بایگانی‌های غزل ملاهادی - ادبستان شعر پارسی

تو چون پیمان عهدت می شکستی

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 189 تو چون پیمان عهدت می شکستی چرا با ما نخستین عهد بستی من از تو نگسلم پیوند و الفت اگر چه رشته ی جانم گسستی سحرگاهان برون شد مست و مخمور به دستی ساغر و خنجر به دستی هزاران رستخیز و فتنه برخاست به هر جا کان پری … ادامه

ای آتش هوای تو در جان عالمی

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 188 ای آتش هوای تو در جان عالمی در عهد تو ندیده کسی عیش و خرمی از حال من مپرس که دارم دلی ز هجر چون زلف بی قرار پریشان و درهمی عالم به هم زنی تو به یک چشم همزدن لعل تو جان دهد چو مسیحا به یک … ادامه

ای که با نور خرد نور خدا می جویی

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 187 ای که با نور خرد نور خدا می جویی خویش بین عکس نظر کن به کجا می پویی چیست ماهیت و مرآت چه عین ثابت حد تقریب نهند اهل حقیقت سویی مطربا راست برو راه مخالف بگذار چند از این پرده به عشاق نوا می گویی خار این … ادامه

الا یا جنة لم یجن جانی

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 186 الا یا جنة لم یجن جانی نه تنها جان من جان جهانی ز شوق لعلت ای سرو چمانم یفیض العین دمعا کالجمان عجایب بین رخش خلد جنانست و نیران تلظی فی جنان بده کامم که یابی عیش فیروز بانجاح المقاصد والامانی سحرگاهان به رغم چرخ کجرو کر عنا … ادامه

شدم پیر از فراق نوجوانی

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 185 شدم پیر از فراق نوجوانی که بر هم میزند چشمش جهانی کحیل طرفه سود الذوایب خضیب کفه رخص البنان برآید فتنه ها از چشم مستش که ناید از قضای آسمانی قسی الحاجب القاسی فؤاده فصیح قوله عذب البیان بدیع است اینکه سازد تلخکامم به آن شکر لبی شیرین … ادامه

اتی الرّبیع قیل الهموم بالنغمات

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 184 اتی الرّبیع قیل الهموم بالنغمات بگیر جام شرابی بنوش آب حیاتی قدم نهاده به بالین و من به شکر قدومش نثرت درّ فؤادی علیه فی الخطوات نموده آینه ی حق نمای موسی دل را و میض انقلب الطرف منه ذاحسرات اگر نه شرک بدی چون بدیدمی رخ و … ادامه

نه از لفظ تو پیغامی نه از کلک تو تحریری

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 183 نه از لفظ تو پیغامی نه از کلک تو تحریری نه از لعل تو دشنامی نه از نطق تو تقریری نه پیکی تا فرستم سوی او ای ناله امدادی نه رحمی در دل چون آهنش ای آه تأثیری به تنگ آمد دلم از نام و از ننگ ای … ادامه

نبوَد چو ماه روی تو تابنده اختری

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 182 نبوَد چو ماه روی تو تابنده اختری نامد مثال لعل تو رخشنده گوهری از خیل آن و حسن کشی بر سرم سپاه بر یک تنی که دیده شبیخون لشگری؟ صد آفرین به صنع جهان آفرین که او جا داده صد جهان ملاحت به پیکری گلزار خلد را شکند … ادامه

مپندار او نهان و تو عیانی

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 181 مپندار او نهان و تو عیانی تو در سبحات سبحانی نهانی چو تو باشی نه برخورداراز اویی چو او باشد تو کی اندر میانی گمان بگذار و بر نور یقین پیچ که بی شک او یقین و تو گمانی تویی هستی نما و اوست هستی سرابی، او چو … ادامه

الا یا نفس! غزتک الامانی

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 180 الا یا نفس! غزتک الامانی چو صنعان تا به کی این خوکبانی؟ رفیقانت کشش دارند و کوشش و کم فیک التقاعد و التوانی به ترسا زاده ی طبعی گرفتار بدار القدس یهواک الغوانی همه اهل حرم در انتظارت بکلیّاء شیدت المبانی کتاب دیو کردی نامه ی حق و … ادامه

از غصه دلم خون است در گوشه ی تنهایی

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 179 از غصه دلم خون است در گوشه ی تنهایی آخر نه مسلمانی است تا چند شکیبایی؟ یک ره ز اسیر خویش احوال نمی پرسی مُردَم، به سر بالین یک بار نمی آیی اندر خور ما آمد این خرقه ی درویشی بر قامت او شد راست آن کسوت دارایی … ادامه

الا من مبلغ سلمی سلامی

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 178 الا من مبلغ سلمی سلامی که در راهش دهم جان گرامی نسیم صبح و بانگ مرغ برخاست نسیمی هات لی کاس المدام مکن ناصح مرا دیگر ملامت فانّی لا ابالی بالملام مغنّی ساز کن صوت و صدایی لیجلوا من صدا قلبی الظلام مرا با درد خود بگذار همدم … ادامه