امروز تو را دسترس فردا نیست
خیام-رباعی شماره 10 امروز تو را دسترس فردا نیست و اندیشه ی فردات به جز سودا نیست ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست کاین باقی عمر را بها پیدا نیست
خیام-رباعی شماره 10 امروز تو را دسترس فردا نیست و اندیشه ی فردات به جز سودا نیست ضایع مکن این دم ار دلت شیدا نیست کاین باقی عمر را بها پیدا نیست
خیام-رباعی شماره 9 اکنون که گلِ سعادتت پربار است دست تو ز جام مِی چرا بیکار است مِیخور که زمانه دشمنی غدّار است دریافتن روز چنین دشوار است
خیام-رباعی شماره 8 ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست بی باده ی گلرنگ نمیباید زیست این سبزه که امروز تماشاگه ماست تا سبزه ی خاک ما تماشاگه کیست
خیام-رباعی شماره 7 آن قصر که جمشید در او جام گرفت آهو بچه کرد و روبه آرام گرفت بهرام که گور میگرفتی همه عمر دیدی که چگونه گور بهرام گرفت
خیام-رباعی شماره 6 ماییم و می و مطرب و این کُنج خراب جان و دل و جام و جامه پر درد شراب فارغ ز امید رحمت و بیم عذاب آزاد ز خاک و باد و از آتش و آب
خیام-رباعی شماره 5 هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا معلوم نشد که در طربخانه ی خاک نقاش ازل بهر چه آراست مرا
خیام-رباعی شماره 4 گر می نخوری طعنه مزن مستان را بنیاد مکن تو حیله و دستان را تو غرّه بدان مشو که مِی می نخوری صد لقمه خوری که مِی غلام است آن را
خیام-رباعی شماره 3 قرآن که مهین کلام خوانند آن را گه گاه نه بر دوام خوانند آن را بر گِردِ پیاله آیتی هست مقیم کاندر همه جا مدام خوانند آن را
خیام-رباعی شماره 2 چون عهده نمیشود کسی فردا را حالی خوش دار این دل پُر سودا را می نوش به ماهتاب ای ماه که ماه بسیار بتابد و نیابد ما را
خیام-رباعی شماره 1 برخیز بتا بیار بهر دل ما حل کن به جمال خویشتن مشکل ما یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم زان پیش که کوزهها کنند از گِل ما