
حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 183
نه از لفظ تو پیغامی نه از کلک تو تحریری
نه از لعل تو دشنامی نه از نطق تو تقریری
نه پیکی تا فرستم سوی او ای ناله امدادی
نه رحمی در دل چون آهنش ای آه تأثیری
به تنگ آمد دلم از نام و از ننگ ای جنون شوری
نشد از عقل آسان مشکلم ای عشق تدبیری
رهم بس سنگلاخ ای رخش همت! پای رفتاری
شبم زان تار مو تار ای فروغ دیده! تنویری
رقیب سفله محرم درحریم یار و ما محروم
سپهرا! تا به کی دون پروری زین وضع تغییری
به رغم دشمن تشنه به خون ای دوست الطافی
خلاف مدعای مدعی ای چرخ تدبیری
به لب آمد ز درد بی دوا جان ساقیا جامی
بشد بنیاد دل زیر و زبر مطرب بم و زیری
پس از عمری به بالین مریض خویش می آید
نگاه آخرین است ای اجل یک لحظه تأخیری
نگاهی کن از آن چشم خدنگ انداز صید افکن
که جان دادیم ای ابرو کمان از حسرت تیری
کشیده صورت گلگونه ها تا بر گل خوبان
نکرده کلک نقاش قضا اینگونه تصویری
ز عشق آن پری طلعت بشد اسرار دیوانه
از آن زلف مسلسل افکنش بر پای زنجیری