
حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 182
نبوَد چو ماه روی تو تابنده اختری
نامد مثال لعل تو رخشنده گوهری
از خیل آن و حسن کشی بر سرم سپاه
بر یک تنی که دیده شبیخون لشگری؟
صد آفرین به صنع جهان آفرین که او
جا داده صد جهان ملاحت به پیکری
گلزار خلد را شکند عطر خاطرم
چون یاد آورم سر زلف معنبری
دیدم نگار را شده با غیر همنشین
ای کاشکی به پهلوی من بود خنجری
عمر دوباره یابم و بی شک جوان شوم
از دست دوست نوشم اگر یک دوساغری
اسرار طوطی است شکر خای نطق او
او را چه حاجت است به شهدی و شکری