
حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 170
خاک در تو ما را به زآب زندگانی
در سر هوای رویت عمریست جاودانی
هر درد و غم که داری خواهم به جان که باشد
درد از توعافیت ها غم از تو شادمانی
دست شکستگان گیر ای صاحب مروت
فریاد خستگان رس ای آنکه میتوانی
نبود پناه ما را جز خاک آستانت
رو بر در که آریم گر از درت برانی؟
آن بخت کو که باشم چون بندگانت به خدمت
وان شاه حسن باشد بر تخت حکمرانی
گر تندباد غم داد گلزار عمر بر باد
یا رب نبیند آسیب آن تازه ارغوانی
ترکان چشم مستت غارتگر دل و دین
باشد کرشمه هایت آفات آسمانی
این کاروان آهم از کعبه ی دل آیند
لعل سرشک اسرار آورده ارمغانی