
حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 171
الا قد صاد عقلی بالدلال
بتی شیرین کلامی خردسالی
ظریفی مهوشی آشوب شهری
ملیح ذوالمحاسن و المعال
هوالسفاح سفاک الدماء
هوالفتان فتاک الوصال
شفاهک قد تروی کالشقایق
و صد غک قد تلوی کالحبال
به رویت غازه یا خون شهیدی است
ثغورک ام اقاح ام لئال
نصیبی من وصالک نیل طیف
سلوی عن جمالک بالخیال
مرا هرگز به خاطر نگذرانی
و غیرک قط لم یخطر بالخیال
تو گشتی شمع بزم افروز اغیار
و انی بت فی دهم اللیال
گر او برکند بنیادم مبیناد
بنای حسنش آسیب زوال
بود روز من و مویش شب تار
حواجبه و شخصی کالهلال
ز هجر دوست جانم سوخت اسرار
بحد رق اعدائی لحال



