بایگانی‌های غزل ملاهادی - صفحه 7 از 16 - ادبستان شعر پارسی

شمع رویش چو برافروخت به بزم ابداع

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 117 شمع رویش چو برافروخت به بزم ابداع همچو انجام در آغاز یکی داشت شعاع تافت بر طلعت ساقی پس از آن بر باده آمدی مجلسیان را به نظر این اوضاع جلوه یکتا و مجالی بودش گوناگون هست در عین تفرد به هزاران انواع نبوَد بیش ز یک پرده … ادامه

هزاران آفرین بر جان حافظ

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 116 هزاران آفرین بر جان حافظ همه غرقیم در احسان حافظ ز هفتم آسمان غیب آمد لسان الغیب اندر شان حافظ پیمبر نیست لیکن نسخ کرده اساطیر همه دیوان حافظ چه دیوان کز سپهرش رجم دیوان نموده کوکب رخشان حافظ هر آن دعوی کند سحر حلال است دلیل ساطع … ادامه

افسردگانیم از باده کو شط

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 115 افسردگانیم از باده کو شط تا دروی افتیم غلتیم چون بط غم لشگر انگیز دوران بلاخیز کو جام و ساقی کو عود و بربط آفاق دیدم انفس رسیدم من ذایدانیه ما شفته قط؟ صد چون سروشش حلقه بگوشش ناخوانده او لوح ننوشته او خط جانان و جانم جان … ادامه

دمیده بر رخ آن نازنین خط

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 114 دمیده بر رخ آن نازنین خط بنفشه سان به گرد یاسمین خط جهان گیرد به خط دور لعلش سلیمان است و دارد بر نگین خط ببین جوشیده بر سرچشمه ی نوش مثال مور، گرد انگبین خط نکرده تا نوشته کلک تقدیر رقم بر صفحه ی رویی چنین خط … ادامه

ز جهان بود وجود تو غرض

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 113 ز جهان بود وجود تو غرض کل عرض بوده و بود تو غرض گر چه مسجود ملک آدم شد بود از آن سجده سجود تو غرض زین همه شاهد و مشهود بود ذوق را شهد شهود تو غرض گر چه دستان زن گل شد بلبل داشت در پرده … ادامه

کم اسی صیاد فی جو القفص

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 112 کم اسی صیاد فی جو القفص قل لنا حتی متی تحسو القصص روی آزادی ندیده دیده‌ام کیف قید منه صید ماخلص موز یم لوندی ماذا بدا بدر، تم لو افاما ماذا نقص قال ابذل مهجةها نظرة ایها المستام بشری ار تخص دفتر دانش به بحر عین شوی فیه … ادامه

مه، آیینه داری است از طلعتش

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 111 مه، آیینه داری است از طلعتش قیامت، نموداری از قامتش صفای ارم نزهت باغ خلد همه مستعار است از صفوتش ملیحان و کان ملاحت تمام بود زیر بار حق نعمتش به قد سرو آزاد در بندگیش یکی خانه زادیست در ساحتش همانا که یعقوب در پیرهن شنیده است … ادامه

دوش به گوشم رساند نکته ی غیبی سروش

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 110 دوش به گوشم رساند نکته ی غیبی سروش غبغب ساقی ببوس قرقف باقی بنوش در همه جا با همه دیده به دلدار دوز از غم عشقش بگو در ره وصلش بکوش سینه به خار غمش تا بتوان می خراش بهر گل عارضش تا بتوان می خروش جز ره … ادامه

مدتی شد دل گمگشته نیامد خبرش

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 109 مدتی شد دل گمگشته نیامد خبرش یا رب از چرخ جفاپیشه چه آمد به سرش عهد کردم که بروبم به مژه میکده‌ها گر غریبم به سلامت برسد از سفرش ای صبا گر روی از خطه ی چین زلفش پرسش دل بنما بلکه بیابی اثرش حال دل عرضه نمایید … ادامه

بدیدم آنچه در هجر جمالش

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 108 بدیدم آنچه در هجر جمالش خداوندا نبیند کس مثالش به کنج خلوت هجران شب و روز تسلّی می دهم دل با خیالش بود دوزخ ز هجرانش کفایت بود فردوس رمزی از وصالش حرام است ار چه قتل بی گناهان به شرع عاشقی کرده حلالش ز می ساقی به … ادامه

غم عشقی ز نشاط دو سرا ما را بس

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 107 غم عشقی ز نشاط دو سرا ما را بس صحبت بیدلی از شاه و گدا ما را بس تو و بر مسند جم، جام زدن نوشت باد مسند خار و خس و جام بلا ما را بس تکیه بر بالش عشرت زدن ارزانی غیر خشت در زیر سر … ادامه

در دام خود کی افکند صیاد عشق اهل هوس

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 106 در دام خود کی افکند صیاد عشق اهل هوس آری ندیده دیده یی شاهین کند صید مگس نی سودی اندر پیشه‌ها نی حاصلی ز اندیشه‌ها عشقی به روی کار بر، حق سخن این است و بس ای دلبر بی‌مهر من، بی مهر رویت ذره سان سرگشته و بیچاره‌ام … ادامه