیار مخور و رد مکن فاش مساز اندک خور و گه گاه خور و پنهان خور
خیام-رباعی شماره 108 زآن می که حیات جاودانی ست بخور سرمایه ی لذت جوانی ست بخور سوزنده چو آتش است لیکن غم را سازنده چو آب زندگانی ست بخور
خیام-رباعی شماره 107 دی کوزه گری بدیدم اندر بازار بر پاره گلی لگد همی زد بسیار وآن گل به زبان حال با او میگفت من همچو تو بودهام مرا نیکودار