
حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 146
برافتی ای فراق از روزگاران
که یاران را جدا کردی ز یاران
به ما امروز نگذارندش اغیار
به روز داوری هم دادخواهان
نقاب عنبرین از صبح رخسار
برافکن تا برآید بامدادان
نشاید دم زدن ورنه نبایست
به این سنگین دلی سیمین عذاران
به ما کن گوشه ی چشمی که عمری است
به خاک درگهیم امّیدواران
من ار قلبم، قبولم کن که چندی است
شدم همصحبت کامل عیاران
به فریاد دل ما رس که زیباست
عدالت گستری از شهریاران
ندیدم حاصلی از کشته ی خویش
نچیدم نوگلی در نوبهاران
دل و جان فرش راهت کرده اسرار
که گویی کیستند این خاکساران