
حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 38
ای به رهِ جستجوی نعرهزنان دوست دوست
گر به حرم ور به دیر کیست جز او اوست اوست
پرده ندارد جمال غیر صفات جلال
نیست بر این رخ نقاب نیست بر این مغز پوست
جامهدران گل از آن نعرهزنان بلبلان
غنچه بپیچد به خود خون به دلش تو به توست
دم چو فرو رفت هاست هوست چو بیرون رود
یعنی از او در همه هر نفسی های و هوست
یار به کوی دلست گوی چو سرگشته گوی
بحر به جوی است و جوی این همه در جستجوست
با همه پنهانیش هست در اعیان عیان
با همه بیرنگیش در همه زو رنگ و پوست
یار در این انجمن یوسف سیمینبدن
آینهخانه جهان او به همه رو به روست
پرده حجازی بساز یا به عراقی نواز
غیر یکی نیست راز مختلف ار گفتگوست
مخزن اسرار او است سرّ سویدای دل
در پیش اسرار باز در به در و کو به کوست