بایگانی‌های غزل ملاهادی - صفحه 2 از 16 - ادبستان شعر پارسی

ز اشتیاق تو مُردم نه پیکی و نه پیامی

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 177 ز اشتیاق تو مُردم نه پیکی و نه پیامی ز هجر جان به لب آمد نه قاصدی نه سلامی چه باشد ار بنمایی ز نامه نافه گشایی ز زلف غالیه سا خوش نمیکنی چو مشامی چه می شود اگر از عین لطف و بنده نوازی فتد نظر به … ادامه

عشق است حیات جاودانی

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 176 عشق است حیات جاودانی ‌‌ سرمایه ی عیش و کامرانی گر عشق نبود خود نبودی ‌‌ هرگز نه زمین نه آسمانی پیرایه ی عشق اگر نبستی ‌‌؟ کی داشت عروس حسن آنی از عشق گرفت زینت و زیب ‌‌ اوراق کتاب کن فکانی عشق است مدار قاب قوسین … ادامه

خوبان همه چو صورت، تو دلنشین چو جانی

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 175 خوبان همه چو صورت، تو دلنشین چو جانی گر گوش حق شنو هست هم اینی و هم آنی از شوق روی دلبر دارم دلی پر آذر ای پرده دار آن در زان پردگی نشانی با دوست همنشینم وز هجر او دلم خون تا سرّ این بگویم کو یار … ادامه

تا دل اندر نظر آورده نگار عجبی

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 174 تا دل اندر نظر آورده نگار عجبی ز اشک خونین به رخم کرده نگار عجبی کرده از خون شهیدان کف سیمین گلرنگ بسته تهمت به حنا حیله شعار عجبی سر سیر چمنم نیست چه در حسن تراست ز ریاحین و گل و سبزه بهار عجبی بازوی حسن تو … ادامه

بر قامت تو شد راست دنیای کن فکانی

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 173 بر قامت تو شد راست دنیای کن فکانی بر تارک تو زیباست اکلیل من رآنی از یک دمت نخستین جانبازی است برطین چون زهره ی ریاحین از باد مهرگانی هستی بر انبیا شه فرمانبرت که و مه تاج تو لی مع اللّه حق را تو نور ثانی برتر … ادامه

آنچه در مدرسه عمریست که اندوختمی

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 172 آنچه در مدرسه عمریست که اندوختمی به یکی عشوه ی ساقی همه بفروختمی در دبستان ازل روز نخست از استاد به جز از درس غم و عشق نیاموختمی نقشت ای سرو قباپوش نشستی بر دل دیده ی دل به دو کون از همه بفروختمی مستی و باده کشی … ادامه

الا قد صاد عقلی بالدلال

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 171 الا قد صاد عقلی بالدلال ‌‌ بتی شیرین کلامی خردسالی ظریفی مهوشی آشوب شهری ملیح ذوالمحاسن و المعال هوالسفاح سفاک الدماء ‌‌ هوالفتان فتاک الوصال شفاهک قد تروی کالشقایق ‌‌ و صد غک قد تلوی کالحبال به رویت غازه یا خون شهیدی است ‌‌ ثغورک ام اقاح ام … ادامه

خاک در تو ما را به زآب زندگانی

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 170 خاک در تو ما را به زآب زندگانی در سر هوای رویت عمریست جاودانی هر درد و غم که داری خواهم به جان که باشد درد از توعافیت ها غم از تو شادمانی دست شکستگان گیر ای صاحب مروت فریاد خستگان رس ای آنکه میتوانی نبود پناه ما … ادامه

پا مانده در گِل، در سرزمینی

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 169 پا مانده در گِل، در سرزمینی جا کرده در دل، مهر حبینی کارم فتاده با شوخ چشمی دارم نیازی با نازنینی زد حاصلم برق ای خرمن حسن رحمی بفرما بر خوشه چینی ای ابر رحمت لب تشنگی چند؟ وی برق سرکش تا کی به کینی؟ بر آستان نی … ادامه

دلا دیریست دور از دلستانی

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 168 دلا دیریست دور از دلستانی جدا از بارگاه لامکانی سوی ملک مغان کردی سفرها برای دوستان کو ارمغانی؟ همه یاران به منزلگه غنودند تو با این دیو رهزن همعنانی کجا پویی روان آلوده! مهلا به شادروان سلطانی رو آنی چنین فرشی و بی سامان نشاید که عرشی و … ادامه

صبا برگو به آن شیرین که گاهی

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 167 صبا برگو به آن شیرین که گاهی چه باشد گر کنی بر ما نگاهی اگر بر ما گدایان رحمت آری تو کاندر کشور دل پادشاهی مدام از عمر برخوردار باشی اجب ربی رجائی یا الهی جفا از حد مبر جانا که ترسم بسوزانم دو عالم را به آهی … ادامه

هذا غزال هلال السمآء مضناک

حاج ملاهادی سبزواری – غزل شماره 166 هذا غزال هلال السمآء مضناک غدا الغزالة فی العشق من حیاراک ز شوق روی تو گردید گل گریبان چاک شقیق احمر ذوالکی بعض قتلاک چو آهوان نه همین صید اهل دل کردی سلبت مهجة اهل التقی و السلاک امام شهر به محراب خود به خود گویاست بحاجبیک نصلی … ادامه