
حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 46
نی رحم تو را به این فکار است
نی بی تو مرا دمی قرار است
کی یاد کنی ز بلبل خویش
ای گل که تو را چو من هزار است
پیشت دُر اشک مردم چشم
ساقط ز محل اعتبار است
تو عهد شکسته ای و ما را
پیمان محبت استوار است
ای تیر کمان ابروی دوست
مرغ دل ما در انتظار است
در آینه تا نشسته نقشت
بر آینه ی دلم غبار است
تا شانه به زلفت آشنا شد
دل چاک ز رشک شانه دار است
پرسی چو ز بی قراری ما
اسرار تو بر همان قرار است