حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 153
فلک گشته سرگشته ی کوی او
بود روی عالم همه سوی او
همی می رسد بر مشام دلم
ز کل، خاصه از اهل دل بوی او
مه و مهر بین بر کمیت فلک
شب و روز اندر تکاپوی او
نه آغاز پیدا نه انجام و هست
تمامی یکی پرتو روی او
شمیم جنان چیست با نکهتش
کجا طوبی و قد دلجوی او
تو و کوثر و سبحه ای پارسا
من و جام و زنّار گیسوی او
بدین ضعف کردیم آهنگ عشق
دل خسته و زور بازوی او
رخم زرد و مویم سفید اشک سرخ
سیه روز و سودایی از موی او
ز اسرار گر سر برد نیست باک
دو گیسوش چوگان، سرم گوی او



