
حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 145
آنکه شیران را کشیدی در شطن
وانکه پیلان را نشاندی در عطن
وانکه جا کردی به فرق فرقدین
بلکه بالاتر ز فرقد یا پرن
نی همین اقلیم ظاهر را شه است
هست میر ما ظهر مع ما بطن
نی همین مهرجهان را صورت است
ملک معنی را بود پرتوفکن
خاتم الملک سمی الخاتم
قلبه مرآت ذات ذی المنن
الذی خیر القرون قرنه
قرن ذی القرنین و الویس قرن
شاهد آن کاورده تاریخ جلوس
عهده خیر قرون کلک من
چون نهد در رزمگه پا، خصم را
در بنای هستی افتد بومهن
در خراسان یک شرر قهرش فکند
مرغزاران هری شد مرغزن
چارمین شاه است از قاجار کو
علت غایی بود زان چار تن
شد چهل سال و نگفت اسرار مدح
لیک حسن شه بود پیمان شکن