ماییم که اصل شادی و کان غمیم
خیام-رباعی شماره 130 ماییم که اصل شادی و کان غمیم سرمایه ی دادیم و نهاد ستمیم پستیم و بلندیم و کمالیم و کمیم آیینه ی زنگ خورده و جام جمیم
خیام-رباعی شماره 130 ماییم که اصل شادی و کان غمیم سرمایه ی دادیم و نهاد ستمیم پستیم و بلندیم و کمالیم و کمیم آیینه ی زنگ خورده و جام جمیم
خیام-رباعی شماره 129 دشمن به غلط گفت که من فلسفی ام ایزد داند که آنچه او گفت نی ام لیکن چو در این غم آشیان آمده ام آخر کم از آنکه من بدانم که کی ام
خیام-رباعی شماره 128 خورشید به گل نهفت می نتوانم و اسرار زمانه گفت می نتوانم از بحر تفکرم برآورد خرد درّی که ز بیم سفت می نتوانم
خیام-رباعی شماره 127 چون نیست مقام ما در این دهر مقیم پس بی می و معشوق خطایی ست عظیم تا کی ز قدیم و محدث امیدم و بیم چون من رفتم جهان چه محدث چه قدیم
خیام-رباعی شماره 126 تا چند اسیر عقل هر روزه شویم در دهر چه صد ساله چه یک روزه شویم در ده تو به کاسه می از آن پیش که ما در کارگه کوزه گران کوزه شویم
خیام-رباعی شماره 125 بر مفرش خاک خفتگان میبینم در زیرزمین نهفتگان میبینم چندانکه به صحرای عدم مینگرم ناآمدگان و رفتگان میبینم
خیام-رباعی شماره 124 برخیزم و عزم باده ای ناب کنم رنگ رخ خود به رنگ عناب کنم این عقل فضول پیشه را مشتی می بر روی زنم چنانکه در خواب کنم
خیام-رباعی شماره 123 برخیز ز خواب تا شرابی بخوریم زان پیش که از زمانه تابی بخوریم کاین چرخ ستیزه روی ناگه روزی چندان ندهد زمان که آبی بخوریم
خیام-رباعی شماره 122 این چرخ فلک که ما در او حیرانیم فانوس خیال از او مثالی دانیم خورشید چراغدان و عالم فانوس ما چون صُوَریم کاندر او حیرانیم
خیام-رباعی شماره 121 ای دوست بیا تا غم فردا نخوریم وین یکدم عمر را غنیمت شمریم فردا که ازین دیر فنا درگذریم با هفت هزار سالگان سر بسریم
خیام-رباعی شماره 120 با سرو قدی تازه تر از خرمن گل از دست منه جام می و دامن گل زان پیش که ناگه شود از باد اجل پیراهن عمر ما چو پیراهن گل
خیام-رباعی شماره 119 از جرم گِل سیاه تا اوج زحل کردم همه مشکلات کلی را حل بگشادم بندهای مشکل به حیل هر بند گشاده شد به جز بند اجل