در دایره ای که آمد و رفتن ماست
خیام-رباعی شماره 34 در دایره ای که آمد و رفتن ماست او را نه بدایت نه نهایت پیداست کس می نزند دمی در این معنی راست کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست
خیام-رباعی شماره 34 در دایره ای که آمد و رفتن ماست او را نه بدایت نه نهایت پیداست کس می نزند دمی در این معنی راست کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست
خیام-رباعی شماره 33 در خواب بُدم مرا خردمندی گفت کاز خواب کسی را گُلِ شادی نشکفت کاری چه کنی که با اجل باشد جفت می خور که به زیر خاک میباید خفت
خیام-رباعی شماره 32 در پرده ی اسرار کسی را ره نیست زین تعبیه جان هیچ کس آگه نیست جز در دل خاک هیچ منزلگه نیست می خور که چنین فسانهها کوته نیست
خیام-رباعی شماره 31 دارنده چو ترکیب طبایع آراست از بهر چه افکندش اندر کم و کاست گر نیک آمد شکستن از بهر چه بود ورنیک نیامد این صُوَر عیب کراست
خیام-رباعی شماره 30 خاکی که به زیر پای هر نادانی است کفّ صنمی و چهره ی جانانی است هر خشت که بر کنگره ی ایوانی است انگشت وزیر یا سرِ سلطانی است
خیام-رباعی شماره 29 چون نیست ز هر چه هست جز باد به دست چون هست به هرچه هست نقصان و شکست انگار که هرچه هست در عالم نیست پندار که هرچه نیست در عالم هست
خیام-رباعی شماره 28 چون نیست حقیقت و یقین اندر دست نتوان به امید شک همه عمر نشست هان تا ننهیم جام می از کف دست در بی خبری مرد چه هشیار و چه مست
خیام-رباعی شماره 27 چون لاله به نوروز قدح گیر به دست با لاله رخی اگر تو را فرصت هست می نوش به خرّمی که این چرخ کهن ناگاه تو را چو خاک گرداند پست
خیام-رباعی شماره 26 چون چرخ به کام یک خردمند نگشت تو خواه فلک هفت شمر خواهی هشت چون باید مُرد و آرزوها همه هشت چه مور خورد به گور و چه گرگ به دشت
خیام-رباعی شماره 25 چون بلبل مست راه در بستان یافت رویِ گل و جامِ باده را خندان یافت آمد به زبان حال در گوشم گفت دریاب که عمر رفته را نتوان یافت
خیام-رباعی شماره 24 چون ابر به نوروز رخِ لاله بشست برخیز و به جام باده کن عزم درست کاین سبزه که امروز تماشاگه توست فردا همه از خاک تو برخواهد رست
خیام-رباعی شماره 23 ترکیب طبایع چو به کام تو دمی است رو شاد بزی اگر چه بر تو ستمی است با اهل خِرد باش که اصلِ تنِ تو گردی و نسیمی و غباری و دمی است